جانیم آذربایجان

تلگرامدا کانالیمیز https://t.me/tarixbastan @tarixbastan

جایگاه زن و مادر در کتاب دده قورقود

دراولین بخش کتاب دده قورقود دیرسه خان بدلیل نداشتن فرزند در یک مهمانی تحقیر می شود اما او نه تنها این حقارت را به گردن همسر خویش نمی اندازد بلکه با او مشورت کرده و گوش به مصلحت اندیشی های خانم خویش می سپرد و در نهایت رسیدن به آرزوی فرزند را در سیر کردن شکم گرسنگان ادای قرض بدهکاران می یابد و با این کار انساندوستانه به آرزوی خویش میرسد.و صاحب فرزند می شود.


درکتاب دده قور قود فرزند دختر و پسر هردو گرامی داشته می شوند و هیچ کدام نسبت به دیگری برتری پیدا نمی کند.پدری که دختر ندارد هماندد مردی که فرزند پسر ندارد برای رسیدن به خواسته قلبی خویش مورد دعای جوان مردان ایل قرار می گیرد. در داستان پسر بای بورا (بامسی بیره ک) در کتاب ده ده قورقود می خوانیم که "بای بورا"به خاطر نداشتن پسر، آه و ناله اش به آسمان بلند می شود تا این که سران قبیله به درگاه خداوند دست دعا بلند می کنند تا خداوند پسری به "بای بورا" بدهد در این هنگام "بای بیجان" یکی دیگر از سران قبیله از مردم می خواهد که از خداوند تعالی دختری را برای او بخواهند.

در دومین داستان دده قورقود بورلا خاتون که به همراه دخترش به اردوی دشمن اسیر برده می شوددر آنجا می فهمدکه دشمنان در میان اسیران بدنبال شخص وی می گردند تا اورا در یک مجلس لهو لعب برده و شرف و حیثیت اورا لکه دار کنند. بورلا خاتون تدبیری می اندیشد که دشمن نتواند او را تشخیص دهد. دشمنان که نتوانسته اند بورلا خاتون را شناسایی کنند نیرنگی می سازند آنها تصمیم می گیرند "اوروز" پسر بورلا خاتون را در مقابل اسیران سر ببرند و گوشتش را به اسیران بخورانند در نتیجه به یقین زنی که از این گوشت نخورد مادر آن پسر و همسر قازان بیگ خواهد بود. بورلاخاتون وقتی متوجه می شود به نزد پسر رفته و موضوع را با او در میان می گذارد "اوروز" نیز در جواب می

گوید: مادر،جان من فدای ناموسم شود تو حتماً از گوشت من بخور تا دشمن نتواند تو را به باده گردانی مجبور کند و باعث جاری شدن آبروی من و پدرم شود. وبورلا خاتون ناموس و حیثیت خویش را به قیمت خوردن گوشت قرزندش پاس می دارد. در همین کتاب در مواقع ضرور زن نیز دوش به دوش مردان سلاح بر می دارد و در میدان نبرد شمشیر می زند و حتی شریک زندگی خویش را از اسارت و محاصره دشمن نجات می دهد. شاهد این مدعا داستان چهارم این کتاب نقش "بورلا خاتون" و "سلجان خاتون "است.

در داستان « دده قورقود » در دو جا از قصد ازدواج دو مرد با دو دختر سخن به میان آمده که در هر دو مورد نیز معیار انتخاب همسر توسط مردان نه زیبایی و نه سایر ظرافت های زنانه بوده بلکه پهلوانی و جنگاوری معیار انتخاب مردان بوده که این نحوه ی نگرش بسیار ارزشمند نیاکان ما را به زن نشان می دهد زیرا در این ملاک به هیچ وجه دخالت هوسرانی و شهوت رانی را نمی بینیم و این نشان دهنده ارج و منزلت بالای زنان ما بوده است .


