جانیم آذربایجان

تلگرامدا کانالیمیز https://t.me/tarixbastan @tarixbastan

✅#جایگاه_زبان_تورکی به عنوان زبان دیپلماسی در دربار #کریم_خان_زند

✍️#محمد_رحمانی_فر
کریم‌خان زند هرچند هیچ‌گاه تاج شاهی بر سر ننهاد و خودش را پادشاه ننامید و با توجه به مشروعیت نهاد سلطنت صفوی در اذهان مردم ترجیح داد با حفظ ظاهری این نهاد سلطنت، خویشتن را وکیل‌الدوله شاه اسماعیل سوم صفوی معرفی کند، برخلاف پادشاهان صفویه هیچ علاقه‌ای به برقراری روابط دیپلماتیک و تجاری با دول اروپایی نداشت. حتی یک بار هم که فرستاده بریتانیای کبیر با هدایای بسیار به قصد ملاقات با وی به ایران آمده بود، کریم‌خان مدت‌ها وی را به حضور نپذیرفت و در برابر اعتراض وزرا گفت: "اگر با پادشاه ایران، مهمی دارد ما پادشاه ایران نیستیم، ما وکیل دولت ایرانیم. پادشاه ایران، شاه اسماعیل است... ایلچی را به خدمت او ببرید و کارش را انجامی بدهید و اگر با ما کاری دارد، ما با وی کاری نداریم." 
به نظر می‌رسد خودداری کریم‌خان زند از مواجهه با فرستاده بریتانیا بیشتر از آنکه ناشی از حس غرور و بی‌نیازی وی باشد، زاییده هراس وی از دست‌یازی کشور استعمارگر بریتانیا به قلمروش بود. چنانچه وقتی وزرا با توجیهات وی قانع نشدند، وی به ناچار از آقا محمد خان قاجار نظر خواست و البته آقا محمد خان هم در این خصوص نظری مشابه داشت. منتها با این تفاوت که توصیه نمود فرستاده‌ها را به حضور بپذیرند ولی به آنها ضرب شست نشان دهند. (شایان ذکر است که آقا محمد خان قاجار هرچند اسیر کریم خان زند محسوب می‌شد ولی با توجه به هوش و درایت بالایی که داشت، کریم خان همواره در مسائل مهم مملکتی با وی مشورت می‌نمود و بارها اذعان داشته بود که وی را خردمندتر از "پیران ویسه"، وزیر باتدبیر افراسیاب، می‎داند- مقایسه‌ای که علاوه بر اشاره به هوش و درایت آقا محمد خان قاجار، ناظر بر تبار تورکی وی و افراسیاب هم بود).   
اگر از مواجهه نه چندان دیپلماتیک کریم خان زند با فرستاده بریتانیا چشم‌پوشی کنیم، شاید بتوان گفت تنها ملاقات دیپلماتیک کریم خان زند در دیدار وی با ایلچی امپراتوری عثمانی صورت پذیرفت. البته، در این خصوص هم کریم خان با ذکر این جمله که "اگر با پادشاه ایران کاری دارد، ببریدش به قلعه آباده نزد شاه اسماعیل" ابتدا سعی نمود وی را به شاه اسماعیل سوم صفوی حواله دهد ولی در نهایت حاضر شد وی را به حضور بپذیرد. 
نکته جالب ماجرا اینجاست که کریم خان زند در این دیدار، با ایلچی عثمانی به زبان تورکی مذاکره می‌کند و این امر اهمیت فراوانی دارد چون نشان می‌دهد که برخلاف ادعاهای عوامل پان‌فارسیست که همواره سعی در انکار جایگاه و اهمیت تاریخی زبان تورکی دارند، این زبان از چنان جایگاهی برخوردار بوده که نه تنها سلاطین ترک بلکه حتی کریم خان زند نیز که ترک نبود و یکی از معدود حکومت‌های غیر ترک در این کشور را بنیان نهاده، خود بر این زبان تسلط داشته و آن را به کار می‌برده است: " بعد مجلس سلطنت را چنان که  شاید و باید آراستند و ایلچی باطمطراق رومی را خواستند، چون ایلچی وارد پیشگاه خاقانی شد، از روی ادب و تواضع کمال تعظیم و تکریم به جا آورد. آن والاجاه [کریم‌خان] به زبان تورکی به ایلچی تفقدات بسیار نمود و استفسار احوال پادشاه روم فرمود."
✅منبع: رستم‌التواریخ، صص366-367 و 382-390، 
@tarixbastan
قام،آیین،تاریخ وزبان باستان تورکان ✴️✴️✴️

آردینی اوخو(بقیه مطلب)
دوشنبه 17 دی 1397

✅آنجاها زمانی مال ما بودند...!

مسافری ازبکستانی ، چند روزی در ایران 
بود.
می‌گفت هرکجا که گفتم از #ازبکستان آمده‌ام، طرف مقابل به سرعت میگفت: پس ایرانی هستی.! شما هم زمانی جزء ایران بودید.
زمانی که ازبکستان جزء ایران بوده باشد، وجود ندارد.
 بلکه روزگاری ازبکستان، #آزربایجان ، افغانستان، ایران و غیره ، همگی جزء قلمرو حکومت‌هایی مانند #عباسی ، #سلجوقیان ، #مغول و #صفویان بودند ، و این هرگز به معنی آن نیست که یکی از سرزمین‌ها جزیی از دیگری بوده باشد.
حتی در مواردی که مرکز آن حکومت‌ها مثلا شهر #هرات بوده ، باز این مرکزیت بدان معنی نیست که بگوییم عراق جزی از #افغانستان بوده است.
آن حکومت‌ها برخواسته از ایل‌های قدرتمندی بودند که به زور تدبیر و شمشیر بر کل این منطقه سیطره یافتند و همه ممالک جزی از قلمرو آنها محسوب می‌شدند، نه مملکتی جزء مملکت دیگر.
گذشته از این، نکته تاریخی، آنچه که در پس عبارت «شما زمانی جزء ما بودید» نهفته ، بسیار در خور تامل است.
این عبارت چیزی شبیه آن است که به شخصی بگویید پدربزرگ شما زمانی نوکر خانواده ما بوده و بخواهید به طرف مقابل بقبولانید که ما برتر از شما هستیم.
آن کسی که سریعا به دیگری می‌گوید که شما زمانی جزء ما، زیرمجموعه ما، تحت سیطره و آقایی ما و مستعمره ما بودید ، می‌خواهد درهمان لحظه اول آشنایی به طرف مقابل بفهماند که شما در شان و اندازه‌های ما نیستید،
هرچند ممکن است امروز خوشبخت‌تر از ما باشید.
می‌خواهد به او گوشزد کند که تند نروید و جایگاه خود را بدانید که زمانی زیردست ما بودید.
چنین افرادی ، ساکنان عراق، افغانستان، آسیای مرکزی و ... را همشان و همردیف خود نمی‌دانند و با تصور اینکه طرف مقابل پایین‌تر از آنهاست در ضمیر ناخودآگاهشان، خودشان را آدمی برگزیده می‌دانند که تنها از بخت بد یا از حسد و ترس غربی‌ها به شرایط فعلی دچار شده‌اند.
این افراد با پناه بردن به این جملات، هم مسئولیت و قصوری را که در قبال وضعیت فعلی متوجه فرد-فرد این جامعه است، از خود دور می‌کنند و هم با رتبه‌بندی انسان‌ها و نشستن بر قله آن احساس رضایت می‌کنند.
برای همین است که مدام تکرار می‌کنند «آنجاها زمانی مال ما بودند»
 در حالیکه نبودند.
این کوچک انگاری دیگران ، یکی از مصداق‌های #نژادپرستی می‌باشد.

