جانیم آذربایجان

تلگرامدا کانالیمیز https://t.me/tarixbastan @tarixbastan

حیف و یوز حییف !

-------------
آرتیق رأی یمی سالمیشام سالوندان ائشییه چیخیرام .
بیر تانیش قوجا کیشی پیلله لر اوسته ایله شیب 
دوشونورم خرمن اوستودو بوردادا بیر تبلیغ ائلییم بیر نفرین رأیی ده اؤنملی دیر دئیه یاخینلاشیرام
-سالام عمی جان ٬ کئف- احوال
باخ گؤروم کیملره رأی وئرجکسن ؟
- بیرجه گولوب دئییر « والله بیلمیرم کی »
- اوجور اولسا گل بو لیست کاغاذینی قوی جیبینه ایچری گئتدین اؤزونده یازا بیلمه سن هر کیم یازسا بو کاغاذی گؤستر من بو لیسته رأی سالاجام دئ یازسینلار
- بیرده گولور کاغاذی آلیر دئییر :اولسون وئر منه ، حتما
حیف اولا خالق صاندیق باشینا گلیر اما بیلمیر نیه گلیر، نئچه نفره حتی کیملره رأی سالاجاق...
ائله سؤزون دوزونو او قوجا کیشی دئدی «والله بیلمیرم کی »
باخ دردیمیز بودور ٬ لوببی کلام بودور ٬«جهل ٬جهالت ٬ بیلمیرم یا بیلمیریک» 
اما چوخ یوکسک سویه ده درس اوخویانلاردا گؤردوم کی دوقتور دا اولوب اما بو بئسواد قوجا کیشی اوندان چوخ بیلیر !
 ان آزی بو بیلیر کی بیلمیر!
 اما او بیلمیر کی بیلمیر!! 
حله الینده مدرکی وار کی چوخدا بیلیر !!!
تبلیغات آراسیندا تانیشلاردان بیری دعوت ائله دی بیر خانیم دوهتورون ستادینا گئدک من ایسه واختیمی آذربایجان آدینا اورتاق لیسته لردن ایراق تلف ائتمکدن چکینیردیم اما اسرار چوخ اولونجا عیبی یوخ دئدیم .
تبلیغات بنرینده اؤزونو « دانش آموخته حقوق بین الملل » یازمیشدی البته بنفش بویاسیندا .
ستاد قاباغیندا بیر کنسرت قویموشدولار 
 ارکست کوردو چالیردی طرفدارلاری جلمان گئدیردی ٬
 ارکست فارسی چالیردی طرفدارلاری بندری اوینوردو ٬ ارکست آذری چالیردی طرفدارلاری آذری اویناییردیلار...
خولاصه چوخدان بونو قونودا بیر پست یازماق ایستردیم سؤز دوشموردو ؛
 بلی ٬ بیز همیده بئله بیر باشاریلی میللتیک هر هاوا چالسالار اوینایاریق !
واخت بین الملل حقوق دوهتور خانیمین چیخیشینا گلدی دئدیم یاخشی اولار بیر - ایکی کلمه دوهتور حقوق شهروندی و بین الملل دن سؤز آچا بورا گلمه ییمیزه گؤره فایدا آپاراق.
اوولده بیر تورکجه شعر اوخودو من ایسه هیجانا گلدیم !
سونرا یاشاسین آذربایجان چیغیریب بوز قورد علامتی توتدو من ایسه آیاق اوسته قالخیب چپیک چالدیم !!
اما چوخ چکمه دی یئلیم آلیندی!!!
به خاطر اینکه در اینجا کسانی هستند که زبان ترکی نمی دانند ( بیر نفر کورد دانشجو ) می خواهم فارسی صحبت کنم . آقای...ببین هواتو دارم!
بلی بو حقوق دوهتورو ٬ اورمو کیمی شهرین آدایی ، بیر شهرین تاریخی نی ،کولتورونو ، هویتی نی ، دیلینی ،...و او جمعده اولان آزی یوز نفر تورک همشهری سینین حق و حقوقونو بیر قوناق کورد اؤیرنجی نین حقی ایله بو راحاتلیغا دئیشدی
بیر قورتوم سو کیمی!
 از تدبیر و درایت شما سپاسگزارم!!
قالان سؤزلرینده ده یاشیل و بنفش رنگلری ایله بولوتلاردا بایراق عکیزی چکدی !!!
بوردا رحمتلیک دده مین بیر سؤزو یادیما دوشدو بیز جهالتدن بیر سؤز دئسیدیک یا ایش گؤرسیدیک دئییردی:« حییف او درسه کی سن اوخویوبسان»
ایندی منده بیلمیرم دئیین زولفعلی عمی یه بیر حیف دئسم بو خانیم دوهتوره یوزلر بلکه مین لر حییف دئمک ایستردیم بیلمیرم اؤزوندن سونرا نئچه مین نفرین رأیینی یاندیردی!

*حجت الهامی

آردینی اوخو(بقیه مطلب)
سه شنبه 2 خرداد 1396

آسیمیلاسیون .تغییر هویت.از خود بیگانگی فرهنگی.

متنی واقعا زیبا

  متن زیر طولانیه ولی واقعا ارزش حداقل یک بار خوندن رو داره  
  حرف دل یکی از ترک زبانان همدان   
منم یه روزی جزو آسیمیله شده ها بودم.تو اون روزا من هم مثل همه آدمای آسیمیله شده دوست نداشتم حتی یک کلمه با کسی ترکی صحبت کنم.همین طور دوست نداشتم کسی باهام ترکی حرف بزنه.در این مورد با هم سن وسالای خودم خیلی راحت بودم.
چون تمام اونا هم بدون استثنا افکاری مشابه من را داشتند.با پدر و مادر و خانواده هم کما بیش راحت بودم.اما با کسایی که رودروایسی داشتم و مجبور بودم با زبان ترکی باهاشون حرف بزنم (مثل بزرگای فامیل) سعی می کردم ارتباطم را باهاشون کمتر کنم.
این افکار و احساسات تو ایام دبیرستان شدیدتر شده بود.حتی سعی می کردم طوری حرف بزنم که لحجه ام هم ضایع نباشه.چون پس فردا قراره برم دانشگاه وتو اون محیط فرهنگی نباید طوری حرف بزنم که باعث سرشکستگیم بشه.

یک روز عموم که خودش دانشجوی مقطع کارشناسی ارشد در دانشگاه اصفهان بود،در این مورد ازم پرسید:چرا سعی میکنی با همه در حالی که ترکی بلدند فارسی حرف بزنی؟
مگه با زبان اصلی نمیتونی منظورت را برسونی؟یا دیگران نمیتونند منظورت را بفهمند؟ آیا دلیل خاصی داره؟
گفتم آخه عموجون زبان ترکی زبان دهاتی هاست.
اون در حالی که انتظار نداشت چنین جوابی بشنوه با تعجب گفت: دهاتیها!!!
مگه آپارتاید داریم که زبان دهاتی ها و شهری ها باهم متفاوت باشه؟!
در ثانی ، تو دهاتی ها را خیلی حقیر می دونی و شهرنشینای مرفه را از اونا برتر میدونی؟ تو که به دین و مذهب و عقیده و مقدسات خیلی پایبندی! پس نشنیدی این حدیث پیغمبر را که فرمودند:"نزد خدا فقط کسانی که پرهیزکارترند برترند،عرب یا عجم بودن،فقیر یا غنی بودن،سیاه یا سفید بودن و ... نشانه برتری نیست"
فکرش را بکن، اگه فقط پنجاه در صد ادما اون صفا و صمیمیت و صداقت روستاییا را داشتند ،دنیا مدینه فاضله میشد! تنها چیزی که اونها را متفاوت از بقیه کرده اینه که اونا تو محرومیت زندگی میکنند و امثال من وتو توی رفاه و آسایش.و این قوانین قراردادیه که باعث این بی عدالتی ها و فرصتهای نابرابر میشه و گر نه از لحاظ ویژگی های طبیعی و انسانی اونا خیلی از من و تو بالاترند.
من که از گفته ام خجالت زده بودم گفتم منظورم بی کلاسها بود.ترکی زبان بی کلاسهاست.
عموم که تعجبش از قبل هم بیشتر شده بود گفت: منظورت از "کلاس" چیه؟ اینکه اصالت خودت را انکار کنی وسعی کنی مثل کسانی باشی که خودت فکر می کنی ازت برترند؟
اینکه بدون مطالعه یک تفکر عمومی را بپذیری؟ خبر داری بخاطر همین زبان مادری که تو فکر میکنی زبان بی کلاس است، تو همه جای دنیا حاضرند بخاطرش خون و جان و هستی شان را بدهند تا زنده بمونه؟ بخاطرش رنج زندان و تبعید و هزاران رنج دیگه را تحمل می کنند.چون زبان مادری مهمترین پایه و اساس هویت و فرهنگ ماست. مگه اینا را تو کتابات نخوندی که:
"زبان پرچم وجود انسانهاست.زبان دروازه ذهن انسان به محیط اطراف و شالوده ذهنی انسان است.زبان نقش اساسی در تفهیم وتفاهم بین انسانهاست. ابتدایی ترین و طبیعی ترین حق هر انسان آزاده برخورداری او از زبان مادری است.انسان با زبان است که محیط اطرافش را درک می کنه و نظام فکری اش شکل میگیرد.زبان وسیله خلاقیت و نوآوری است.زبان و فرهنگ دست آورد بشری در طی هزاران سال زندگی بر روی کره زمین است و گنجینه ارزشمندی است که مستحق محافظت، شکوفایی و نگه داری است."
می دونستی کسی که ضعف بیان داره، از هویت خودش بیگانه است ؟این همون کسیه که اگه ازش بپرسند کجایی هستی؟ میگه"پدر و مادرم ترکند ولی خودم فارسم".مگه هویت ما چیزی جدای از هویت پدر و مادرمونه؟ انگار که بگن اون پدر منه ولی من فرزند اون نیستم!
این حرفها من را به فکر انداخت.تمام این حرفها را توی کتابهای درسی خونده بودم.اما همش در مورد زبان رسمی گفته شده بود نه زبان مادری. و ما هم بدون برو برگرد اونا را حفظ کرده بودیم و اصلا در مورد اینکه در مورد کدام زبان صدق می کنه فکر نکرده بودیم.
واقعا چرا این طوری برامون جاافتاده؟کسانی از یک زبان دیگه استفاده می کنن که نتونند با زبان خودشان منظورشون را برسونند و زبان خودشان کم و کاستیهایی داشته باشه. همین طور به این نتیجه رسیدم که وقتی آدما تو وجود خودشان یک کاستیهایی احساس کنن سعی میکنن مثل دیگران باشند و از اونا تقلید کنن. حالا این تقلید میتونه یا در نوع پوشش باشه یا در نوع راه رفتن یا در نوع صحبت کردن و یا هرنوع رفتار دیگه ای.
از همان موقع مطالعاتم را در این زمینه بیشتر کردم. واقعا که تا آن موقع قدر و ارزش زبان خودم را نشناخته بودم و تنها بر اساس یک داوری مغرضانه و یک پیش زمینه فکری از قبل طراحی شده توسط دیگران ویک تقلید سبکسرانه و کورکورانه در مورد آن قضاوت می کردم. واقعا که چقدر فرزندان نااهلی هستیم!