در داستان "قانلی قوجااوغلو" در کتاب ده ده قورقود قانتورالی در انتخاب همسر ابتدا خصوصیات همسر دلخواهش را برای پدر این چنین بیان می کند:
من یئریمدن قالخانا تک
یرده ن دورا
من قارا قوچ بدوو آتا
مینه نه تک آتین مینه
قانلی کافر اللرینه
منده ن قاباق هجوم ائده
قیلینج چالا، ‌باش گتیره

در داستان پسر بای بورا " بامسی بیره ک"، بانی چیچک که از زنان مشهور و قهرمان کتاب ده ده قورقود به شمار می آید، هنگام مواجهه با درخواست ازدواج از سوی "بامسی بیره ک" شرایطی را در پیش پای او می گذارد که اگر در مسابقه ی اسب سواری و کشتی با من برنده شوی با تو عقد ازدواج می بندم.
در داستانهای دده قورقود وفادارترین شخص به مرد همسر وی می باشد. این موضوع بخصوص درداستانهای دهم و پنجم کتاب به عینه دیده میشود. در داستان پنجم ( دوخا قوجا اوغلو ده لی دومرول داستانی) تجلی وفاداری و خلوص عشق زن نسبت به قهرمان زندگی خود به زیباترین نحو بیان شده است عزراییل که به قبض روح "ده لی دومرول" می آید با تضرّع و ناله ی او روبرو می شود سرانجام عزراییل با فرمان خدا جانش را به او باز می گرداند به شرطی که جان کس دیگری را از خویشان خود بدهد. پدر و مادرش هر دو از دادن جان به جای فرزند سر باز می زنند او در نهایت یاس، رازش را با همسرش در میان می گذارد و همسرش با صدق دل، کما ل وفاداری خود را در پیمان زنا شویی و دوستی به اثبات می رساند و روی به درگاه خدا نهاده می گوید:

"اوجالاردان اوجاسان سن (ای خدایی که از هر باشکوهی،باشکوهتر هستی)
کیمسه بیلمز نیجه سن سن (هیچ کس نمی داندکه چگونه هستی)
جان آلیرسان بیر یرده آل (اگر جان میستانی)
ایکیمیزین جانیمیزی (جان هر دومان را بستان )
جان آلمیرسان باغیشلیرسان( و اگرزندگی می بخشی)
بیر باغیشلا ایکیمیزی (زندگی را برای هر دومان ببخش)"

عشق و وفای یک زن ناگهان بر قهر و غضب خداوند غلبه می کند خداوند با مشاهده ی این فداکاری صد و چهل سال عمر به ایشان "زن و شوهر" عطا می کند.
 
همانطور که می دانیم ایثار جان کار هر کسی نیست و تنها کسانی می توانند از عهده آن برآیند که از هر لحاظ به بالاترین درجات انسانی نائل شده باشند. نسبت دادن این ویژگی به زن دراینجا نشانگر نگرش بسیار والای کتاب دده قورقود به زن است .

دراین کتاب زن و مرد دارای حقوق برابر هستند. و عدم تعدد زوجات یک شاهد گویا دراین داستان است مرد به هیچ عنوان دو همسر نمی تواند اختیار کند. به عنوان نمونه در داستان سوم زمانی که دختر یکی از سران دشمن عاشق یکی ازجوانان قوم اوغوز می شود به او پیشنهاد می دهد که درمقابل آزاد کردن جانش با وی ازدواج کند. پهلوان اوغوز با علم به این که قسم دروغ انسان را نفرین کرده و باعث مرگ زودرس می شود درظاهر برای رهایی خویش پیشنهاد دختر را می پذیرد. اما پس از رهایی پیش دلداده اش باز می گردد و علیرغم اینکه به بد یمنی قسم دروغ اعتقاد دارد مرگ زودرس و نفرین را به خیانت به همسر خویش ترجیح میدهد.
 بر گرفته از مقاله ربابه قلیزاده:از زن " شاهنامه" تا خاتون "دده قورقود"
منبع کتاب دده قورقود