✍️ #ایبراهیم_ساوالان    @tarixbastan

قام،آیین،تاریخ وزبان باستان تورکان✴️✴️✴️

آردینی اوخو(بقیه مطلب)
جمعه 30 آذر 1397

❇️چهره ترکان از نظر ژنتیکی:

اولاً مسئله زبان مسئله فرهنگی, و مسئله رنگ صورت, شکل و قیافه مسئله ژنتیکی است و این مسئله دو مقوله جدا از هم هستند. مردم شرق افغانستان در عین حالیکه به زبان دری  صحبت می¬کنند زردپوست هستند در حالیکه مردم غرب افغانستان و فارسی زبانان ایران با اینکه سفید پوستند آنها هم به دری (فارسی) گفتگو می¬کنند!
رنگ پوست و شکل ژنتیکی انسان رابطه مستقیم با موقعیت جغرافیایی و آب و هوا دارد. هر چه از مشرق به مغرب بیاییم صورتها درازتر, چشمها بزرگتر و ریشها پرپشت¬تر می¬شوند و هر چه از جنوب به شمال رویم, و به معنای دیگر از مناطق گرمسیر به مناطق سردسیر برویم رنگ پوست سفیدتر و موها کم رنگ¬تر می¬گردند. چنانکه مردم مناطق جنوب هندوستان در عین حالیکه رنگ تیره دارند مناطق کوهستانی و شمالی آن سفید پوستند!
حتی سیاه پوستان آمریکایی در عین حالی که هم¬نژادان سیاه پوستان آفریقایی هستند و از قاره آفریقا به دیگر نقاط جهان رفته-اند به علت مهاجرت و سکونت چهارصد ساله در قاره معتدل آمریکا رنگ پوستشان روشنتر از سیاه¬پوستان آفریقایی شده است و ممکن است چهارصد سال دیگر روشنتر از امروز هم بشود!  همچنین مردم ژاپن و چین و مغولستان صورت گرد و چشم تنگ و ریش کم دارند ولی هر چه از شرق به غرب بیائیم از گردی صورت کاسته می¬شود, چشمها بزرگتر  و ریشها پرپشت¬تر می¬گردند, چنانکه مردم ترک قزاقستان و ازبکستان که در قسمت غرب آسیای میانه هستند صورتشان کشیده¬تر از مردم چین و ژاپن است که در شرق آسیا هستند.
ضمناً مردم ترک آسیا میانة امروز مردمی هستند که در گذشته بیشتر در منطقة شرقی¬تر این قاره سکونت داشتند, چنانکه کتیبه¬های «اورخون» در کنار رودخانه¬ای به این نام که امروزه تحت حاکمیت مغولستان است پیدا شده که در گذشته تحت حاکمیت امپراتوری «گؤک تورک¬ها» (ترکان آسمانی) بوده است, ولی بعدها با سکونت مغولها در این مناطق, ترکان این سرزمینها به مناطق غربی¬تر و یا به عبارتی به آسیای میانه امروز روی آورده¬اند و گروه زیادی از ترکان ساکن آسیای میانه نیز در قالب حکومت سلجوقیان به ایران و آذربایجان و آسیای صغیر مهاجرت کرده و به ترکان بومی و ساکن در این مناطق پیوسته¬اند.
با توجه به موقعیت جغرافیایی و تفاوت ظاهری انسانها با تغییر آب و هوا, مردم آسیای میانة امروز که در حقیقت نسلهای بعدی مردم آسیای شرقی هستند شکل و قیافه¬شان با مردم شرق آسیا و ژاپن, چین و مغولستان متفاوت است, چنانکه صورت رئیس جمهور ازبکستان «اسلام کریم¬اوف» و رئیس جمهور قزاقستان «نور سلطان نظربایف» درازتر, چشمش درشت¬تر (اگر ریش داشتند ریششان هم پرپشت¬تر) از نخست وزیر ژاپن, مسئولین چین و مغولستان است که در شرق قاره آسیا قرار دارند!
طبعاً مردم ترک آسیای میانه هزار سال پیش  که بعداً در ترکیب حکومتهای مقتدر سلجوقی به ایران و آسیای صغیر آمدند از نظر قیافه اندکی متفاوت از ترکان شرق آسیا آنروز و یا مردم امروزی آسیای میانه بوده¬اند. از قرن پنجم هجری به بعد که ترکان اوغوز در قالب حکومتهای سلجوقی به ایران مرکزی, آذربایجان و آسیای صغیر آمدند در طول چندین سده و در ترکیب با ترکان بومی این مناطق که قرنهای طولانی قبل از سلجوقیان در این مناطق زندگی می¬کردند, ترکان امروزی آذربایجان , ترکیه و دیگرترکان خاورمیانه را تشکیل دادند.
حال با توجه با تأثیر آب و هوا و موقعیت جغرافیایی در ترکیب ژنتیکی انسانها, ببینیم در کتابهای تاریخی, شکل و قیافه سلاطین سلجوقی که از آسیای میانه و ماوراءالنهر به مناطق مرکزی ایران یعنی شهر ری و دیگر شهرهای عراق عجم (اراک, ساوه, خمین, قم, کاشان, اصفهان و... ) آمده و پایتخت خود را در این شهرها قرار دادند و از غرب چین تا شرق اروپا حکومت راندند چگونه به تصویر کشیده شده است؟!
🔅«محمدبن علی¬بن سلیمانی الراوندی» مؤلف کتاب تاریخی «راحه-الصدور» که خود مؤلف, هم عصر با تعدادی از سلاطین سلجوقی بوده و آنها را دیده است در کتاب خود, چهره و شکل و شمایل تعداد زیادی از پادشاهان سلجوقی را به تصویر کشیده است که ما در اینجا(پست های بعدی همین کانال) به بعضی از آنها به نقل از همین کتاب اشاره می¬کنیم.

❇️منبع:از کتاب ترکان و برسی تاریخ ،زبان وهویت آنها در ایران،جناب استاد حسن راشدی،ص241-242و...

@tarixbastan

قام ،آیین ، تاریخ و زبان باستان تورکان  ✴️✴️✴️

آردینی اوخو(بقیه مطلب)
جمعه 11 اسفند 1396

✅✅✅زبان تورکی در چهارمحال و بختیاری

✅✅✅زبان تورکی در چهارمحال
وقتی درجای جای این کشورعزیز صحبتی از استان( چهارمحال و بختیاری) می شود مردم دیگر نقاط کشورفکر می کنند که این استان به زبان بختیاری( لُری )تکلم می کنند وشایدکمتری کسی می داند که حدود 30درصد مردم این استان به زبان شیرین تورکی تکلم دارند.
استان چهارمحال و بختیاری از دوبخش (چهارمحال ) و (بختیاری) به وجود آمده است ، چهارمحال به محال:( لار ،کیار، میزدج و گندمان) اطلاق می‌گردد. برخی ساکنان محال لار و کیار و گندمان دارای گویش فارسی هستند و در بعضی از شهرها و روستاهای تابعه (چهارمحال) مردمان تورک زبان وتورک تبار ساکن هستند این مردمان از نژاد تورک و دارای زبان تورکی هستند .