چون ادبیات غنی خودمان را که دارای قدمت چندین هزار ساله اند، نشناختیمشون. ما آثار ادبی ارزشمندی چون کوراوغلو، اصلی کرم، عاباس و گولگز، عاشیق غریب، ازری و قنبر، عاشیق معصوم، دده قورقود و داستانهای فولکوریک دیگه داریم.
چون سکوت کردیم و اجازه دادیم ادبیات مکتوبمان را طعمه حریق کنند و برای یادگیری ادبیات شفاهی هیچ وقتی را اختصاص ندادیم! نمیدونیم که بیاتی ها و اشعار شفاهی مان به تنهایی نسخه بسیار ارزشمندی اند که با ادبیات شفاهی دیگر ملت ها قابل مقایسه نیستند.
چون مشاهیر خودمان را نشناخته ایم و هرگز اسمی از نسیمی، فضولی، ساهر، سهند، صمد وورغون، بختیار وهاب زاده، عزیز نسین، قاضی برهان الدین، یونس امر و... نشنیدیم و تنها شهریار را به عنوان شاعر ترک میشناسیم، اون هم با اثری به نام "سلام بر بابا حیدر"!!!
چون با حماسه ها واسطوره های خودمون آشنایی نداریم! نمی دانیم که اثر حماسی دده قورقود که سال 1999 از طرف سازمان یونسکو به اون اختصاص داده شد،مملو از افکار و احساسات والای انسان دوستانه است. اما مدح نامه شاهان باستانی را از الف اول تا یای آخر از بر هستیم.
چون اجازه داده ایم هر کی از راه رسید ،بتونه در مورد تاریخمان، نژادمون و زبانمون نظریه های ضد و نقیضی بده.
ما این را نمیدونیم که زبان ما از لحاظ غنی بودن افعال و کلمات سومین زبان برتر دنیاست.
ما این را نمیدونیم که سازمان یونسکو چند سال پیاپی را در دنیا به زبان و ادبیات و مشاهیر تورک اختصاص داده.
ما هیچ وقت این را نمیدونستیم که موسیقی آذربایجانی از شهرت جهانی برخوردار است.
هرگز تو تقویمهای ما این را نمی نویسندکه 21 فوریه مصادف با 2 اسفند روز جهانی زبان مادریه. 
هیچ وقت سعی نکردیم که بدونیم چقدر زبان مادریمان شیرینه!
با اطلاعات و شناختی که از خودمون به دست آوردم، حالا دیگه زبان مادریم را دوست دارم.عاشقش هستم.بخاطر اون حاضرم جونم را بدم.حاضر نیستم اون را با هیچ زبان دیگه ای عوض کنم.
زبان مادریم را دوست دارم حتی اگه نظریه های ناقص و مسخره کسانی چون کسروی،افشار،ناصح ناطق و... درست باشه.
زبان مادریم را دوست دارم حتی اگر صدها سال دیگه هم بهمون بگند که تورکها از قوم تاتار و مغول هستند.
زبان مادریم را دوست دارم حتی اگه میلیون ها آدم نا آگاه و آسیمیله شده بگن زبان تورکی زبان بی فرهنگهاست.
زبان مادریم را دوست دارم حتی اگه هزاران هزار آدم که از لحاظ فرهنگی عقب مانده اند و باید به حالشون تاسف خورد، برای لودگی و مزه پراکنی بگن یه روز یه ترکه............
زبان مادرم را دوست دارم چون مادرم را دوست دارم.
زبان مادرم را دوست دارم و وقتی که به این زبان حرف می زنم، می شنوم،می نویسم و می خونم،احساس غرور می کنم.
با این اوصاف چطوری زیر بار اسیمیلاسیون برم؟
وقتی می بینم که زبان مردم آذربایجان شمالی با وجود 200 سال حکومت روسها و سوسیالیستها تغییر نکرده، چطور بپذیرم که زبانم را تغییر بدم؟

از وبلاگ تورکان همدان

آردینی اوخو(بقیه مطلب)
یکشنبه 31 اردیبهشت 1396

بحران هویت و جوانان آذربایجان

       

                                                      حسن راشدی: مرداد 90    ‍‍

 

چنانکه رسالت نشریات ایجاب می کند، اطلاع رسانی و نشر عقاید علمی و فرهنگی نویسندگان و شهروندان از وظایف آنها است. بنابراین سرویس فرهنگی مجله بایرام بدون قضاوت در مورد مطالب منتشره رد و قبول آن را بر عهده خواننده فهیم خود می گذارد.

یکی از کتاب هایی که در سالهای اخیر به صورت رسمی و با کیفیت خوب به چاپ رسیده کتاب " ترکان و بررسی تاریخ ،زبان و هویت آنها در ایران " می باشد. این کتاب که به چاپ دوم رسیده توسط انتشارات اندیشه نو  در تهران منتشر شده است. برای اینکه بیشتر با این کتاب آشنا شوید قسمتهای کوتاهی از آن را که خلاصه شده است، در اینجا بخوانید. ضمناً ماهنامه«بایرام» آمادگی خود را برای شنیدن و یا چاپ مقالات فرهنگی- علمی در رد و قبول این کتاب و یا موضوعات مشابه اعلام می دارد. سرویس فرهنگی بایرام.

 

         حسن راشدی

 

شاید یکی از بزرگترین معضل اجتماعی آذربایجان امروز "بحران هویت در میان جوانان" آن باشد، جوان امروزی آذربایجان در بین شخصیت واقعی درون خویش، و کاذب اجتماعی در بحرانی عمیق سردرگم است!

از طرفی می خواهد با نمادها  و وابستگی‌های زبانی و فرهنگی خویش که از دوران کودکی بر روح و روان او سیقل می دهد زندگی کند، از طرف دیگر  کلیه عوامل اجتماعی از محیط کوچه و مدرسه گرفته تا بالاترین سطح اجتماعی بر او فشار می آورند که تو باید هر آنچه از پدر و مادر و اجتماع خودی گرفتی باید دور ریزی و با شخصیت جدیدی که از لای کتابهای تدوین شده دولتی در مدارس و دانشگاهها،‌مطبوعات و رادیو – تلویزیون‌ها بر تو ارائه می دهند شخصیت خود را هماهنگ کرده خودنمایی کنی تا در جامعه پذیرفته گردی!

همه این معضل ها  از زمانی شروع شد که حکومت 1000 ساله ترکان به دست دیکتاتور بی سوادی ساقط شد که استعمارگران به او دیکته کردند که تنها راه بقا حکومت تو، تضعیف ترکان و تحریف تاریخ است.

در طول حاکمیت 53 ساله رضاخان و فرزند وی، ترکان ایران از توهین‌ها و بی احترامی‌های آشکار و مستقیم تا تحقیرهای مدون و کلاسیک در رادیو و تلویزیون و کتابهای درسی مدارس و دانشگاه‌ها در امان نبودند. امروزه هم گویی کلمه ترک کابوس وحشتناکی است که بر سینه جوان آذربایجانی و جوانان ترک دیگر مناطق کشور سنگینی می کند!

در دوران حاکمیت پهلوی، صحنه جامعه را آن چنان بر ترکان و حتی کلمه تُرک تنگ کردند که آن عده از جوانان آذربایجانی که زندگی را نه در مبارزه برای رهایی از ظلم و ستم مضاعف پهلوی بر علیه ترکان، که در به دست آوردن نان و آبی بی دردسر می‌دیدند تنها راه رهایی از کابوس دردناک "تُرک"را در جایگزین شدن این کلمه با واژه‌ای دیگر جستجو می‌کردند!