آردینی اوخو(بقیه مطلب)
یکشنبه 31 اردیبهشت 1396

‏« ﻫﻔﺖ ﺳﯿﻦ‏» ﯾﺎ ﺑﺮﮐﺖﻟﺮﺩﻥ ﯾﺌﺪﺩﯼﺳﯿﻦ؟

ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﺗﻮﺭﮐﺎﻥ ﺭﺳﻢ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺭﻭﺯ ﺳﺎﻝ
ﺟﺪﯾﺪ، ﻫﻔﺖ ﻋﺪﺩ ﺍﺯ ﺑﺮﮐﺖﻫﺎﯼ ﺩﻧﯿﺎ ﺭﺍ ﺟﻤﻊ ﻣﯽﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ
ﺑﻪ ﺍﻣﯿﺪ ﻓﺮﺍﻭﺍﻧﯽ ﺁﻧﻬﺎ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ ﺁﺗﯽ، ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺳﻔﺮﻩ ﻋﯿﺪ
ﻣﯽﭼﯿﺪﻧﺪ .
ﺣﺎﻝ، ﭼﻮﻥ ﻫﻔﺖ ﺑﺮﮐﺖ ﺭﺍ ﺩﺭﻭﻥ ﺳﻔﺮﻩ ﻣﯽﮔﺬﺍﺷﺘﻨﺪ، ﺁﻥ
ﺭﺍ ‏« ﺑﺮﮐﺘﻠﺮﺩﻥ ﯾﺌﺪﺩﯼﺳﯿﻦ ‏» ‏( ﻫﻔﺖ ﺗﺎ ﺍﺯ ﺑﺮﮐﺖﻫﺎ ‏) ﻣﯽ
ﻧﺎﻣﯿﺪﻧﺪ . ﺁﻧﻬﺎ ﻋﺒﺎﺭﺕ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺍﺯ :
.1 ﯾﺌﺮ ﺑﺮﮐﺘﯽ ‏(ﺑﺮﮐﺖ ﺯﻣﯿﻦ ‏) : ﻗﻮﻭﻭﺭﻏﺎ ‏( ﮔﻨﺪﻡ ﯾﺎ ﻋﺪﺱ ﯾﺎ
ﺳﻤﻨﻮ ‏)
.2 ﺁﻏﺎﺝ ﺑﺮﮐﺘﯽ ‏(ﺑﺮﮐﺖ ﺩﺭﺧﺖ ‏) : ﺁﻟﻤﺎ ﯾﺎ ﺍﯾﮕﺪﻩ ‏( ﺳﯿﺐ ﯾﺎ
ﺳﻨﺠﺪ ‏)
.3 ﮔﺆﯼ ﺑﺮﮐﺘﯽ ‏(ﺑﺮﮐﺖ ﺁﺳﻤﺎﻥ ‏) : ﻗﻮﺭﺍﻥ ﯾﺎ ﺁﯾﻨﺎ ‏( ﻗﺮﺁﻥ ﯾﺎ
ﺁﯾﻨﻪ ‏)
.4 ﮔﺆﯾﺮﻣﮏ ﺑﺮﮐﺘﯽ ‏(ﺑﺮﮐﺖ ﺳﺮﺳﺒﺰﯼ ﻭ ﺭﺷﺪ ‏) : ﮔﺆﯼ
‏( ﺳﺒﺰﯼ ‏)
.5 ﺁﻝ-ﻭﺋﺮ ﺑﺮﮐﺘﯽ ‏( ﺑﺮﮐﺖ ﺧﺮﯾﺪ ﻭ ﻓﺮﻭﺵ ‏) : ﺳﯿﮑﮑﻪ
‏( ﺳﮑﻪ ‏)
.6 ﺣﯿﺌﻮﺍﻥ ﺑﺮﮐﺘﯽ ‏( ﺑﺮﮐﺖ ﺣﯿﻮﺍﻥ ‏) : ﯾﻮﻣﻮﺭﺗﺎ ‏( ﺗﺨﻢ ﻣﺮﻍ ‏)
.7 ﺳﻮ ﺑﺮﮐﺘﯽ ‏(ﺑﺮﮐﺖ ﺁﺏ ‏) : ﺳﻮ ﻭ ﺑﺎﻟﯿﺦ ‏(ﺁﺏ ﻭ ﻣﺎﻫﯽ ﮐﻪ
ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻣﺎﻫﯽ ﻗﺮﻣﺰ ﻫﻢ ﺩﺭ ﺗﻔﮑﺮ ﺍﺳﻄﻮﺭﻩﺍﯼ ﺁﺫﺭﺑﺎﯾﺠﺎﻥ،
ﻣﻌﻨﺎﯼ ﻣﺒﺎﺭﮐﯽ ‏( ﻗﻮﺗﻠﻮﻟﻮﻕ ‏) ﻧﯿﺰ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ .)