❇️در حال حاضر ساکنین (چهارمحال )عبارتند از مردمانی با گویش‌ فارس و تورکی ، تورک های قشقایی در منطقه بروجن و سامان و دیگرمناطق و تورک های عثمانی وآذربایجانی در منطقه بن ساکنند.
 🔅منبع: برگرفته ازسایت استانداری چ و ب
 شهرها و روستاهای تورک زبان وتورک تبار چهارمحال و بختیاری:
 ✳️شهرستان بن: *شهر بن  و  روستاهای :1- یانچشمه 2- حیدری  3 – آزادگان  4 - پهنا 5 – تومانک 6- لارک  7 -بارده 8- و بخشی از روستای جمالو
✳️شهرستان سامان: *شهرسامان و روستاهای:1-هوره2 - چم جنگل 3-چم خلیفه 4 – سوادجان 5 – ایلبگی 6 -چم چنگ 7 -شوراب صغیر 8-محمدآباد 9-چلوان 10-چمزین 11-چم خرم 12-کاهکش 13-چم ناز 14-قراقوش 15-گرمدره 16-صادق آباد 17-قوچان 18-مارکده 19-یاسه چاه 20- دشتی 21-چم کاکا
✳️شهرستان شهرکرد: بخشی از شهرشهرکرد به علت مهاجرت جمعیت قابل توجهی از شهرستان بن وسامان و... به این شهر و *شهر کیان ، شهرطاقانک ، شهر سودجان و روستاهای: 1 –هرچگان 2-پیربلوط 3-کاکلک 5-بهرام آباد 6 –مرغملک  7-اوچ بغاز  8-اشکفتک 9- آقبلاغ
✳️شهرستان بروجن: بخشی از شهر بروجن و *شهربلداجی ، شهرفرادنبه ، شهر سفیددشت ، شهرنقنه  و روستاهای 1- آقبلاغ 2 -علی آباد 3- معموره(2و3 اطلاع دقیق نداریم)
✳️شهرستان فارسان: *شهرجونقان
✳️شهرستان کیار: *بخشی از شهر شلمزار و روستای قلعه تک
✳️شهرستان لردگان:  روستای ده ترکان
 
❇️شاید مناطق دیگری هم دراین استان باشد که از قلم افتاده باشد کسانی که اطلاع دارند اعلام کنند تا اضافه کنیم.
@tarixbastan

قام،آیین،تاریخ وزبان باستان تورکان✴️✴️✴️

آردینی اوخو(بقیه مطلب)
چهارشنبه 4 بهمن 1396

تورکی جزو زبانه های آریایی(هند واروپایی) نیست. تقسیم بندی ساختاری زبان ها



تقسیم بندی ساختاری زبان : به طور کلی زبان شناسان، کلیه زبان ها را از نظر ساختاری به چهار دسته تقسیم می کنند که عبارتند از : زبان های قالبی، تحلیلی، هجائی و التصاقی.

 زبان های قالبی :(مثلاً عربی ) که به نام های زبانهای تصریفی نیز مشهورند به زبان هائی گفته می شود که در آن ریشه کلمات در قالب ها و ابواب مختلف صرف می شود و هنگام صرف عناصر از هم منفک می شوند و با حروف دیگر ترکیب می گردند، ولی از بین نمی روند . مثلا در زبان قالبی عربی از ریشه عمل عناصر ع؛ م و ل هنگام صرف از یکدیگر جدا می شوند بدون آنکه از بین بروند و از آنها کلمات عامل، معمول، مستعمل، اعمال، معامله و ... ساخته می شود.  

زبانهای تحلیلی :(مثلاً فارسی) که به نام های آریایی و هند و اروپائی نیز خوانده می شوند زبان هایی هستند که در آن کلمات جدید بر اساس قبول پیشوند و پسوند ساخته می شوند. اما در صورتی که ریشه فعل باشند، معمولا دچار تغییراتی می شود که قاعده و قانون معینی نمی توان بر آن نهاد و لذا این زبان ها دارای افعال بی قاعده هستند. مثلا در زبان تحلیلی فارسی از ریشه ی سوخت کلمه سوخت و می سوزد ساخته می شود.  

زبانهای هجایی : (مثلاً چینی)به زبان هایی گفته می شود که لغات جدید بر اساس ترکیب هجاهای معنادار مستقل از هم و نحوه تقدم و تاخر این هجاها ساخته می شوند که زبان های چینی، تبتی و اغلب زبان های رایج در جنوب شرقی آسیا از این گروهند.

زبانهای التصاقی : (مثلاً تورکی)که به نام های پیوندی یا اورال آلتاییک نیز نام گذاری شده اند به زبان هایی گفته می شود که در آنها واژه سازی با ترکیب یک ریشه ثابت و تعدادی پسوند که به انتهای ریشه اضافه می شوند انجام می پذیرد. در این زبان ها فعل بی قاعده وجود ندارد. مثلا در زبان التصاقی ترکی از ریشه ی « بیل»، کلمات« بیلمک، بیلن، بیلدیم، بیلمز، بیلیجی، بیلیجیلردن ایمش، بیلدیمرک، بیلمیش اولاجایدیم، بیلمیئلر و ...» ساخته می شوند. در کلیه این مثال ها بیل بدون هیچ تغییری در ابتدای کلمه و پسوندهای مختلف به دنبال آن آمده اند.

پیشتر در باب تمایز زبان های ترکی و فارسی صحبت کردیم، اینکه ترکی جزء زبان های پیوندی ست حال آنکه فارسی از سری زبان های ترکیبی ست. پس تلاش به ربط دادن دو زبان فارسی و ترکی یا ترکی با هند و اروپایی و حتی زبان من درآوری بنام آذری به هر نحوی تنها چیز محالی و وقت تلف کردن است. 

منبع : نگاهی به زبان و ادبیات ترکان خراسان نوشته اسماعیل سالاریان(چاپ نشده)

آردینی اوخو(بقیه مطلب)
شنبه 9 دی 1396

حیف و یوز حییف !

-------------
آرتیق رأی یمی سالمیشام سالوندان ائشییه چیخیرام .
بیر تانیش قوجا کیشی پیلله لر اوسته ایله شیب 
دوشونورم خرمن اوستودو بوردادا بیر تبلیغ ائلییم بیر نفرین رأیی ده اؤنملی دیر دئیه یاخینلاشیرام
-سالام عمی جان ٬ کئف- احوال
باخ گؤروم کیملره رأی وئرجکسن ؟
- بیرجه گولوب دئییر « والله بیلمیرم کی »
- اوجور اولسا گل بو لیست کاغاذینی قوی جیبینه ایچری گئتدین اؤزونده یازا بیلمه سن هر کیم یازسا بو کاغاذی گؤستر من بو لیسته رأی سالاجام دئ یازسینلار
- بیرده گولور کاغاذی آلیر دئییر :اولسون وئر منه ، حتما
حیف اولا خالق صاندیق باشینا گلیر اما بیلمیر نیه گلیر، نئچه نفره حتی کیملره رأی سالاجاق...
ائله سؤزون دوزونو او قوجا کیشی دئدی «والله بیلمیرم کی »
باخ دردیمیز بودور ٬ لوببی کلام بودور ٬«جهل ٬جهالت ٬ بیلمیرم یا بیلمیریک» 
اما چوخ یوکسک سویه ده درس اوخویانلاردا گؤردوم کی دوقتور دا اولوب اما بو بئسواد قوجا کیشی اوندان چوخ بیلیر !
 ان آزی بو بیلیر کی بیلمیر!
 اما او بیلمیر کی بیلمیر!! 
حله الینده مدرکی وار کی چوخدا بیلیر !!!
تبلیغات آراسیندا تانیشلاردان بیری دعوت ائله دی بیر خانیم دوهتورون ستادینا گئدک من ایسه واختیمی آذربایجان آدینا اورتاق لیسته لردن ایراق تلف ائتمکدن چکینیردیم اما اسرار چوخ اولونجا عیبی یوخ دئدیم .
تبلیغات بنرینده اؤزونو « دانش آموخته حقوق بین الملل » یازمیشدی البته بنفش بویاسیندا .
ستاد قاباغیندا بیر کنسرت قویموشدولار 
 ارکست کوردو چالیردی طرفدارلاری جلمان گئدیردی ٬
 ارکست فارسی چالیردی طرفدارلاری بندری اوینوردو ٬ ارکست آذری چالیردی طرفدارلاری آذری اویناییردیلار...
خولاصه چوخدان بونو قونودا بیر پست یازماق ایستردیم سؤز دوشموردو ؛
 بلی ٬ بیز همیده بئله بیر باشاریلی میللتیک هر هاوا چالسالار اوینایاریق !
واخت بین الملل حقوق دوهتور خانیمین چیخیشینا گلدی دئدیم یاخشی اولار بیر - ایکی کلمه دوهتور حقوق شهروندی و بین الملل دن سؤز آچا بورا گلمه ییمیزه گؤره فایدا آپاراق.
اوولده بیر تورکجه شعر اوخودو من ایسه هیجانا گلدیم !
سونرا یاشاسین آذربایجان چیغیریب بوز قورد علامتی توتدو من ایسه آیاق اوسته قالخیب چپیک چالدیم !!
اما چوخ چکمه دی یئلیم آلیندی!!!
به خاطر اینکه در اینجا کسانی هستند که زبان ترکی نمی دانند ( بیر نفر کورد دانشجو ) می خواهم فارسی صحبت کنم . آقای...ببین هواتو دارم!
بلی بو حقوق دوهتورو ٬ اورمو کیمی شهرین آدایی ، بیر شهرین تاریخی نی ،کولتورونو ، هویتی نی ، دیلینی ،...و او جمعده اولان آزی یوز نفر تورک همشهری سینین حق و حقوقونو بیر قوناق کورد اؤیرنجی نین حقی ایله بو راحاتلیغا دئیشدی
بیر قورتوم سو کیمی!
 از تدبیر و درایت شما سپاسگزارم!!
قالان سؤزلرینده ده یاشیل و بنفش رنگلری ایله بولوتلاردا بایراق عکیزی چکدی !!!
بوردا رحمتلیک دده مین بیر سؤزو یادیما دوشدو بیز جهالتدن بیر سؤز دئسیدیک یا ایش گؤرسیدیک دئییردی:« حییف او درسه کی سن اوخویوبسان»
ایندی منده بیلمیرم دئیین زولفعلی عمی یه بیر حیف دئسم بو خانیم دوهتوره یوزلر بلکه مین لر حییف دئمک ایستردیم بیلمیرم اؤزوندن سونرا نئچه مین نفرین رأیینی یاندیردی!