در حقیقت تمام صحنه‌ها برای اجرای نمایش تغییر هویت برای افرادی که تاب تحمل تحقیرها و توهین‌ها را نداشتند و توان مقابله و مبارزه با آن را در خود نمی دیدند و مستحیل شدن در زبان و فرهنگ حاکم و غالب را آسان‌ترین راه فرار از اهانت‌ها و بی احترامی‌ها می‌دانستند، حاضر و مهیا بود!

آری چنین شد که جوان تبریزی، زنجانی، ارومیه‌ای، اردبیلی، آستارایی،همدانی، ساوه‌ای و ... با دو نوع هویت تحقیر شده ترکی، و افتخار آفرین آذری روبرو شد که این دومی را نمی‌دانست چگونه جایگزین اوّلی کند؟!

به ترکی سخن می‌گفت امّا خود را آذری می‌نامید! تازه آذری  او با آذری کسروی فرق داشت، او آذری را فقط برای رهایی از کلمه ترک بر خود گزیده بود! وقتی از او می‌پرسیدی تو ترکی یا آذری؟ می‌گفت،آذری. وقتی می‌پرسیدی آذری یعنی  چه و منظور از آذری چیست؟ چیزی برای گفتن نداشت،حتی تئوری کسروی را هم نمی‌دانست، فقط می‌خواست ترک نباشد، ترکی که در طول دوران حکومت پهلوی به بدبخت‌ترین، تحقیرشده‌ترین و کم ارزش‌ترین عنصر جامعه تبدیل شده بود!!

ترک ستیزی و تحقیر ترکان از زمانی که امپراتوری هزار ساله ترکان با سقوط دولت قاجار پایان یافت و حاکمیت نژادپرستانه رضاخان بر کشور کثیرالمله ایران تحمیل گردید، آغاز شد.

بعد از امپراتوری هزار سالة ترکان ایران، یعنی بعد از سقوط دولت قاجار و از زمان شروع حاکمیت رضاخان که حکومت نژاد پرستانه را بر کشور کثیرالمله ایران تحمیل کرد،  افرادی از میان مردم آذربایجان که تحت تأثیر تبلیغات آپارتایدی رضاخان قرار داشتند، بر علیه هویّت و موجودیت خود عصیان کردند!

علّت این عصیان، احساس حقارت و بی­هویّتی بر اثر عدم آگاهی از پیشینة زبان, ادبیات, فرهنگ, تاریخ, موسیقی و در یک کلام موجودیت خود, و خالی شدن از فرهنگ خودی که منجر به از خود بیگانگی و یا به قول دکتر شریعتی الینه شدن می­گردید، بود.

وقتی انسان اِلینه گردید و از خود بیگانه شد, احساس پوچی و بی­هویّتی می­کند و برای رهایی از این حقارت و دربدری معنوی به دنبال هویّت جدید است, حال این هویّت را هر کس با هر نیّت و مقصد به او بدهد با آغوش باز می­پذیرد.

چنین شخص مثل فردی می­ماند که در منجلاب سیلاب خروشان در حال غرق شدن است و برای نجات خود چنگ به هر خار و خاشاکی می­اندازد تا خود را نجات دهد!

... در برنامه نژاد پرستانه رضاخان، علاوه بر تحریف تاریخ ترکان ، تحقیر زبان ، فرهنگ و شخصیت آنها از راههای مختلف، از تحصیل و تدریس زبان ترکی آذربایجانی که اولین مدرسه مدرن ایران و نخستین روش تدریس با اصول صوتی در دنیای اسلام با این زبان و در زمان قاجار و بوسیله دانشمند شهیر آذربایجان میرزا حسن رُشدیّه در تبریز و با کتابِ «وطن­ دیلی» آغاز بکار کرده بود جلوگیری شد.( روزنامه نوید آذربایجان- ویژه­نامة عید ۸۲- صمد سرداری­نیا ص ۱۷).

به این ترتیب تخریب شخصیت, هویّت و موجودیّت ترکان ایران در راس برنامه­های تخریب فرهنگی رضاخان قرار گرفت, نام­های ترکی و بومی شهرها, روستاها, رودها و کوه‌های آذربایجان با نام ساختگی عوض گردید؛ مثلاٌّ سوْیوق بوُلاق به مهاباد, تاتائو و جیغاتی به سیمینه­­رود و زرینه­رود, ارومیه به رضائیه, سایین­قالا به شاهین­دژ, سلماس به شاهپور, آجی­چای به تلخه­رود, قره­داغ به ارسباران, قره­چمن به سیاه­چمن, آخماقیه به احمقیّه و . . . تبدیل گردید و این در حالی است که

با اندک دقتی معلوم می‌گردد زبان فارسی دری که امروز به فارسی مشهور شده، حتی زبان بومی هیچ کدام از اهالی شهرها و روستاهای مردم فارس زبان ایران هم نبوده است بلکه این زبان، در گذشته تنها در مناطق افغانستان و تاجیکستان صحبت می‌شده ولی سلاطین و پادشاهان، این زبان را به عنوان زبان شعر برای دربار انتخاب کرده بودند و شعرایی که می‌خواستند از پادشاهان تعریف و تمجید کرده، انعامی بگیرند به این زبان شعر می‌سرودند و مورخین هم با نوشتن فتوحات سلاطین به این زبان، آن هم با بزرگ‌نمایی‌های خاص، به نان و نوایی می‌رسیدند!

زبان تورکی هم تاریخ هفت هزار ساله در ایران دارد و از نظر ریشه و مورفولوژی ادامه زبان سومری و ایلامی است.(آذربایجان در سیر تاریخ ایران ج. ۲ ص ۸۶۹ رحیم رئیس­نیا).

با توجه با آنچه که نوشته­ شد از آنانی که ادعا دارند زبان تورکی بعدها به مردم آذربایجان تحمیل شده است باید پرسید, این زبان اگر تحمیلی است این تحمیل به وسیله چه­کسی, کدام سلطان و با چه امکاناتی بوده است؟!

در تاریخ حتیٰ نشان اندکی از تشویق این زبان به وسیله سلاطین تورک دیده نشده است تا چه رسد به تحمیل آن!

زبان تورکی که زبان مردم آذربایجان و دیگر مناطق تورک ایران است وضع و موقعیتش از دو حال خارج نیست:

1-                 این زبان از 7000 سال پیش و از زمان سومریان که بنیان گذاران اولین تمدن بشری هستند, ایلامیان و اعقاب آنها به مردم تورک ایران به ارث رسیده است که اسناد  زیادی در این مورد موجود است. و تورکانی هم که بعداً به این سرزمین آمده­اند به همزبانان قبلی خود پیوسته و زبان تورکی آذربایجان و آناتولی را پدید آورده­اند.

2-                 -  این زبان, زبان تورکانی است که بعداً و به قول احمد کسروی و کسرویست­ها از زمان غزنوی­ها, سلجوقی­ها و . . .  با جمعیت انبوه به آذربایجان, آناتولی و دیگر مناطق ایران آمده و اکثریت مطلق جمعیت این مناطق را تشکیل داده و ترکیب جمعیت را به نفع خود تغییر داده­اند که در هر دو حال اینها تورکان اصیلی هستند که بعد از حاکمیت اسلام به مدت هزار سال مستمر از چین تا قلب اروپا را با تدبیر و کاردانی و سیاستمداری خردمندانه, زیر حاکمیت و اداره خود داشتند و آذری‌های  تورک شده هم نیستند, چه اگر آذری‌های آقای کسروی در آذربایجان اکثریت می‌بودند و تورکان مهاجر در اقلیت, باید مهاجرین تورک در داخل بومیان به اصطلاح آذری مستحیل می‌شدند و زبان مردم کنونی آذربایجان هم زبان آذری مورد ادعای آقای کسروی میشد نه زبان تورکی آذربایجان!

نباید راه دور و دراز را پیمود, همه می دانیم مهاجرت اروپائیان به قاره آمریکا به بیش از چهار صدسال نمی رسد ولی سرخپوستان آمریکایی از مردم بومی این قاره به شمار می روند. در حال حاضر آیا می توان گفت که چون زبان  بومی مردم این قاره سرخپوستی بوده و امریکائیان مهاجر , از اروپا به این قاره مهاجرت کرده و در این مناطق ساکن شده اند لذا این مهاجرین  باید زبان انگلیسی, فرانسوی و اسپانیولی خود را رها کرده به زبان سرخپوستانی که ساکنین اصلی و بومی امریکا هستند سخن بگویند و خود را هم از نسل سرخپوستان بدانند؟ ‍‍‍‍!‍ 

ملّتی که تاریخ چند هزار ساله قبل از اسلام سومری , ایلامی ,کوتی , لولوبی , اورارتویی , ماننایی , اشکانی و تاریخ هزارسالة بعد از حاکمیت اسلام ایران را رقم زده و  در طول تاریخ بر هیچ قوم و ملّتی ظلم فرهنگی روا نداشته است مگر امروز مظلومیت فرهنگی و زبانی را که از طرف عده­ای از سلطنت طلب ها , و حاملان تفکر پوسیدهدوران پهلوی پیش کشیده می­شود می­تواند بپذیرد؟!