آردینی اوخو(بقیه مطلب)
سه شنبه 1 فروردین 1396

جشن سال نو بهاری ( نوروز ) میراث ملل

بنا به پیشنهادجمهوری آذربایجان،[۱]مجمع عمومی سازمان ملل در نشست  ۲۳ فوریه ۲۰۱۰ ( ۴ اسفند۱۳۸۸) ۲۱ ماه مارس را به‌عنوان روز جهانی عید نوروز، به‌رسمیت شناخت و آن را در تقویم خود جای داد. در متن به تصویب رسیده در مجمع عمومی سازمان ملل، نوروز، جشنی که قدمتی بیش از ۳ هزار سال دارد و امروزه بیش از ۳۰۰ میلیون نفر آن را در کشورهای بالکان ، اطراف دریای سیاه ، قفقاز ، خاورمیانه ، آسیای میانه و …جشن می‌گیرند توصیف شده‌است.
Image result for ‫جشن سال نو بهاری ( نوروز ) میراث ملل‬‎
گرچه بعضیها اجرای مراسم روز نو بهاری و یا نوروز را به پارسیان نسبت می دهند ولی این جشن  سابقه بسیاری طولانی تر از آن دارد که بعضی ها آنرا به سلاطین ساسانی پارسیان و یا حتی هخامنشیان نسبت دهند .
عده ای از ناسیونالیستهای فارس بدون توجه به اسناد تاریخی و باستانشناسانه و صرفا از روی تعصب ، با استناد به افسانه های شاهنامه فردوسی ، آفرینش جشن سال نو بهاری را به پادشاه افسانه ای شاهنامه  " جمشید شاه " نسبت می دهند ، لاکن دانشمندان و محققین واقع بین این قوم  تاریخ برپا داشته شدن مراسم روز زایش نباتات و اول فصل بهار را بسیار جلوتر از کوچ اقوام  هند و ایرانی  به سرزمین کنونی ایران ( حدود ۹۰۰ الی ۱۰۰۰ سال پیش از میلاد ) دانسته و مرسوم بودن این جشن را در سه هزار سال پیش از میلاد در اراضی وسیع اقوام سومری ، دو هزار سال پیش از میلاد در میان بابلیهای ساکن بین النهرین  و همچنین دو هزار سال قبل از میلاد در خوزستان امروزی در بین ایلامیان می دانند  (2)