*حجت الهامی

آردینی اوخو(بقیه مطلب)
سه شنبه 2 خرداد 1396

آسیمیلاسیون .تغییر هویت.از خود بیگانگی فرهنگی.

متنی واقعا زیبا

  متن زیر طولانیه ولی واقعا ارزش حداقل یک بار خوندن رو داره  
  حرف دل یکی از ترک زبانان همدان   
منم یه روزی جزو آسیمیله شده ها بودم.تو اون روزا من هم مثل همه آدمای آسیمیله شده دوست نداشتم حتی یک کلمه با کسی ترکی صحبت کنم.همین طور دوست نداشتم کسی باهام ترکی حرف بزنه.در این مورد با هم سن وسالای خودم خیلی راحت بودم.
چون تمام اونا هم بدون استثنا افکاری مشابه من را داشتند.با پدر و مادر و خانواده هم کما بیش راحت بودم.اما با کسایی که رودروایسی داشتم و مجبور بودم با زبان ترکی باهاشون حرف بزنم (مثل بزرگای فامیل) سعی می کردم ارتباطم را باهاشون کمتر کنم.
این افکار و احساسات تو ایام دبیرستان شدیدتر شده بود.حتی سعی می کردم طوری حرف بزنم که لحجه ام هم ضایع نباشه.چون پس فردا قراره برم دانشگاه وتو اون محیط فرهنگی نباید طوری حرف بزنم که باعث سرشکستگیم بشه.

یک روز عموم که خودش دانشجوی مقطع کارشناسی ارشد در دانشگاه اصفهان بود،در این مورد ازم پرسید:چرا سعی میکنی با همه در حالی که ترکی بلدند فارسی حرف بزنی؟
مگه با زبان اصلی نمیتونی منظورت را برسونی؟یا دیگران نمیتونند منظورت را بفهمند؟ آیا دلیل خاصی داره؟
گفتم آخه عموجون زبان ترکی زبان دهاتی هاست.
اون در حالی که انتظار نداشت چنین جوابی بشنوه با تعجب گفت: دهاتیها!!!
مگه آپارتاید داریم که زبان دهاتی ها و شهری ها باهم متفاوت باشه؟!
در ثانی ، تو دهاتی ها را خیلی حقیر می دونی و شهرنشینای مرفه را از اونا برتر میدونی؟ تو که به دین و مذهب و عقیده و مقدسات خیلی پایبندی! پس نشنیدی این حدیث پیغمبر را که فرمودند:"نزد خدا فقط کسانی که پرهیزکارترند برترند،عرب یا عجم بودن،فقیر یا غنی بودن،سیاه یا سفید بودن و ... نشانه برتری نیست"
فکرش را بکن، اگه فقط پنجاه در صد ادما اون صفا و صمیمیت و صداقت روستاییا را داشتند ،دنیا مدینه فاضله میشد! تنها چیزی که اونها را متفاوت از بقیه کرده اینه که اونا تو محرومیت زندگی میکنند و امثال من وتو توی رفاه و آسایش.و این قوانین قراردادیه که باعث این بی عدالتی ها و فرصتهای نابرابر میشه و گر نه از لحاظ ویژگی های طبیعی و انسانی اونا خیلی از من و تو بالاترند.
من که از گفته ام خجالت زده بودم گفتم منظورم بی کلاسها بود.ترکی زبان بی کلاسهاست.
عموم که تعجبش از قبل هم بیشتر شده بود گفت: منظورت از "کلاس" چیه؟ اینکه اصالت خودت را انکار کنی وسعی کنی مثل کسانی باشی که خودت فکر می کنی ازت برترند؟
اینکه بدون مطالعه یک تفکر عمومی را بپذیری؟ خبر داری بخاطر همین زبان مادری که تو فکر میکنی زبان بی کلاس است، تو همه جای دنیا حاضرند بخاطرش خون و جان و هستی شان را بدهند تا زنده بمونه؟ بخاطرش رنج زندان و تبعید و هزاران رنج دیگه را تحمل می کنند.چون زبان مادری مهمترین پایه و اساس هویت و فرهنگ ماست. مگه اینا را تو کتابات نخوندی که:
"زبان پرچم وجود انسانهاست.زبان دروازه ذهن انسان به محیط اطراف و شالوده ذهنی انسان است.زبان نقش اساسی در تفهیم وتفاهم بین انسانهاست. ابتدایی ترین و طبیعی ترین حق هر انسان آزاده برخورداری او از زبان مادری است.انسان با زبان است که محیط اطرافش را درک می کنه و نظام فکری اش شکل میگیرد.زبان وسیله خلاقیت و نوآوری است.زبان و فرهنگ دست آورد بشری در طی هزاران سال زندگی بر روی کره زمین است و گنجینه ارزشمندی است که مستحق محافظت، شکوفایی و نگه داری است."
می دونستی کسی که ضعف بیان داره، از هویت خودش بیگانه است ؟این همون کسیه که اگه ازش بپرسند کجایی هستی؟ میگه"پدر و مادرم ترکند ولی خودم فارسم".مگه هویت ما چیزی جدای از هویت پدر و مادرمونه؟ انگار که بگن اون پدر منه ولی من فرزند اون نیستم!
این حرفها من را به فکر انداخت.تمام این حرفها را توی کتابهای درسی خونده بودم.اما همش در مورد زبان رسمی گفته شده بود نه زبان مادری. و ما هم بدون برو برگرد اونا را حفظ کرده بودیم و اصلا در مورد اینکه در مورد کدام زبان صدق می کنه فکر نکرده بودیم.
واقعا چرا این طوری برامون جاافتاده؟کسانی از یک زبان دیگه استفاده می کنن که نتونند با زبان خودشان منظورشون را برسونند و زبان خودشان کم و کاستیهایی داشته باشه. همین طور به این نتیجه رسیدم که وقتی آدما تو وجود خودشان یک کاستیهایی احساس کنن سعی میکنن مثل دیگران باشند و از اونا تقلید کنن. حالا این تقلید میتونه یا در نوع پوشش باشه یا در نوع راه رفتن یا در نوع صحبت کردن و یا هرنوع رفتار دیگه ای.
از همان موقع مطالعاتم را در این زمینه بیشتر کردم. واقعا که تا آن موقع قدر و ارزش زبان خودم را نشناخته بودم و تنها بر اساس یک داوری مغرضانه و یک پیش زمینه فکری از قبل طراحی شده توسط دیگران ویک تقلید سبکسرانه و کورکورانه در مورد آن قضاوت می کردم. واقعا که چقدر فرزندان نااهلی هستیم!