ایران کشور کثیرالمله و چند زبانه است و ایرانی بودن هم مساوی فارس بودن نیست و تمام ملت ها و  قومیت هایی که در این کشور زندگی می کنند ایرانی هستند و هیچ ملت و قومی ارجحیت و برتری بر ملت ها و اقوام دیگر ایرانی ندارد ، و هر حقوقی که همکشوریهای فارس زبان از تحصیل به زبان مادری گرفته تا بقیه حقوق مادی و معنوی در این کشور برخوردارند ، بقیه ملل و اقوام نیز با توجه به نسبت جمعیت خود باید از این حقوق برخوردار شوند و این در حالی است که حدود بیش از 30 میلیون نفر از مردم ترک ربان کشور در حد ابتدایی هم به زبان مادری خود تحصیل نمی کنند و شهرهای ترک­نشین از پائین­ترین رونق اقتصادی برخوردار است و کمترین سرمایة ملّی در آن مناطق به کار گرفته می­شود و  شهرهای آذربایجان مهاجرفرست ترین شهرهای ایران شده است . (روزنامه " ایران " 4/6/82 شماره 2562) و فرزندان آن از تحصیل کرده هایدانشگاهی گرفته تا افراد عادی برای پیدا کردن کار راهی استانهای تهران , اصفهان ,فارس ,کرمان , یزد و دیگر استانهایی می شوند که بیشترین سرمایه گذاری دولتی در آنها صورت  می گیرد و روز به روز بر رونق اقتصادی أنها افزوده می شود !‍‌‌‌‍‍

                                                                پایان

آردینی اوخو(بقیه مطلب)
یکشنبه 31 اردیبهشت 1396

آذربایجان تاریخی و محدودة آن از نظر مورخین استاد در این نوشته کاملا ثابت کرده که اران یا آران یا آلبانی جزئی از آذربایجان است

    حسن راشدی                                بخشی از کتاب : " ترکان و بررسی تاریخ ، زبان و هویت آنها در ایران " 


اغلب پان­‌آریائیست­ها و ناسیونالیستها­ی افراطی فارس بر جدایی نام سرزمینی که در شمال رود ارس قرار دارد با سرزمینهایی که در جنوب این رود واقع است اصرار دارند, در حالیکه تاریخ واقعیتها را به گونه­‌ای دیگر بیان می­کند!
 به نظر می­رسد زمانیکه در تاریخ, از آذربایجان و اران به عنوان دو ایالت جدا از هم یاد می­شود, «آذربایجان» علاوه بر اینکه نام مملکت بزرگی را که از اراک و همدان و زنجان گرفته تا دربند قفقاز را شامل می­شده و دو ولایت اران و شیروان هم در محدودة این مملکت قرار می­گرفته است به نام ولایتی هم اتلاق می­شده که شهرهای این ولایت در جنوب رود ارس قرار داشته و در بیشتر موارد شهرهای استانهای امروزی آذربایجان شرقی, آذربایجان غربی, اردبیل, زنجان, همدان, قزوین, مرکزی و قسمتی از استان تهران جزء این ولایت به حساب می­آمده است؛ چنانچه در «برهان قاطع» در مورد رود ارس چنین آمده است: رودی است که بین آذربایجان و اران جاری است. ولی باز در همان کتاب در جلد اوّل صفحه ۹۶ آمده است: اران نام ولایتی است از آذربایجان که گنجه و بردعه از اعمال آن است.
از نوشته­‌های فوق چنین استنباط می­گردد هنگامیکه از آذربایجان به عنوان ولایت یاد می­شود, اران همسایه آذربایجان است, و هنگامیکه از آذربایجان به عنوان مملکت سخن به میان می­آید «اران» ولایتی از ولایات مملکت آذربایجان به حساب می­آید.

آردینی اوخو(بقیه مطلب)
جمعه 22 اردیبهشت 1396

ترکی یا آذری؟

تا حالا دقت کرده اید چرا افعال فارسی، عربی یا زبانهای دیگر وارد زبان ترکی نشده است؟ و اینکه این یک قاعده کلی در همه زبانهاست؟

مقاومت زبان در برابر واژه‌های بیگانه در حوزه‌های فوق یکسان نیست. مثلا اسم و صفت از یک زبان به سهولت وارد یک زبان دیگر میشوند، اما ممکن است حرف اضافه‌های یک زبان به این سهولت در برابر حرف اضافه‌های یک زبان بیگانه تسلیم نشوند.

برخیها زبان آذربایجان را ترکی میدانند که در معرض واژه‌های عاریتی فارسی قرار گرفته است و برخی دیگر نیز این زبان را لهجه‌ای از فارسی میدانند که در معرض هجوم واژه‌های ترکی قرار گرفته است. اگر صرفا نامگذاری بود، موضوع چندان مهم نبود، اما ظاهرا هر یک از این دو جناح منظور خاصی را دنبال میکنند. آذری‌انگاران چنین می‌اندیشند که زبان مردم آذربایجان در اصل لهجه‌ای از فارسی بوده است که کلمات ترکی در آن داخل شده‌اند. ترکی‌انگاران هم استدلال میکنند که این زبان ترکی است که کلمات فارسی و عربی و بعضا اروپائی در آن مداخله کرده‌اند. از آنجا که با تبلیغات صِرف نمیتوان به جائی رسید، من دلائلی که به نظر خودم از کفایت کافی برای رفع ابهام برخوردارند، را ارائه میدهم، تا شاید کمکی به روشن شدن مطلب در این زمانه حساس بنماید. نخستین دلیل ماهیت جغرافیائی دارد. معمولا ورود کلمات جدید به هر زبانی از شهرها آغاز میشود و با تأخیری قابل ملاحظه به روستاها و نقاط دور دست میرسد. این کلمات جدید یا به اقتضای تغییر شیوه زندگی و یا توسط مهاجرین وارد زبان میشوند و در هر دو حالت نیز شهر همواره زودتر از روستا و مناطق صعب الحصول پذیرای این نوع کلمات میشود. حال اگر تحقیق نشان بدهد که حرکت از شهر به روستا منجر به زبان خالصتر میشود، میتوان حکم داد که کدام زبان بومی است و کدام زبان بر آن تأثیر گذار بوده است. وضعیت در مورد زبان آذربایجان دقیقا به این صورت است، یعنی هر چه به روستاها و مناطق صعب العبور نزدیکتر میشویم، این زبان «ترکی‌تر» میشود. اما اگر این استدلال هنوز عده‌ای را قانع نمیکند، من استدلال دیگری از منظر زبان شناختی دارم که توضیح میدهم.

زبان از انواع متعددی از کلمات تشکیل میشود که در یک طبقه بندی کلی در ده نوع و بعضا یازده نوع معرفی میشوند و در زبان شناسی word class نامیده میشوند. این کلمات عبارتند از ۶ نوع اصلی و ۵ نوع کمکی:

گروه کلمات اصلی: ۱ – اسم ۲ – صفت ۳ – فعل ۴ – قید ۵ – عدد ۶ – ضمیر

گروه کلمات کمکی: ۱ – حروف اضافه ۲ – حروف ربط ۳ – ادات ۴ – کلمات مودال ۵ – نداها

تحقیق نشان میدهد که فراوانی کلمات دخیل در همه حوزه‌های فوق یکسان نبوده و تفاوتهای فاحشی موجود است. مقاومت زبان در برابر واژه‌های بیگانه در حوزه‌های فوق یکسان نیست. مثلا اسم و صفت از یک زبان به سهولت وارد یک زبان دیگر میشوند، اما ممکن است حرف اضافه‌های یک زبان به این سهولت در برابر حرف اضافه‌های یک زبان بیگانه تسلیم نشوند. ما برای سهولت، بحث خود را محدود به سه نوع کلمه یعنی اسم و صفت و فعل میکنیم تا منظره عمومی را ارزیابی کنیم. تحقیق نشان میدهد که افعال یک زبان مقاومت بسیار بیشتری در برابر نفوذ یک زبان خارجی نشان میدهند، تا اسم و صفت. البته منظور از زبان خارجی زبانی است که در برابر زبان مورد بحث قرار دارد و مقصود جنبه سیاسی یا جغرافیائی مسأله نیست. به نظر من علت مقاومت بسیار بالای افعال به این موضوع مربوط میشود که فعل ارتباطات گسترده‌تری با ساختار گرامری زبان دارد که این موضوع در علم صرف مورد بررسی قرار میگیرد. اسم و صفت از چنین ارتباطات گسترده‌ای محرومند و میتوانند صرفا به صورت اسم یا صفت ساده از زبانی وارد زبان دیگری بشوند. مثلا کلمه «فهم» که به صورت اسم از عربی وارد فارسی شده است، در عربی بیشتر به صورت فعل مطرح است، اما در فارسی به صورت اسم ظاهر میشود و کلمه «فهمیدن» بر اساس ضوابط گرامری فارسی از آن ساخته میشود. هیچ راهی وجود ندارد که ما کلمه «فهم» را به صورت فعل وارد فارسی کنیم. در مقابل، اعراب هم کلمه «برنامج» را از فارسی اخذ کرده و به صورت اسم به کار برده‌اند. در مرحله بعدی نیز آنها این کلمه را طبق ضوابط زبانی خود به صورت فعل مورد استفاده قرار داده‌اند (برمج، یبرمج: برنامه ریزی کرد، برنامه ریزی میکند). پس باید قبول کنیم که ورود کلمات بیگانه به یک زبان عمدتا به صورت اسم و صفت است و ندرتا (یا هرگز) به صورت فعل. بررسی زبان آذربایجان نشان میدهد که همه انواع اسم و صفت از زبان فارسی و عربی در این زبان حضور دارند، اما افعال ظاهرا جایگاهی در آن ندارند. برای نشان دادن این موضوع، من غزلی از شاعر بلند آوازه آذربایجان یعنی واحد را انتخاب کرده‌ام که در استفاده از کلمات فارسی بسیار هم دست و دل باز است. ببینیم نسبت اسامی و صفتها و افعال فارسی در این غزل چگونه است:

عشقین منی دؤندردی، گولوم، بولبوله سنسیـــز، کؤنلوم توُتولار، باخسـام اگـر بیر گولـه سنسیــــز٫

زولفـون اوُجو گؤستــردی منه عشق کمنـــدین، دوشدوم یئنه مجنون کیمی دیلدن دیله سنسیز٫

بیر گون اوزونون هیجری بیرآی اوْلدو گؤزومــده، زولفوندن ایراق دؤندو گئجه‌م بیر ایله سنسیز٫

لیلاسـی اوچـون دؤزمـه‌دی بیـر محنته مجنــون، حق عاشقی‌یم دؤزموشم هر موشکوله سنسیز٫

هر عاشقیــن اؤز یارینــه دیـــر مئیلی، منیـــم ده، مئیلیم گوله یوْخدور هوسیم سونبوله سنسیــز٫

گؤز یاشـی ایله بسلــه‌دیگیـم نخـــل امیــــدیم، گلمز، گؤزلیم، مین گول آچا حاصله سنسیــــز٫

سن گؤرسن اگــر واحدی، رحمین گلــر ای گـول، بیچـاره ائدیر آه و فغان بیــــر بئلــه سنسیــــز٫

تحلیل این غزل نشان میدهد که علیرغم حضور تعداد زیادی اسم و صفت فارسی، تمامی افعال به کار رفته در آن بدون استثناء ترکی‌اند. اگر همه دیوان این شاعر را هم بررسی کنیم، نتیجه‌ای جز این نمیگیریم و اگر آثار شعرای دیگر آذربایجان را هم بررسی کنیم، دقیقا به همین نتیجه میرسیم. اگر زبان مردم کوچه و بازار را مورد بررسی قرار بدهیم، متوجه میشویم که همه انواع اسم و صفت فارسی در افواه مردم هست، اما افعال به طرز شگفت انگیزی همه ترکی‌اند! ممکن است یک نفر ترک کلمه «بوسه» را به کار ببرد، اما راهی برای استفاده از کلمه «بوسیدن» ندارد و باید از معادل ترکی آن استفاده کند. در ترکی کلمه «اوتانماق» به معنی خجالت کشیدن است. حال ممکن است در بعضی مناطق این کلمه را به کار نبرند و به جای آن بگویند «خجالت چکمک»، اما هرگز قادر نخواهند بود عبارت «خجالت کشیدن» را در فارسی به کار ببرند و ضرورتا باید فعل آن را به ترکی ترجمه کنند. چنین نتیجه میگیریم که اگر فعل ترکی در زبان آذربایجان مقاوم است، پس این زبان ترکی است که در معرض واژه‌های عاریتی فارسی قرار میگیرد. اگر عکس این قضیه صادق بود، یعنی این زبان منشأ فارسی داشت، باید افعال فارسی در گرانیگاه این زبان قرار میداشتند و اجازه تبدیل آنها به ترکی را نمیدادند.

منبع سایت یول پرس

آردینی اوخو(بقیه مطلب)
سه شنبه 1 فروردین 1396

آیا چهره ترکان زشت و صورت تاجیکان ( فارسها ) زیبا بوده است ؟ حسن راشدی اول بهمن 1395

افراطیون فارس که هیچگونه حق و حقوق تحصیلی به زبان غیر فارسها در ایران ، بخصوص به ترکانی که بنا با اقرار وزیر امور خارجه سابق ایران دکتر علی اکبر صالحی در 28 دی ماه 1390 در آنکارا ، حداقل 40% از جمعیت کشور را تشکیل می دهند، قائل نیستند ؛ ترکان ایران را نه ترکان اصیل بلکه ترک شدگانی می نامند که زبان آنها به زور و یا به حمایت سلاطین ترکی که بعد از اسلام و به مدت هزار سال بر ایران حاکمیت داشته اند ترکی شده و زبان قدیمی آنها که بنا به تئوری کسروی باصطلاح "آذری" از نوع غیر ترکی  بوده را از بین برده است!  آنها ادعاهای خودرا بر این دو موضوع استوار می دانند  :
1-  تئوری " زبان آذری" کسروی و موجود بودن چند روستای غیر ترک در مناطق مختلف آذربایحان از جمله در اطراف مرند ، خلخال و اهر که بر این اساس ادعا می‌کنند زبان قدیمی و بومی مردم آذربایجان غیر ترکی بوده ، زیرا اهالی این چند روستا به زبان غیر ترکی صحبت می کنند.    
2 -متفاوت و زیبا روی بودن سیمای مردم آذربایجان در مقایسه با ترکان آسیای میانه. 
Image result for ‫چهره ترکان آذربایجان‬‎
        گرچه بومی و یا مهاجر بودن زبانی در منطقه ای تاثیری درکم و زیاد بودن حقوق زبانی و بهره مندی و یا بی بهره شدن آنها از حق تحصیل به زبان مادری در آن منطقه ندارد و اساس حق و حقوق انسانها بر محوریت وجودی انسانها استوار است و ترکان امروزی آذربایجان و دیگر نقاط ایران چه ترکان بومی و از نسل سومرهای های 7000 ساله ایران بوده و یا مهاجرانی باشند که در قالب امپراتوران و سلاطین ترک فاتح از آسیای میانه و از هزار سال پیش به آذربایحان آمده باشند و یا حتی به تعبیر افراطیون فارس آذریهایی باشند که بعدا ترک زبان شده باشند ، آنها به نسبت جمعیت خود که کمتر از فارسها در ایران نیست در تمام زمینه‌ها از جمله تحصیل به زبان ترکی از اول  ابتدایی تا پایان دانشگاه  حقوق زبانی و فرهنگی مساوی با فارس زبانان داشته و در دیگر زمینه ها از جمله اقتصادی ، اجتماعی ، سیاسی و ... حقوق برابر با فارسیان در ایران دارند. ضمنا ترکی بودن زبان مردم آذربایجان و دیگر نقاط ایران از دو حال خارج نیست :
1-  این زبان از7000 سال پیش و از زمان سومریان که بنیان گذاران اولین تمدن بشری هستند و اعقاب آنها به مردم ترک ایران به ارث رسیده است که اسناد زیادی در این مورد موجود است و ترکانی هم که سال 700 قبل از میلاد ، 400 بعد از میلاد و بعد از اسلام و در ترکیب امپراتوران غزنوی، سلجوقی ، خوارزمشاهی و .... به این سرزمین آمده¬اند به همزبانان قبلی خود پیوسته و زبان ترکی آذربایجان و آناتولی را پدید آورده¬اند 
  2-  این زبان، زبان ترکانی است که بعداٌ و بقول احمد کسروی و کسرویست¬ها از زمان غزنوی¬ها، سلجوقی¬ها ، خوارزمشاهی ها و . . .   با جمعیت انبوه به آذربایجان ، آناتولی و دیگر مناطق ایران آمده و اکثریت مطلق جمعیت این مناطق را تشکیل داده اند و اگر اقلیت غیر ترکی هم در میانشان بوده با اکثریت بودن ترکان و ازدواجهای متقابل در طول سالیان دراز و چند قرن گذشته این اقلیتها  بدون زور و اجبار و به اقتضای زمان و مکان در میان ترکان جذب شده اند ، که در هر دو حال اینها ترکانی هستند که بعد از حاکمیت اسلام به مدت هزار سال مستمر از چین تا قلب اروپا را با تدبیر و کاردانی و سیاستمداری خردمندانه ، زیر حاکمیت و اداره خود داشتند و آذریهای ترک شده هم نیستند ، چه اگر آذریهای آقای کسروی در آذربایجان اکثریت می بودند و ترکان مهاجر در اقلیت ،  باید مهاجرین ترک در داخل بومیان باصطلاح آذری مستحیل می شدند و زبان مردم کنونی آذربایجان هم زبان آذری مورد ادعای آقای کسروی می شد نه زبان ترکی آذربایجان ! چرا که بنا به گواهی تاریخ ،امپراتوران و سلاطین ترک در زمان حاکمیت هزار ساله خود بر ایران و دیگر نقاط  وسیع آسیا و اروپا هیچ تحرکی در جهت تحمیل زبان ترکی خود به مردم غیر همزبان نداشته برعکس در رونق زبان فارسی در ایران و هند و دیگر مناطق تحت امپراتوری خود نقش اساسی داشتند ، زیرا فارسها  به آنچه که به عنوان میراث ادبی فارسی چند قرن گذشته افتخار می کنند، همه در زمان امپراتوری هزار ساله ترکان بر ایران آفریده شده است نه در زمان حاکمیت ساسانیان و هخامنشیان همزبان خود در ایران.  
  از طرفی ، از مریدان تئوری احمد کسروی و طرفداران زبان "آذری " غیر ترکی باید پرسید ، اگر ترکان امروز باصطلاح آذریهایی باشند که زبانشان ترکی شده است ، پس ترکانی که بنا به اذعان کسروی در ترکیب حکومتهای مقتدر سلجوقی و دیگر امپراتوران ترک از آسیای میانه به انبوهی به آذربایجان و آناتولی آمده و در آن پیرامونیان ساکن شدند کجا رفتند؟  آیا آنهاآب شدند رفتند زیر زمین و فقط آذریهای ترک شده اشان باقی ماندند ؟! 
و اما در مورد تفاوت نسبی سیمای امروزی مردم آذربایجان و ترکیه  در مقایسه با ترکان آسیای میانه‌ی امروز باید گفت ،  مردم آسیای میانه امروز در طول چند قرن گذشته بیشتر در مناطق شرقی‌تر  قاره آسیا و در نزدیکی مناطقی که امروزه  در خاک مغولستان قرار دارد زندگی می کردند و شباهت نسبی به مردم شرق این این قاره داشتندکه بر اثر موقعیت جغرافیایی و آب و هوایی دارای صورت گرد و بینی کوچک و چشمهای بادامی (مثل ژاپنیها ، چینی ها و مغولها) بودند  ، چنانکه کتیبه های ترکی "اورخون " که  سنگ نوشته های امپراتوران گؤک ترک می باشد در کنار رودخانه ای که به همین نام و در خاک کشور مغولستان امروزی است، پیدا شده است.  در حالی که مردم آسیای میانه قرون چهارم، پنجم  و ششم هجری معروف به ترکستان که بیشتر در قالب امپراتوریهای غزنوی ، سلجوقی ، خوارزمشاهی و ... به مناطق غربی تر از جمله ایران ، آذربایجان و ترکیه امروزی هم مهاجرت کردند سیمایشان با سیمای ترکان آذربایجان و ترکیه امروزی فرقی نداشته است ، چنانکه زیبا روی بودن ترکان ترکستان آن زمان در اشعار تقریبا همه شعرای فارسی گوی آنچنان جای والایی کسب کرده که این شعرا در اشعارشان  بجای استفاده از کلمه زیباروی ، درخشان ، نورانی ، ماه تابان ، خورشید فام ، دلفریب از کلمه " ترک " استفاده کرده حتی بجای استفاده از کلمه بهشت واژه "ترکستان " را به کار برده اند.
       مورخین نیز در هر جا به مردم زیبا روی و خوش سیما رسیده اند آنها را " ترک وش " نامیده اند ، چنانکه حمداله مستوفی مورخ قرن هشتم  (750 هجری) در ذکر بلاد آذربایجان و در مورد شهر خوی و مردمش می نویسد : 
         خوی :  " تومان خوی چهار شهر است، خوی و سلماس و ارمیه و اشنویه ؛ خوی از اقلیم چهارم است   ... هوایش به گرمی مایل است و آبش از جبال سلماس آید و به ارس ریزد و باغستان بسیار دارد و از انگور و امرود پیغمبری ، مانندش جای دیگر نیست به شیرینی و بزرگی و آبداری ، مردمش سفید چهره و ختای نژاد و خوب صورتند و بدین سبب خوی را ترکستان ایران خوانند؛ قریب هشتاد پاره دیه از توابع آن است."  
        فرخار : " مملکتی است از اقلیم ششم و ولایات و توابع بسیار دارد و اهل آنجا در حُسن و خوبی صورت درجه کمال دارند ، در حق ایشان گفته اند - بیت:
همه جور من از فرخاریان است            که مارا هم همی باید کُشیدن 
گنه فرخاریان را نیز هم هست              بگویم گر تو بتوانی شنیدن 
خدایا این بلا و فتنه از توست                ولیکن کس نمی یارد چخیدن
لب و دندان آن ترکان چون ماه             بدین خوبی نبایست آفریدن"   
     کشمیر : " شهر بزرگ است از اقلیم سیّم و بارو خندق عظیم دارد و ولایت بسیار. اقلیم سیّم و چهارم از توابع اوست و مردم آنجا چون با ترک آمیخته شدند حُسن صورت دارند و به غلبه حسن و فرط ملاحت مشهورند ." 
     مراغه : "تومان مراغه چهار شهر است، مراغه، بسوی ، دهخوارگان و نیلان . مراغه از اقلیم چهارم است ...سراجون، نیاجون،درجرود، گاودول، ،بهستان،انگوران و لاوران از توابع اوست؛ مردمش سفیدچهره و ترک وش می باشند و بیشتر بر مذهب حنفی می باشند."   
 و این در حالی است که در هیچکدام از دیوان شعرای فارسی گوی در مورد زیبا رویی و خوش سیما بودن مردم فارس و یا تاجیک سخنی به میان نیامده است، در این دیوانها بیشتر، از سیمای هندوان و هندو سخن رفته که در معنای واقعی اشاره به تیرگی و رنگ انسان سیاه چهره و در معنای مجازی بجای  بردگی ، غلامی، تباهی و کلا در معنای منفی در مقابل معنای مثبت "ترک " به کار گرفته شده است!
بکار گیری کلمه " ترک " بجای زیبارویی در یکی از ابیات شعر حافظ شیرازی شاعر قرن هشتم هجری، مشهور و زبانزد خاص و عام هر ایرانی و فارس دان است :
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را    
                                 به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا 
      حافظ در غزلیات دیگرش به کرّات از کلمه تُرک به جای زیبارویی و درخشندگی استفاده کرده است : 