در میان بابلیان قدیم جشن سال نو بهاری  12 روز بوده و روز سیزدهم پایان این جشن به حساب می آمده است ، سال نو بابلیان در نخستین روزهای فصل بهار و زمانی که اولین هلال ماه دیده می شد شروع می شده است ، همچنان رومیان قدیم سال نو را در پایان روزهای ماه مارس ( در ۱۰ روز اول فروردین ماه ) جشن می گرفته اند . (۳)
پیام آور شادی و فصل بهار " حاجی فیروز " مشهور در میان اقوام فارس که با لباس قرمز و صورت سیاه پیشاپیش عید نوروز ، نغمه های شاد بهاری را در جلو خانه های مردم  ترنم می کند در اصل " الهه قربانی " به نام " داموزی " سومریان است . (۴)
همچنین در میان بابلیها جشنی بوده است موسوم به "زاگموگ" که در سالهای حدود ۲۳۰ پیش از میلاد، در فصل اعتدال ربیعی، در یازده روز از اول ماه نیسان بر گزار می شده است.
این جشن به یاد و احترام " مردوک " بت بزرگ بابلیان در معبد " آزگیلا" واقع در شهر بابل برپا می شده است.
 نوروز در میان فنیقیهای حوزه دریای مدیترانه، در میان یونان باستان، در آسیای صغیر، مندائیان (سامی زبانان عراق)، جزیرة العرب، مصر و آسیای میانه گرامی داشته می شد.
مراسم جشن نوروز در کتاب مشهور  "سینوهه پزشک مخصوص فرعون " در سفر سینوهه و خدمتکار  وی "کاپتا" به کشورهای امروزی خاورمیانه در حدود ۳۵۰۰ سال پیش  نیز آمده است .
با توجه به اینکه عده ای  نوروز و جشنهای جنبی آن را جشن هایی صد در صد متعلق به پارسیان می دانند و بعضی از این مراسم، بخصوص چهارشنبه سوری، بخاطر اهمیت آتش در آن، حتی وابسته به دین زرتشت دانسته شده اما شواهد مختلف نشاندهنده این مطلب هستند که این جشنها ، تاریخی به مراتب جلوتر از  تعلق این آیین به قوم "پارس" (به معنای قوم هندو-اروپایی مهاجری که در حدود سال ۱۰۰۰  قبل از میلاد به ایران آمدند) دارند و احتمالا" از مراسمی که  قبل از مهاجرت اقوام آریایی در این فلات مرسوم بوده سرچشمه می گیرند و چه بسا اقوام سومری ، ایلامی، کاسی، گوتی ، لولوبی ، ماننا و دیگر اقوام باستانی نیز آنها را جشن می گرفته اند.
منبع اطلاعات ما در مورد باورهای اقوام هندو- ایرانی و بعدا" پارسی، در درجه اول قدیمترین قسمتهای اوستا و در حالت دوم، مقایسه باورهای دیگر مردم هندو-اروپایی (بخصوص هندو-آریایی ها) با باورهای پارسیان باستان است. ریگ ودا، قدیمیترین بخش وداهای هندو-آریایی، یکی از بهترین منابع موجود برای پی بردن به اصول اعتقادی و جشنها و مراسم اقوام (هندو-ایرانی) است.
در اوستا، بخصوص در گاثاها و بقیه یسناها که قدیمی ترین بخش های این کتاب هستند، هیچگاه صحبتی از نوروز و جشنهای وابسته به آن نشده است. مراسم اوستایی اصولا" نیایشهایی به امشاسپندان مختلف و فره وشی ها هستند. یسناها سرودهایی هستند که برای ستایش میترا، آناهیتا، ورونا، هوم، و دیگر امشاسپندان نوشته شده اند که در جشنهای وابسته به آنها باید خوانده شوند (کلمه های "جشن" و "یسنا" از یک ریشه هستند). در نتیجه، دربخشهای قدیم اوستا ذکری از جشنهای نوروز، چهارشنبه سوری، سیزده بدر و یا حتی سده نداریم. نخستین نشانه از نوروز در اوستا، در فرگرد دوم "ویدیودات" است که در ضمن توضیح زندگی "ییم" (جمشید)، به دستور برگزاری نوروز نیز اشاره شده (این روایت را فردوسی نیز ذکر می کند).
اما ویدیودات از اخیرترین بخش های اوستاست که به احتمال زیاد یا در دوران ساسانی نوشته شده و یا در آن دوران به طور کامل بازنویسی شده و بسیاری از باورهای زرتشتی ساسانی در این کتاب وارد شده است.