چون ادبیات غنی خودمان را که دارای قدمت چندین هزار ساله اند، نشناختیمشون. ما آثار ادبی ارزشمندی چون کوراوغلو، اصلی کرم، عاباس و گولگز، عاشیق غریب، ازری و قنبر، عاشیق معصوم، دده قورقود و داستانهای فولکوریک دیگه داریم.
چون سکوت کردیم و اجازه دادیم ادبیات مکتوبمان را طعمه حریق کنند و برای یادگیری ادبیات شفاهی هیچ وقتی را اختصاص ندادیم! نمیدونیم که بیاتی ها و اشعار شفاهی مان به تنهایی نسخه بسیار ارزشمندی اند که با ادبیات شفاهی دیگر ملت ها قابل مقایسه نیستند.
چون مشاهیر خودمان را نشناخته ایم و هرگز اسمی از نسیمی، فضولی، ساهر، سهند، صمد وورغون، بختیار وهاب زاده، عزیز نسین، قاضی برهان الدین، یونس امر و... نشنیدیم و تنها شهریار را به عنوان شاعر ترک میشناسیم، اون هم با اثری به نام "سلام بر بابا حیدر"!!!
چون با حماسه ها واسطوره های خودمون آشنایی نداریم! نمی دانیم که اثر حماسی دده قورقود که سال 1999 از طرف سازمان یونسکو به اون اختصاص داده شد،مملو از افکار و احساسات والای انسان دوستانه است. اما مدح نامه شاهان باستانی را از الف اول تا یای آخر از بر هستیم.
چون اجازه داده ایم هر کی از راه رسید ،بتونه در مورد تاریخمان، نژادمون و زبانمون نظریه های ضد و نقیضی بده.
ما این را نمیدونیم که زبان ما از لحاظ غنی بودن افعال و کلمات سومین زبان برتر دنیاست.
ما این را نمیدونیم که سازمان یونسکو چند سال پیاپی را در دنیا به زبان و ادبیات و مشاهیر تورک اختصاص داده.
ما هیچ وقت این را نمیدونستیم که موسیقی آذربایجانی از شهرت جهانی برخوردار است.
هرگز تو تقویمهای ما این را نمی نویسندکه 21 فوریه مصادف با 2 اسفند روز جهانی زبان مادریه. 
هیچ وقت سعی نکردیم که بدونیم چقدر زبان مادریمان شیرینه!
با اطلاعات و شناختی که از خودمون به دست آوردم، حالا دیگه زبان مادریم را دوست دارم.عاشقش هستم.بخاطر اون حاضرم جونم را بدم.حاضر نیستم اون را با هیچ زبان دیگه ای عوض کنم.
زبان مادریم را دوست دارم حتی اگه نظریه های ناقص و مسخره کسانی چون کسروی،افشار،ناصح ناطق و... درست باشه.
زبان مادریم را دوست دارم حتی اگر صدها سال دیگه هم بهمون بگند که تورکها از قوم تاتار و مغول هستند.
زبان مادریم را دوست دارم حتی اگه میلیون ها آدم نا آگاه و آسیمیله شده بگن زبان تورکی زبان بی فرهنگهاست.
زبان مادریم را دوست دارم حتی اگه هزاران هزار آدم که از لحاظ فرهنگی عقب مانده اند و باید به حالشون تاسف خورد، برای لودگی و مزه پراکنی بگن یه روز یه ترکه............
زبان مادرم را دوست دارم چون مادرم را دوست دارم.
زبان مادرم را دوست دارم و وقتی که به این زبان حرف می زنم، می شنوم،می نویسم و می خونم،احساس غرور می کنم.
با این اوصاف چطوری زیر بار اسیمیلاسیون برم؟
وقتی می بینم که زبان مردم آذربایجان شمالی با وجود 200 سال حکومت روسها و سوسیالیستها تغییر نکرده، چطور بپذیرم که زبانم را تغییر بدم؟

از وبلاگ تورکان همدان

آردینی اوخو(بقیه مطلب)
یکشنبه 31 اردیبهشت 1396

بحران هویت و جوانان آذربایجان

       

                                                      حسن راشدی: مرداد 90    ‍‍

 

چنانکه رسالت نشریات ایجاب می کند، اطلاع رسانی و نشر عقاید علمی و فرهنگی نویسندگان و شهروندان از وظایف آنها است. بنابراین سرویس فرهنگی مجله بایرام بدون قضاوت در مورد مطالب منتشره رد و قبول آن را بر عهده خواننده فهیم خود می گذارد.

یکی از کتاب هایی که در سالهای اخیر به صورت رسمی و با کیفیت خوب به چاپ رسیده کتاب " ترکان و بررسی تاریخ ،زبان و هویت آنها در ایران " می باشد. این کتاب که به چاپ دوم رسیده توسط انتشارات اندیشه نو  در تهران منتشر شده است. برای اینکه بیشتر با این کتاب آشنا شوید قسمتهای کوتاهی از آن را که خلاصه شده است، در اینجا بخوانید. ضمناً ماهنامه«بایرام» آمادگی خود را برای شنیدن و یا چاپ مقالات فرهنگی- علمی در رد و قبول این کتاب و یا موضوعات مشابه اعلام می دارد. سرویس فرهنگی بایرام.

 

         حسن راشدی

 

شاید یکی از بزرگترین معضل اجتماعی آذربایجان امروز "بحران هویت در میان جوانان" آن باشد، جوان امروزی آذربایجان در بین شخصیت واقعی درون خویش، و کاذب اجتماعی در بحرانی عمیق سردرگم است!

از طرفی می خواهد با نمادها  و وابستگی‌های زبانی و فرهنگی خویش که از دوران کودکی بر روح و روان او سیقل می دهد زندگی کند، از طرف دیگر  کلیه عوامل اجتماعی از محیط کوچه و مدرسه گرفته تا بالاترین سطح اجتماعی بر او فشار می آورند که تو باید هر آنچه از پدر و مادر و اجتماع خودی گرفتی باید دور ریزی و با شخصیت جدیدی که از لای کتابهای تدوین شده دولتی در مدارس و دانشگاهها،‌مطبوعات و رادیو – تلویزیون‌ها بر تو ارائه می دهند شخصیت خود را هماهنگ کرده خودنمایی کنی تا در جامعه پذیرفته گردی!

همه این معضل ها  از زمانی شروع شد که حکومت 1000 ساله ترکان به دست دیکتاتور بی سوادی ساقط شد که استعمارگران به او دیکته کردند که تنها راه بقا حکومت تو، تضعیف ترکان و تحریف تاریخ است.