آن ترک پری چهره که دوش از بر ما رفت  
                                         آیا چه خطا دید که از راه خطا رفت
تا رفت مرا از نظر آن چشم جهان بین    
                                     کس واقف ما نیست که از دیده چه‌ها رفت
بر شمع نرفت از گذر آتش دل دوش
                                                    آن دود که از سوز جگر بر سر ما رفت
دور از رخ تو دم به دم از گوشه چشمم
                                                      سیلاب سرشک آمد و طوفان بلا رفت  
انوری شاعر فارسی گوی قرن ششم هجری (583 هجری) هم  میگوید : 
تُرکِ من ای من سگِ هندوی تو                دورم از رویِ تو دور از روی تو 
بر لبِ و چشمت نهادم دین و دل                   هر دو بر طاقِ خمِ ابروی تو 
من به گردت کِی رسم چون باد را                 آب رویت پی کند در کوی تو                 گویی از من بگذران می‌نگزرد                      این کمان را هم تو و بازوی تو 
       امیر خسرو دهلوی شاعر قرن هفتم و هشتم هجری و فارسی گوی دهلی هند  می گوید :  
ای ترک کمان ابرو، من کشته ابرویت    
                                                 ملک همه چین و هند، ندهم به یکی مویت
وقتی به طفیل گوی بنواز سرم آخر
                                                تا چند به هر زخمی حسرت خورم از کویت
گفتی که بدین سودا غمناک چه می گردی
                                                              آواره دلی دارم در حلقه گیسویت
مسجد چه روم چندین، آخر چه نمازست این
                                                           رویم به سوی قبله دل جانب ابرویت
شبها همه کس خفته جز من که به بیداری
                                              افسانه دل گویم در پیش سگ کویت 
       خاقانی شیروانی شاعر قرن ششم ( 520 هجری ) هم گوید : 
ای تُرک دِلستان ز شبستان کیستی                    خوش دلبری، ندانم جانان کیستی؟
بس نادره نگاری، بس بوالعجب بُتی                  ما را بگو که لعبت خندان کیستی؟
ای آنکه در صحیفه حسن آیتی شدی         گوئی کز ایزد آمده در شان کیستی؟
ای تازه گلبنی که شکفتی به ماه دی              با این نسیم خوش ز گلستان کیستی؟ 
        سعدی شیرازی شاعر قرن هفتم هم در غزلیات خود از دیگر شاعران فارسی گوی  عقب نمانده از کلمه تُرک در چنین ترکیباتی به کرّات استفاده می کند :
زین سبب خلق جهانند مرید سخنم             که ریاضت کش محراب دو ابروی توام
دست موتم نکند میخ سراپرده عمر                گر سعادت بزند خیمه به پهلوی توام
تو مپندار کز این در به ملامت بروم                 که گرم تیغ زنی بنده بازوی توام
سعدی از پرده عشاق چه خوش می‌گوید      تُرک من پرده برانداز که هندوی توام 
          سنایی شاعر قرن پنجم و ششم هجری هم چنین می سراید :
از عزیزی گر نخواهی تا به خواری اوفتی 
                                                   روی نیکو را عزیز و مال و نعمت خوار دار
ماه ترکستان بسی از ماه گردون خوبتر
                                             مه ز ترکستان گزین و ز ماه گردون دون عار دار
زلف عنبر بار گیر و جام مالامال کش
                                                       دوستی با جام و با زلفین عنبر بار دار
ور همی خواهی که گردد کار تو همچون نگار
                                                          چون سنایی خویشتن در عشق او بر کار دار 
       مولانا مولوی رومی ترکستان را بهشت نامیده و مسکن زیبا رویان ، وی  در این باره گوید :
 همی‌زد چشمک آن نرگس به سوی گل که خندانی
                                          بدو گفتا که خندانم که یار اندر کنار آمد
صنوبر گفت راه سخت آسان شد به فضل حق
                                           که هر برگی به ره بری چو تیغ آبدار آمد

ز ترکستان آن دنیا بنه ترکان زیبارو
                                         به هندستان آب و گل به امر شهریار آمد 
 بسیاری از شاعران فارسی گوی و شاید بتوان گفت همه آنها در زیبایی تُرکان قلم فرسایی کرده اند که تنها نمونه های اندکی از آن ابیات در اینجا آورده شد ، حتی فردوسی طوسی که در شاهنامه جنگ ایران و توران راه انداخته و از ریختن خون تُرکان در عالم خیال لذت می برد، نیز اعتراف به زیبارویی ترکان می کند :  
که تُرکان به دیدن پریچهره اند                    بجنگ اندرون پاک بی بهره اند 
حال با این مستندات ، شبهه ایی بر زیبا روی بودن تُرکان تُرکستان و شباهت زیبایی آنها به ترکان آذربایجان و ترکیه باقی می ماند ؟!   