با نگاه به باورهای مندرج در ریگ ودا نیز اثری از مراسمی مانند جشنهای بالا نمی بینیم. جشن شروع سال در نزد این اقوام اهمیت زیادی نداشته و ذکر خاصی از برگزاری مراسم بخصوصی برای آن نمی کنند. همچنین در باورهای مردم نورستان افغانستان که تا صد سال قبل که به جبر مسلمان شدند، زیر نام "کافران" که به پرستش خدایان باستانی هندو-ایرانی ادامه می دادند، هیچ اثری از نوروز وجود ندارد، هرچند که جشنهای سنتی نزد این مردم کاملا" حفظ شده است.
اوستا کتاب دینی زرتشیان دستخوش تغییرات نسبتا زیادی در متن خود  بسته به خواست سلاطین و حاکمان پارسی قبل از اسلام شده است ، چنانچه  رسم خَویدوده یا خوه‌دوده نوعی پیوند ازدواج در پارس  باستان بود که بین محارم (خواهر و برادر یا والدین و فرزندان) انجام می گرفت که در کتاب‌های پهلوی زرتشتی از اصول رستگاری دانسته شده‌است.
ترجمهٔ بخشی از پرسش ۳۷ از مینوی خرد:
«پرسید دانا مینوی خرد را که مردمان به چند راه و بهانهٔ کرفه به بهشت بیش رسند؟
مینوی خرد پاسخ کرد که:
………..
……… نهم آن که دوستی روان را خوه‌دوده کند…» (5)
به هر حال به احتمال زیاد ازدواج بین خویشان در پارس  باستان مرسوم بوده و قدیمترین سند در مورد ازدواج با محارم مربوط به کمبوجیه پسر کوروش است که با دو خواهر خود رکسانا و آتوسا وصلت کرده و در کتاب تاریخی هردوت هم نقل شده است . (6)  اما وارد کردن این رسم به متن کتاب دینی زرتشتیان (اوستا ) مطمئنا با فشار سلاطین و پادشاهان  پارس و توسط کاهنان زرتشتی انجام شده است و در دین زرتشتی و اصل اوستا نبوده است .
چنانکه از تواریخ بر می‌آید، در عهد ساسانیان نیز نوروز ـ یعنی روز اول سال پارسی و نخستین روز فروردین ماه در اول فصل بهار نبود بلکه مانند عید فطر و عید اضحی ،  آنچنانکه در میان مسلمانان مرسوم است ، در فصول مختلف سال خورشیدی می‌ چرخید .
در سال یازدهم هجرت که مبدأ تاریخ یزدگردی و مصادف با جلوس یزدگرد پسر شهریار آخرین شاه ساسانی است، نوروز در شانزدهم حزیران رومی (ژوئن فرنگی) یعنی نزدیک به اول تابستان بود و از آن تاریخ به این طرف به تدریج هر چهار سال یک روز عقب‌تر افتاد تا در حدود سال ۳۹۲ هجری، نوروز به اول حمل رسید ـ در سال ۴۶۷ هجری ، نوروز در بیست و سوم برج حوت یعنی هفده روز به پایان زمستان مانده واقع بود ـ در این هنگام جلال‌الدین ملکشاه  امپراتور  ترک سلجوقی (۴۶۵-۴۸۵ هجری قمری) ترتیب تقویم جدید جلالی را بنا نهاد و نوروز را در روز اول بهار که موقع نجومی تحویل آفتاب به برج حمل است ـ قرار داده و ثابت نگاهداشت. بدین طریق که قرار شد در هر چهار سال یک بار سال را به ۳۶۶ روز بشمرند و پس از تکرار این عمل هفت بار یعنی پس از هفت مرتبه چهار سال (یا ۲۸ سال ( بار هشتم به جای اینکه سال چهارم را ۳۶۶ روز حساب کنند با سال پنجم (یعنی درواقع با سال سی و سوم از آغاز حمل) این کار را انجام بدهند  و بدین ترتیب روی هم رفته سال جلالی نزدیک‌ترین سال‌های دنیا به سال خورشیدی حقیقی که ۳۶۵ روز و ۵ ساعت و ۴۸ دقیقه و ۴۶ ثانیه است می‌شود. (۷)
علاوه بر جشن نوروز ، جشن دیگری نیز که به "مهرگان" مشهور است و در گذشته های دور  و در  پاییز بر گزار می شده است باز از طرف عده ایی به  پارسیان نسبت داده میشود ، در حالی که این جشن نیز مبدا و منشأ بسیار قدیمی تر از بر گزاری این جشن توسط  پارسیان در ایران دارد چنانچه "منوچهری دامغانی" شاعر معروف نیمه اول قرن پنجم هجری در مسمطی می گوید :
شاد باشید که جشن مهرگان آمد
                                       بانگ و آوای درای کاروان آمد
کاروان مهرگان از "خزران " آمد
                                       یا ز اقصای  بلاد "چینیان" آمد
نه از این آمد ، بل نه از ان آمد
                                      که ز فردوس برین وز آسمان آمد….
 