در طول حاکمیت 53 ساله رضاخان و فرزند وی، ترکان ایران از توهین‌ها و بی احترامی‌های آشکار و مستقیم تا تحقیرهای مدون و کلاسیک در رادیو و تلویزیون و کتابهای درسی مدارس و دانشگاه‌ها در امان نبودند. امروزه هم گویی کلمه ترک کابوس وحشتناکی است که بر سینه جوان آذربایجانی و جوانان ترک دیگر مناطق کشور سنگینی می کند!

در دوران حاکمیت پهلوی، صحنه جامعه را آن چنان بر ترکان و حتی کلمه تُرک تنگ کردند که آن عده از جوانان آذربایجانی که زندگی را نه در مبارزه برای رهایی از ظلم و ستم مضاعف پهلوی بر علیه ترکان، که در به دست آوردن نان و آبی بی دردسر می‌دیدند تنها راه رهایی از کابوس دردناک "تُرک"را در جایگزین شدن این کلمه با واژه‌ای دیگر جستجو می‌کردند!

در حقیقت تمام صحنه‌ها برای اجرای نمایش تغییر هویت برای افرادی که تاب تحمل تحقیرها و توهین‌ها را نداشتند و توان مقابله و مبارزه با آن را در خود نمی دیدند و مستحیل شدن در زبان و فرهنگ حاکم و غالب را آسان‌ترین راه فرار از اهانت‌ها و بی احترامی‌ها می‌دانستند، حاضر و مهیا بود!

آری چنین شد که جوان تبریزی، زنجانی، ارومیه‌ای، اردبیلی، آستارایی،همدانی، ساوه‌ای و ... با دو نوع هویت تحقیر شده ترکی، و افتخار آفرین آذری روبرو شد که این دومی را نمی‌دانست چگونه جایگزین اوّلی کند؟!

به ترکی سخن می‌گفت امّا خود را آذری می‌نامید! تازه آذری  او با آذری کسروی فرق داشت، او آذری را فقط برای رهایی از کلمه ترک بر خود گزیده بود! وقتی از او می‌پرسیدی تو ترکی یا آذری؟ می‌گفت،آذری. وقتی می‌پرسیدی آذری یعنی  چه و منظور از آذری چیست؟ چیزی برای گفتن نداشت،حتی تئوری کسروی را هم نمی‌دانست، فقط می‌خواست ترک نباشد، ترکی که در طول دوران حکومت پهلوی به بدبخت‌ترین، تحقیرشده‌ترین و کم ارزش‌ترین عنصر جامعه تبدیل شده بود!!

ترک ستیزی و تحقیر ترکان از زمانی که امپراتوری هزار ساله ترکان با سقوط دولت قاجار پایان یافت و حاکمیت نژادپرستانه رضاخان بر کشور کثیرالمله ایران تحمیل گردید، آغاز شد.

بعد از امپراتوری هزار سالة ترکان ایران، یعنی بعد از سقوط دولت قاجار و از زمان شروع حاکمیت رضاخان که حکومت نژاد پرستانه را بر کشور کثیرالمله ایران تحمیل کرد،  افرادی از میان مردم آذربایجان که تحت تأثیر تبلیغات آپارتایدی رضاخان قرار داشتند، بر علیه هویّت و موجودیت خود عصیان کردند!

علّت این عصیان، احساس حقارت و بی­هویّتی بر اثر عدم آگاهی از پیشینة زبان, ادبیات, فرهنگ, تاریخ, موسیقی و در یک کلام موجودیت خود, و خالی شدن از فرهنگ خودی که منجر به از خود بیگانگی و یا به قول دکتر شریعتی الینه شدن می­گردید، بود.

وقتی انسان اِلینه گردید و از خود بیگانه شد, احساس پوچی و بی­هویّتی می­کند و برای رهایی از این حقارت و دربدری معنوی به دنبال هویّت جدید است, حال این هویّت را هر کس با هر نیّت و مقصد به او بدهد با آغوش باز می­پذیرد.

چنین شخص مثل فردی می­ماند که در منجلاب سیلاب خروشان در حال غرق شدن است و برای نجات خود چنگ به هر خار و خاشاکی می­اندازد تا خود را نجات دهد!

... در برنامه نژاد پرستانه رضاخان، علاوه بر تحریف تاریخ ترکان ، تحقیر زبان ، فرهنگ و شخصیت آنها از راههای مختلف، از تحصیل و تدریس زبان ترکی آذربایجانی که اولین مدرسه مدرن ایران و نخستین روش تدریس با اصول صوتی در دنیای اسلام با این زبان و در زمان قاجار و بوسیله دانشمند شهیر آذربایجان میرزا حسن رُشدیّه در تبریز و با کتابِ «وطن­ دیلی» آغاز بکار کرده بود جلوگیری شد.( روزنامه نوید آذربایجان- ویژه­نامة عید ۸۲- صمد سرداری­نیا ص ۱۷).

به این ترتیب تخریب شخصیت, هویّت و موجودیّت ترکان ایران در راس برنامه­های تخریب فرهنگی رضاخان قرار گرفت, نام­های ترکی و بومی شهرها, روستاها, رودها و کوه‌های آذربایجان با نام ساختگی عوض گردید؛ مثلاٌّ سوْیوق بوُلاق به مهاباد, تاتائو و جیغاتی به سیمینه­­رود و زرینه­رود, ارومیه به رضائیه, سایین­قالا به شاهین­دژ, سلماس به شاهپور, آجی­چای به تلخه­رود, قره­داغ به ارسباران, قره­چمن به سیاه­چمن, آخماقیه به احمقیّه و . . . تبدیل گردید و این در حالی است که

با اندک دقتی معلوم می‌گردد زبان فارسی دری که امروز به فارسی مشهور شده، حتی زبان بومی هیچ کدام از اهالی شهرها و روستاهای مردم فارس زبان ایران هم نبوده است بلکه این زبان، در گذشته تنها در مناطق افغانستان و تاجیکستان صحبت می‌شده ولی سلاطین و پادشاهان، این زبان را به عنوان زبان شعر برای دربار انتخاب کرده بودند و شعرایی که می‌خواستند از پادشاهان تعریف و تمجید کرده، انعامی بگیرند به این زبان شعر می‌سرودند و مورخین هم با نوشتن فتوحات سلاطین به این زبان، آن هم با بزرگ‌نمایی‌های خاص، به نان و نوایی می‌رسیدند!

زبان تورکی هم تاریخ هفت هزار ساله در ایران دارد و از نظر ریشه و مورفولوژی ادامه زبان سومری و ایلامی است.(آذربایجان در سیر تاریخ ایران ج. ۲ ص ۸۶۹ رحیم رئیس­نیا).

با توجه با آنچه که نوشته­ شد از آنانی که ادعا دارند زبان تورکی بعدها به مردم آذربایجان تحمیل شده است باید پرسید, این زبان اگر تحمیلی است این تحمیل به وسیله چه­کسی, کدام سلطان و با چه امکاناتی بوده است؟!

در تاریخ حتیٰ نشان اندکی از تشویق این زبان به وسیله سلاطین تورک دیده نشده است تا چه رسد به تحمیل آن!

زبان تورکی که زبان مردم آذربایجان و دیگر مناطق تورک ایران است وضع و موقعیتش از دو حال خارج نیست:

1-                 این زبان از 7000 سال پیش و از زمان سومریان که بنیان گذاران اولین تمدن بشری هستند, ایلامیان و اعقاب آنها به مردم تورک ایران به ارث رسیده است که اسناد  زیادی در این مورد موجود است. و تورکانی هم که بعداً به این سرزمین آمده­اند به همزبانان قبلی خود پیوسته و زبان تورکی آذربایجان و آناتولی را پدید آورده­اند.