آردینی اوخو(بقیه مطلب)
جمعه 15 بهمن 1395

هویت تورکان و و نقد تحریفات در باره زبان وتاریخ ترکان ایران (نوشته حسن راشدی)

بخوانیم و تفکر کنیم؛

کسروی  اذعان می¬دارد قبل از کوچ ایران (ایرها= مادها, پارس¬ها) از سرزمین یخبندان شمالی به سرزمین ایران کنونی, مردمان بومی در آذربایجان زندگی می¬کردند: «. . . آری ما این را نیز می¬دانیم که پیش از ایران [ایرها] بومیان دیگری در آذربایجان می¬ نشسته ¬اند و ایران چون به آنجا درآمده و بر بومیان چیره شدند دو تیره بهم در آمیخته¬ اند. ولی این در همه جا بوده است. و ما در پی آن نیستیم که بگوئیم مردم آذربایجان یا مردم ایران تنها از ریشه ایر بوده ¬اند و هیچ آمیختگی با دیگران نمی¬داشته ¬اند.»
کسروی در عین حالیکه مستحیل شدن بومیان التصاقی زبان آذربایجان را در داخل مهاجرین تحلیلی زبان «ایر» طبیعی می¬داند و ترکیب جدید را نه به نام مردم بومی منطقه, بلکه به نام آریائیان مهاجر به حساب می¬آورد, لاکن مهاجرین بعدی آذربایجان را و به تعبیر خود او مهاجرین ترکی که «در دوران غزنوی, سلجوقی و. . . با انبوه فراوان به آذربایجان در آمده» و اکثریت جمعیت آذربایجان را تشکیل داده و زبان ترکی هم, زبان اکثریت و غالب آنان شده است, راجزء «آذری»های خود ساخته می¬شمارد !
حال اگر اصل را بر جمعیت غالب بگذاریم و بر فرضیه¬ های کسروی هم استناد کنیم, بعد از مهاجرت ایرها (مادها و پارسها) به ایران و آذربایجان, جمعیت چیره و غالب در آذربایجان ایرها و بقول کسروی آذری¬ها بوده ¬اند؛ در دوران بعد هم مهاجرت دیگری به منطقه صورت گرفته و ترکان جمعیت غالب و چیره در آذربایجان شده ¬اند و زبان غالب هم زبان ترکی شده است, و اگر مردمی با نام آذری هم در منطقه بوده است در میان جمعیت انبوه ترکان آذربایجان مستحیل شده از بین رفته است, پس طبیعی است که آذربایجان نیز با نام و با ترکیب جمعیت جدید و با زبان غالب که ترکی است شناخته شود نه بر نام چیزی که وجود خارجی ندارد و در ذهنیات و تصورات کسروی ساخته و پرداخته شده و متناقض با فرضیه خود کسروی هم هست !
اگر آذری¬های کسروی بنا به اعتراف خود ایشان در یک دوره با بومیان آذربایجان (سومریان, ایلامیان, مانناها و. . . که به استناد مورخین و زبانشناسان معتبر, غیرآریایی و التصاقی زبان و از مردم گروه زبانهای اورال- آلتایی بودند) آمیخته شده ¬اند و در دورة دیگر با ترکان خزر, هون پچنک, قپچاق, و در دورة سوم با انبوه ترکان سلجوقی و . . . در آمیخته و مستحیل شده¬ اند دیگر چه نشان و اثری از این آذری¬های آریایی باقی مانده است که کسروی در پی زنده کردن آن هست؟ !
اگر کسروی و کسروسیت¬ها در پی نژاد آنها هستند, که با در آمیخته شدن سه مرحله ¬ای آنها, دیگر چیزی از خصوصیات نژادی¬شان باقی نمانده است که در پی نژادشان باشند ! زبانشان نیز با این آمیختگی در درون زبانهای التصاقی پرتو تورک و ترک, به صورت طبیعی مستحیل شده و از بین رفته است و نوشته و اثر مکتوبی هم از آنها باقی نمانده است که در پی زنده کردن آن باشند ! و به قول خود کسروی: «پیش از این درباره ریشه و نژاد مردمان هر کسی آنچه میپنداشتی می¬نوشتی. در توریت ایرانیان را با تازیان یکرشته شمارده. مسعودی و دیگران کُردان را از «بنی عامر» نگاشته -اند. لیکن اینها عامیانه است و ارجی بر آنها نتوان نهاد. ما امروز راه برای شناختن نژاد یک توده, زبان ایشان را می¬شناسیم.»
لذا با دلایل و مدارک مستند و عقلایی که موجود است و حتی با این دلیل کسروی که نژاد یک توده را از زبانشان باید شناخت, آیا شک و شبهه¬ ای بر ترک بودن آذربایجانیان و دیگر ترکان ایران باقی می¬ماند ؟ ! 
از طرف دیگر, با اینکه صفویان ۱۲۹ سال (از سال ۱۰۰۶ الی ۱۱۳۵ هـ. ق) اصفهان را مرکز حکومت خود و پایتخت قرار دادند و به شهادت سیاحان خارجی چون پیترو دلاواله, آدام اولئاروس, سانسون, رافائل دومان, انگلبرت کمپفر و حتی خود کسروی, در طول این مدت, در دربار صفوی در اصفهان به جز زبان ترکی به زبان دیگری صحبت نمی¬شد, و به شهادت تاریخ و اذعان کسروی, از بزرگان لشکری و کشوری «کار صفویان همه در دست ترکان بود», در طول این مدت نه تنها هیچکدام از ساکنین شهر اصفهان ترک زبان نشدند بلکه تبریزیهایی که در زمان صفویان از تبریز به اصفهان کوچ داده شده و در محلة «عباس آباد», معروف به محلة «تبریزیها» سکونت داده شدند, زبان ترکی خود را از دست داده و فارس زبان گردیدند, و امروز در محلة عباس ¬آباد اصفهان (که اکنون هم به همین نام مشهور و موجود است) کسی به ترکی سخن نمی¬گوید!
Hasan rashidi:
حال چطور این صفویان که ۱۲۹ سال اصفهان را پایتخت خود قرار داده د اصفهانیها را نتوانستند ترک ربان کنند اما فقط ۲۴ سال (از سال ۹۰۶ الی ۹۳۰ هـ. ق) تبریز را پایتخت خود قرار دادند و در طول این ۲۴ سال زبان ترکی را آنچنان در شهرها و روستاهای ترک از اراک, همدان و زنجان و تبریز گرفته تا دربند در داغستان در شمال جمهوری آذربایجان کنونی توسعه دادند که «ترکی به یکباره چیره شده و آذری از شهرها ناپدید گردید»! و این معمّایی است که باید مدعیان زبان ساختگی آذری و کسرویست¬های معاصر- رمز آنرا بگشایند؟!
حال زبان ترکی مردم آذربایجان و دیگر نقاط ایران چه از زمان سومریان و ایلامیان و از ۷۰۰۰ سال پیش در این مناطق مرسوم شده باشد, و یا این زبان, از زمان ساسانیان یا غزنویان, سلجوقیان و یا صفویان زبان اکثریت غالب مردم منطقه شده باشد, فرقی نمی¬کند, این زبان, زبانِ اکثریت مطلق مردم این دیار است و مردمشان هم نه آریایی و نه آذری خود ساخته کسروی, بلکه ترک هستند!
آیا امروز به مردم ترکیه می¬توان گفت شما ترک نیستید؟ ! چه آنها نیز اکثراً بعداً به این سرزمین آمده و پس از شکست دادن امپراتوری بیزانس بر آن منطقه حاکم شده و اکثریت مطلق و ترک زبان آسیای صغیر را تشکیل داده و امپراتوری بزرگ عثمانی و سپس ترکیه امروزی را بنا نهاده ¬اند که مطمئناً در بینشان اقلیت بیزانسی و یونانی هم بوده است. به خصوص اینکه همه می¬دانند زبان دولت بیزانس ترکی نبوده و قسطنطنیه (استانبول) تا قرن پانزده میلادی هم شهر بیزانسی و غیرترکی بوده است, ولی امروز کسی از غیر ترک بودن اهالی استانبول حرفی به میان نمی¬آورد و اگر هم بیاورد تأثیری در ترکیب ساکنین ترک آنها نخواهد داشت !
از این گذشته, ترکانی که بعداً در آسیای صغیر, آن امپراتوری عظیم را پدید آوردند و تا قلب اروپا پیش رفتند از نوادگان سلجوقیانی هستند که در سال ۴۳۳ هـ. ق اولین بار در مناطق مرکزی ایران چون نیشابور ، شهر ری, اصفهان, قم و اراک, سپس در آذربایجان حاکمیت خود را تثبیت کرده و حکومت پر قدرت زمان خود را تشکیل دادند.
یعنی حرکت سلجوقیان ترک از شرق ایران (خراسان) شروع در مرکز آن (نیشابور، ری و اصفهان) تثبیت می¬شود, سپس از طریق آذربایجان به ترکیه امروزی می¬رسد! به بیان دیگر باید گفت ترکانی که در ترکیب دولت سلجوقی در آسیای صغیر (ترکیه امروزی) مستقر شدند و آن دولتهای پر قدرت را تشکیل دادند از ترکان اوغوز سلجوقی هستند که در اراک, همدان, زنجان, تبریز, اردبیل, باکو, گنجه و دیگر مناطق آذربایجان سکونت پیدا کردند و با ترکان بومی این مناطق در آمیخته سپس ترکان ترکیه, سوریه, عراق و آذربایجان امروزی را پدید آوردند.  
نباید راه دور و دراز را پیمود, همه می¬دانیم مهاجرت اروپائیان به قاره آمریکا به بیش از چهارصد سال نمی¬رسد ولی سرخپوستان آمریکایی از مردم بومی و شاید چند هزار ساله این قاره به شمار روند, در حال حاضر آیا می¬توان گفت که چون زبان بومی مردم این قاره سرخپوستی بوده و آمریکائیان مهاجر, از اروپا به این قاره مهاجرت کرده و در این مناطق ساکن شده ¬اند لذا این مهاجرین باید زبان انگلیسی, فرانسوی و اسپانیولی خود را رها کرده به زبان سرخپوستانی که ساکنین اصلی و بومی آمریکا هستند سخن بگویند و خود را هم از نسل سرخپوستان بدانند ؟ !
شواهد تاریخی نشان میدهد ترکان نه تنها در هیچ دوره ای از حاکمیت 1000 ساله اشان بعد از اسلام بر ایران و کشورهای خاورمیانه ، افریقا و اروپای شرقی  زبان ترکی خودرا چه به صورت اجبار و چه به صورت تشویق شعرا و مورخین بر هیچ قومی تحمیل  نکرده اند  بلکه آنها با دادن انعام و اطعام به شعرای دری گوی ( فارسی گوی ) بیشتر زبان فارسی را توسعه و یا به بیان دیگر ، به اقوام  تحت حاکمیت خود  تحمیل می کردند !   زبان ترکی که زبان مردم آذربایجان و دیگر مناطق ترک ایران است وضع و موقعیتش از دو حال خارج نیست:
۱- این زبان از ۷۰۰۰ سال پیش و از زمان سومریان که بنیان¬گذاران اولین تمدن بشری هستند, ایلامیان و اعقاب آنها به مردم ترک ایران به ارث رسیده است که اسناد زیادی در این مورد موجود است و ترکانی هم که بعداً به این سرزمین آمده¬ اند به همزبانان قبلی خود پیوسته و زبان ترکی آذربایجان و آناتولی را پدید آورده ¬اند.
- این زبان, زبان ترکانی است که بعداً و بقول احمد کسروی و کسرویست¬ها از زمان غزنوی¬ها, سلجوقی¬ها و با جمعیت انبوه به آذربایجان, آناتولی و دیگر مناطق ایران آمده و اکثریت مطلق جمعیت این مناطق را تشکیل داده و ترکیب جمعیت را به نفع خود تغییر داده ¬اند. که در هر دو حال اینها ترکان اصیلی هستند که بعد از حاکمیت اسلام به مدت هزارسال مستمر از چین تا قلب اروپا را زیر حاکمیت خود داشتند و آذری¬های ترک شده هم نیستند, چه اگر آذری¬های آقای کسروی در آذربایجان اکثریت می¬بودند و ترکان مهاجر در اقلیت, باید مهاجرین ترک در داخل بومیان باصطلاح آذری مستحیل می¬شدند و زبان مردم کنونی آذربایجان هم زبان آذری مورد ادعای آقای کسروی می¬شد نه زبانِ ترکی آذربایجان !
هم اکنون هم ترکان در آذربایجان و در دیگر مناطق ترک زبان ایران, اکثریت مطلق جمعیت این مناطق را تشکیل می¬دهند و در هر جامعه ¬ای هم, بنیان آن جامعه بر اساس جمعیت اکثریت شکل می¬گیرد و گروه¬های اقلیت, قالب اکثریت را به خود می¬گیرند و همانند آنها می¬شوند.
با همة این احوال خود فارسها هم مهاجر هستند و بعدها به ایران آمده ¬اند و مکان اصلی و بومیشان هم ایران نبوده و استپ¬های جنوب سیبری بوده است. زبان بومی ایرانیان ساکن استانهای فارس¬ نشین امروز هم قبل از مهاجرت فارسها به ایران, ایلامی بوده است. ولی چون فارسها با آمدنشان به ایران و مناطق فارس, اکثریت نسبی جمعیت منطقه را تشکیل داده¬اند, خود را فارس خواندند و کسی هم نگفت فارسها زبانشان را بر بومیان ایلامی تحمیل کرده -اند, و یا کسی ادعا نکرد که فارسهای کنونی در اصل فارس نیستند و ایلامی هستند

حسن راشدی

آردینی اوخو(بقیه مطلب)
جمعه 3 دی 1395

اولین واژه تورک کجا آمده است ؟ و به چه معنی است؟

اولین بار نام تورک که در کتیبه‌های آشور و آکاد آمده است - این قوم سالهای قبل از میلاد و حدود 8۰۰۰ سال پیش در نواحی نزدیک اورمیه میزیستند .

این واژه برای اولین بار در کتیبه‌های اکاد و آشور اومده Turukkaeans (Turukkum، Turukku) مردم باستان خاور نزدیک در مناطق شمال غربی ایران در عصر برنز بودند. به طور خاص، آنها در حوضه آبریز اورمیه و دره‌های کوه‌های شمال غربی زاگرس ساکن بوده‌اند.[۱][۲][۳][۴][۵][۶][۷][۸]

هزاران سال قبل از میلاد مسیح، اقوام باستانی تورک در شاخه‌های مختلف جداگانه و ۳–۴ هزار سال قبل از میلاد مسیح می‌زیسته‌اند. بعدها این واژه به صورت عام برای تمام اقوام ترک به کار رفت، اولین بار نام تورورک که بعدها تبدیل به کلمه ترک برای تمامی اقوام ترک شده در کتیبه‌های آشور و آکاد آمده است- این قوم سال های قبل از میلاد و قبل از مانناها یعنی قبل تر از ۷۰۰۰ سال پیش در این نواحی زندگی می‌کردند.[۹]

ف. آغاسی اوغلو در کتاب «آذر خالقی» می‌گوید که این واژه می‌تواند از واژه شهر اورورک uruk شهر باستانی در ماوراء نهر و تمدن سومر گرفته شده باشد [۱۰] و با توجه به واژه سازی سومر این واژه Ti uruk ki بوده است که به معنای جنگجویان شهر اورورک بوده‌اند و در تاریخ اغلب اقوام از نام یک شهر نشات گرفته‌اند. مثلاً : ساکنین شهر اور - تاجرین شهر لاقاش و حتی اسم قوم آکاد از شهر اقاده که توسط سارگون ساخته شد آمده است. همچنین نام قوم یهود نیز از شهر نیپوّر که در سومری به NI.BI.RU ki نوشته می‌شود گرفته شده است [۱۱]. دو جمله از کتیبه‌ها بدین صورت است " Turuk düşmanı çıxdı və (…) yə getdi. O, Kakkulatimi işğal etdi… Bu hücumdan bəri turukların sayı çox görünmür, ancaq arta bilər. Onlar gəlməyə davam edəcək". دشمن توروک ظاهر شد و به ... رفت. آنها کاککولاتیمی را اشغال کردند ... بعد از این هجوم تعداد توروکلر زیاد گشت و بیشتر هم می‌شوند آنها به این هجوم‌ها ادامه خواهند داد.[۱۲]

"Başçıları Lidaya ilə birlikdə turuklar savaşa girib, iki şəhəri dağıtdılar" سران ارتش با لیدیا و توروک‌ها در حال جنگ هستند. دو شهر نابود شدند.[۱۳]

منابع :

F. Cəlilov – Azər xalqı, II. nəşri Bakı, 2006
Q. Qeybullayev – Azərbaycan türklərinin təşəkkül tarixindən, Bakı, 1994
Z. Bünyadov, Y. Yusifov – Azərbaycan tarixi, Bakı, 2006
Azərbaycan tarixi, Bakı, 1994, s.80.
Ziyafet Eyvazova - "LÂTİN ALFABESİNDEN KİRİL ALFABESİNE, KİRİL ALFABESİNDEN LÂTİN ALFABESİNE GEÇİŞ SÜREÇLERİNDE AZERBAYCAN BASINI" - Ankara-2008. s.26.
Зийадхан Нябибяйли - "ЗЯНЭЯЗУРУН АЛТУН ТАЪЫ ЛАЧЫН" - Бакы - 2009. s.156, 253.
Азярбайжан Милли Елмляр Академийасы Ялйазмалар Институту вя «Елм вя тящсил» няшриййаты - Филолоэийа мясяляляри No. 8. Бакы – 2013. ISSN 2224-9257. s.6-13.
Казымов Г. Ш. Мцасир Азярбайъан дили. Морфолоэийа. Бакы, «Нурлан» , 2010. s.4-6.
F. Cəlilov – Azər xalqı, II. nəşri Bakı, 2006 səh. 40 – 46
F. Cəlilov – Azər xalqı, II. nəşri Bakı, 2006 səh. 40 – 46
Türk-Azərbaycan bədii düşüncəsinin ilkin qaynaqları. Bakı: Elm, 2007.188 s.
اسناد ماری № 21
اسناد ماری №25

آردینی اوخو(بقیه مطلب)
یکشنبه 28 شهریور 1395
  بیزیمله یول بیراولون** لینک کانال این وبلاگ در تلگرام