2-                 -  این زبان, زبان تورکانی است که بعداً و به قول احمد کسروی و کسرویست­ها از زمان غزنوی­ها, سلجوقی­ها و . . .  با جمعیت انبوه به آذربایجان, آناتولی و دیگر مناطق ایران آمده و اکثریت مطلق جمعیت این مناطق را تشکیل داده و ترکیب جمعیت را به نفع خود تغییر داده­اند که در هر دو حال اینها تورکان اصیلی هستند که بعد از حاکمیت اسلام به مدت هزار سال مستمر از چین تا قلب اروپا را با تدبیر و کاردانی و سیاستمداری خردمندانه, زیر حاکمیت و اداره خود داشتند و آذری‌های  تورک شده هم نیستند, چه اگر آذری‌های آقای کسروی در آذربایجان اکثریت می‌بودند و تورکان مهاجر در اقلیت, باید مهاجرین تورک در داخل بومیان به اصطلاح آذری مستحیل می‌شدند و زبان مردم کنونی آذربایجان هم زبان آذری مورد ادعای آقای کسروی میشد نه زبان تورکی آذربایجان!

نباید راه دور و دراز را پیمود, همه می دانیم مهاجرت اروپائیان به قاره آمریکا به بیش از چهار صدسال نمی رسد ولی سرخپوستان آمریکایی از مردم بومی این قاره به شمار می روند. در حال حاضر آیا می توان گفت که چون زبان  بومی مردم این قاره سرخپوستی بوده و امریکائیان مهاجر , از اروپا به این قاره مهاجرت کرده و در این مناطق ساکن شده اند لذا این مهاجرین  باید زبان انگلیسی, فرانسوی و اسپانیولی خود را رها کرده به زبان سرخپوستانی که ساکنین اصلی و بومی امریکا هستند سخن بگویند و خود را هم از نسل سرخپوستان بدانند؟ ‍‍‍‍!‍ 

ملّتی که تاریخ چند هزار ساله قبل از اسلام سومری , ایلامی ,کوتی , لولوبی , اورارتویی , ماننایی , اشکانی و تاریخ هزارسالة بعد از حاکمیت اسلام ایران را رقم زده و  در طول تاریخ بر هیچ قوم و ملّتی ظلم فرهنگی روا نداشته است مگر امروز مظلومیت فرهنگی و زبانی را که از طرف عده­ای از سلطنت طلب ها , و حاملان تفکر پوسیدهدوران پهلوی پیش کشیده می­شود می­تواند بپذیرد؟!

ایران کشور کثیرالمله و چند زبانه است و ایرانی بودن هم مساوی فارس بودن نیست و تمام ملت ها و  قومیت هایی که در این کشور زندگی می کنند ایرانی هستند و هیچ ملت و قومی ارجحیت و برتری بر ملت ها و اقوام دیگر ایرانی ندارد ، و هر حقوقی که همکشوریهای فارس زبان از تحصیل به زبان مادری گرفته تا بقیه حقوق مادی و معنوی در این کشور برخوردارند ، بقیه ملل و اقوام نیز با توجه به نسبت جمعیت خود باید از این حقوق برخوردار شوند و این در حالی است که حدود بیش از 30 میلیون نفر از مردم ترک ربان کشور در حد ابتدایی هم به زبان مادری خود تحصیل نمی کنند و شهرهای ترک­نشین از پائین­ترین رونق اقتصادی برخوردار است و کمترین سرمایة ملّی در آن مناطق به کار گرفته می­شود و  شهرهای آذربایجان مهاجرفرست ترین شهرهای ایران شده است . (روزنامه " ایران " 4/6/82 شماره 2562) و فرزندان آن از تحصیل کرده هایدانشگاهی گرفته تا افراد عادی برای پیدا کردن کار راهی استانهای تهران , اصفهان ,فارس ,کرمان , یزد و دیگر استانهایی می شوند که بیشترین سرمایه گذاری دولتی در آنها صورت  می گیرد و روز به روز بر رونق اقتصادی أنها افزوده می شود !‍‌‌‌‍‍

                                                                پایان

آردینی اوخو(بقیه مطلب)
یکشنبه 31 اردیبهشت 1396

آذربایجان تاریخی و محدودة آن از نظر مورخین استاد در این نوشته کاملا ثابت کرده که اران یا آران یا آلبانی جزئی از آذربایجان است

    حسن راشدی                                بخشی از کتاب : " ترکان و بررسی تاریخ ، زبان و هویت آنها در ایران " 


اغلب پان­‌آریائیست­ها و ناسیونالیستها­ی افراطی فارس بر جدایی نام سرزمینی که در شمال رود ارس قرار دارد با سرزمینهایی که در جنوب این رود واقع است اصرار دارند, در حالیکه تاریخ واقعیتها را به گونه­‌ای دیگر بیان می­کند!
 به نظر می­رسد زمانیکه در تاریخ, از آذربایجان و اران به عنوان دو ایالت جدا از هم یاد می­شود, «آذربایجان» علاوه بر اینکه نام مملکت بزرگی را که از اراک و همدان و زنجان گرفته تا دربند قفقاز را شامل می­شده و دو ولایت اران و شیروان هم در محدودة این مملکت قرار می­گرفته است به نام ولایتی هم اتلاق می­شده که شهرهای این ولایت در جنوب رود ارس قرار داشته و در بیشتر موارد شهرهای استانهای امروزی آذربایجان شرقی, آذربایجان غربی, اردبیل, زنجان, همدان, قزوین, مرکزی و قسمتی از استان تهران جزء این ولایت به حساب می­آمده است؛ چنانچه در «برهان قاطع» در مورد رود ارس چنین آمده است: رودی است که بین آذربایجان و اران جاری است. ولی باز در همان کتاب در جلد اوّل صفحه ۹۶ آمده است: اران نام ولایتی است از آذربایجان که گنجه و بردعه از اعمال آن است.
از نوشته­‌های فوق چنین استنباط می­گردد هنگامیکه از آذربایجان به عنوان ولایت یاد می­شود, اران همسایه آذربایجان است, و هنگامیکه از آذربایجان به عنوان مملکت سخن به میان می­آید «اران» ولایتی از ولایات مملکت آذربایجان به حساب می­آید.

آردینی اوخو(بقیه مطلب)
جمعه 22 اردیبهشت 1396

ترکی یا آذری؟

تا حالا دقت کرده اید چرا افعال فارسی، عربی یا زبانهای دیگر وارد زبان ترکی نشده است؟ و اینکه این یک قاعده کلی در همه زبانهاست؟

مقاومت زبان در برابر واژه‌های بیگانه در حوزه‌های فوق یکسان نیست. مثلا اسم و صفت از یک زبان به سهولت وارد یک زبان دیگر میشوند، اما ممکن است حرف اضافه‌های یک زبان به این سهولت در برابر حرف اضافه‌های یک زبان بیگانه تسلیم نشوند.

برخیها زبان آذربایجان را ترکی میدانند که در معرض واژه‌های عاریتی فارسی قرار گرفته است و برخی دیگر نیز این زبان را لهجه‌ای از فارسی میدانند که در معرض هجوم واژه‌های ترکی قرار گرفته است. اگر صرفا نامگذاری بود، موضوع چندان مهم نبود، اما ظاهرا هر یک از این دو جناح منظور خاصی را دنبال میکنند. آذری‌انگاران چنین می‌اندیشند که زبان مردم آذربایجان در اصل لهجه‌ای از فارسی بوده است که کلمات ترکی در آن داخل شده‌اند. ترکی‌انگاران هم استدلال میکنند که این زبان ترکی است که کلمات فارسی و عربی و بعضا اروپائی در آن مداخله کرده‌اند. از آنجا که با تبلیغات صِرف نمیتوان به جائی رسید، من دلائلی که به نظر خودم از کفایت کافی برای رفع ابهام برخوردارند، را ارائه میدهم، تا شاید کمکی به روشن شدن مطلب در این زمانه حساس بنماید. نخستین دلیل ماهیت جغرافیائی دارد. معمولا ورود کلمات جدید به هر زبانی از شهرها آغاز میشود و با تأخیری قابل ملاحظه به روستاها و نقاط دور دست میرسد. این کلمات جدید یا به اقتضای تغییر شیوه زندگی و یا توسط مهاجرین وارد زبان میشوند و در هر دو حالت نیز شهر همواره زودتر از روستا و مناطق صعب الحصول پذیرای این نوع کلمات میشود. حال اگر تحقیق نشان بدهد که حرکت از شهر به روستا منجر به زبان خالصتر میشود، میتوان حکم داد که کدام زبان بومی است و کدام زبان بر آن تأثیر گذار بوده است. وضعیت در مورد زبان آذربایجان دقیقا به این صورت است، یعنی هر چه به روستاها و مناطق صعب العبور نزدیکتر میشویم، این زبان «ترکی‌تر» میشود. اما اگر این استدلال هنوز عده‌ای را قانع نمیکند، من استدلال دیگری از منظر زبان شناختی دارم که توضیح میدهم.

زبان از انواع متعددی از کلمات تشکیل میشود که در یک طبقه بندی کلی در ده نوع و بعضا یازده نوع معرفی میشوند و در زبان شناسی word class نامیده میشوند. این کلمات عبارتند از ۶ نوع اصلی و ۵ نوع کمکی:

گروه کلمات اصلی: ۱ – اسم ۲ – صفت ۳ – فعل ۴ – قید ۵ – عدد ۶ – ضمیر

گروه کلمات کمکی: ۱ – حروف اضافه ۲ – حروف ربط ۳ – ادات ۴ – کلمات مودال ۵ – نداها

تحقیق نشان میدهد که فراوانی کلمات دخیل در همه حوزه‌های فوق یکسان نبوده و تفاوتهای فاحشی موجود است. مقاومت زبان در برابر واژه‌های بیگانه در حوزه‌های فوق یکسان نیست. مثلا اسم و صفت از یک زبان به سهولت وارد یک زبان دیگر میشوند، اما ممکن است حرف اضافه‌های یک زبان به این سهولت در برابر حرف اضافه‌های یک زبان بیگانه تسلیم نشوند. ما برای سهولت، بحث خود را محدود به سه نوع کلمه یعنی اسم و صفت و فعل میکنیم تا منظره عمومی را ارزیابی کنیم. تحقیق نشان میدهد که افعال یک زبان مقاومت بسیار بیشتری در برابر نفوذ یک زبان خارجی نشان میدهند، تا اسم و صفت. البته منظور از زبان خارجی زبانی است که در برابر زبان مورد بحث قرار دارد و مقصود جنبه سیاسی یا جغرافیائی مسأله نیست. به نظر من علت مقاومت بسیار بالای افعال به این موضوع مربوط میشود که فعل ارتباطات گسترده‌تری با ساختار گرامری زبان دارد که این موضوع در علم صرف مورد بررسی قرار میگیرد. اسم و صفت از چنین ارتباطات گسترده‌ای محرومند و میتوانند صرفا به صورت اسم یا صفت ساده از زبانی وارد زبان دیگری بشوند. مثلا کلمه «فهم» که به صورت اسم از عربی وارد فارسی شده است، در عربی بیشتر به صورت فعل مطرح است، اما در فارسی به صورت اسم ظاهر میشود و کلمه «فهمیدن» بر اساس ضوابط گرامری فارسی از آن ساخته میشود. هیچ راهی وجود ندارد که ما کلمه «فهم» را به صورت فعل وارد فارسی کنیم. در مقابل، اعراب هم کلمه «برنامج» را از فارسی اخذ کرده و به صورت اسم به کار برده‌اند. در مرحله بعدی نیز آنها این کلمه را طبق ضوابط زبانی خود به صورت فعل مورد استفاده قرار داده‌اند (برمج، یبرمج: برنامه ریزی کرد، برنامه ریزی میکند). پس باید قبول کنیم که ورود کلمات بیگانه به یک زبان عمدتا به صورت اسم و صفت است و ندرتا (یا هرگز) به صورت فعل. بررسی زبان آذربایجان نشان میدهد که همه انواع اسم و صفت از زبان فارسی و عربی در این زبان حضور دارند، اما افعال ظاهرا جایگاهی در آن ندارند. برای نشان دادن این موضوع، من غزلی از شاعر بلند آوازه آذربایجان یعنی واحد را انتخاب کرده‌ام که در استفاده از کلمات فارسی بسیار هم دست و دل باز است. ببینیم نسبت اسامی و صفتها و افعال فارسی در این غزل چگونه است:

عشقین منی دؤندردی، گولوم، بولبوله سنسیـــز، کؤنلوم توُتولار، باخسـام اگـر بیر گولـه سنسیــــز٫

زولفـون اوُجو گؤستــردی منه عشق کمنـــدین، دوشدوم یئنه مجنون کیمی دیلدن دیله سنسیز٫

بیر گون اوزونون هیجری بیرآی اوْلدو گؤزومــده، زولفوندن ایراق دؤندو گئجه‌م بیر ایله سنسیز٫

لیلاسـی اوچـون دؤزمـه‌دی بیـر محنته مجنــون، حق عاشقی‌یم دؤزموشم هر موشکوله سنسیز٫

هر عاشقیــن اؤز یارینــه دیـــر مئیلی، منیـــم ده، مئیلیم گوله یوْخدور هوسیم سونبوله سنسیــز٫

گؤز یاشـی ایله بسلــه‌دیگیـم نخـــل امیــــدیم، گلمز، گؤزلیم، مین گول آچا حاصله سنسیــــز٫

سن گؤرسن اگــر واحدی، رحمین گلــر ای گـول، بیچـاره ائدیر آه و فغان بیــــر بئلــه سنسیــــز٫

تحلیل این غزل نشان میدهد که علیرغم حضور تعداد زیادی اسم و صفت فارسی، تمامی افعال به کار رفته در آن بدون استثناء ترکی‌اند. اگر همه دیوان این شاعر را هم بررسی کنیم، نتیجه‌ای جز این نمیگیریم و اگر آثار شعرای دیگر آذربایجان را هم بررسی کنیم، دقیقا به همین نتیجه میرسیم. اگر زبان مردم کوچه و بازار را مورد بررسی قرار بدهیم، متوجه میشویم که همه انواع اسم و صفت فارسی در افواه مردم هست، اما افعال به طرز شگفت انگیزی همه ترکی‌اند! ممکن است یک نفر ترک کلمه «بوسه» را به کار ببرد، اما راهی برای استفاده از کلمه «بوسیدن» ندارد و باید از معادل ترکی آن استفاده کند. در ترکی کلمه «اوتانماق» به معنی خجالت کشیدن است. حال ممکن است در بعضی مناطق این کلمه را به کار نبرند و به جای آن بگویند «خجالت چکمک»، اما هرگز قادر نخواهند بود عبارت «خجالت کشیدن» را در فارسی به کار ببرند و ضرورتا باید فعل آن را به ترکی ترجمه کنند. چنین نتیجه میگیریم که اگر فعل ترکی در زبان آذربایجان مقاوم است، پس این زبان ترکی است که در معرض واژه‌های عاریتی فارسی قرار میگیرد. اگر عکس این قضیه صادق بود، یعنی این زبان منشأ فارسی داشت، باید افعال فارسی در گرانیگاه این زبان قرار میداشتند و اجازه تبدیل آنها به ترکی را نمیدادند.

منبع سایت یول پرس

آردینی اوخو(بقیه مطلب)
سه شنبه 1 فروردین 1396