در این شعر "منوچهری" جشن مهرگان را بر آمده از میان "ترکان خزر" و یا از "بلاد چین" دانسته و در آخر می گوید  شاید این جشن از بهشت برین آمده باشد!
جشن سال نو بهاری امروزه در بسیاری از کشورها از جمله در هندوستان از ۱۳ الی ۱۵ ماه آوریل (۲۴- ۲۶ فروردین ) برپا داشته می شود ، این جشن  در تایلند ، برمه ، سریلانکا ، کامبوج و لائوس از  روز اول ماه آپریل (۱۲ فروردین ) و به مدت ۳ روز جشن گرفته می شود ، آنها نام این جشن بهاری را " سونگ کران " می نامند .
ترکان اوغوز ( آذربایجان ، ترکیه ، تورکمنستان ، قبرس شمالی و ترکان شمال عراق )  به سال نو بهاری جشن اوغوز هم می گویند ؛ در افسانه های  ترکان ،  ترکان اوغوز پس از محاصره و گرفتاری  400 ساله در میان کوههای " ارگنه قون " در اوایل فصل بهار و در زمان زایش درختان و در هوای خوش بهاری ، کوه فلزی را شکافته و از این گرفتاری ۴۰۰ ساله رهایی می یابند که از آن تاریخ به بعد ترکان روزهای اوائل بهار را جشن می گیرند . 
  امروزه جشن سال نو بهاری یا نوروز  علاوه  بر اینکه در میان مردم و با حمایت کامل دولت و با  شکوه تمام در جمهوری آذبایجان برپا داشته می شود در بین مردم  ایران ، افغانستان، جمهوریهای آسیای میانه، ، غرب چین ، ترکیه ، عراق ، گرجستان ، اروپای شرقی و در بین مردم کشورهای آسیای دور  نیز بر گزار میگردد.
نوروز در میان مردم آذربایجان جنوبی با نامهای "تزه ایل بایرامی" ، "بایرام" ، "یئنگی ایل"  با مراسم خاص جشن گرفته میشود.
اصولا مردم آذربایجان جنوبی بخصوص مردم  شهرهای اردبیل، خلخال ،خیاو (مشکین شهر)، گرمی، مغانشهر (پارساآباد) ، بیلسوار  و دیگر مناطق مغان از نام "نوروز" برای مراسم سال نو استفاده نمی کنند ، "بایرام "  ، "تزه ایل بایرامی " و " یئنگی ایل " مشهورترین و متداولترین نام  برای " نوروز " در میان آنان است.
سفره "هفت سین " نوروزی  هم از مراسماتی است که مثل مراسم عید نوروز ناسیونالیستهای فارس  آنرا متعلق به خود می دانند و تفسیرهای گوناگون و بی مسمایی در تفسیر فلسفه " سین " های این سفره  دارند ، از جمله اینکه گویا " هفت سین " اوائل و قبل از اسلام  "هفت شین "‌ بوده و در این سفره هفت ماده ای که حرف اول نامشان با شین شروع می شده  از جمله شراب و شربت و شینهای دیگر گذاشته می شده که بعد از اسلام بخاطر حرام بودن شراب به هفت سین تبدیل شده  و تفسیرهای از نوع آقای  "محمد علی دادخواه" که اخیراً پژوهشی با عنوان "نوروز و فلسفه هفت سین" را به نگارش در آورده و در این باره می‌نویسد:‌
"عدد هفت برگزیده و مقدس است. در سفره نوروزی انتخاب این عدد بسیار قابل توجه است. ایرانیان باستان این عدد را با هفت امشاسپند یا هفت جاودانه مقدس ارتباط می‌دادند. در نجوم عدد هفت، خانه آرزوهاست و رسیدن به امیدها را در خانه هفتم نوید می‌دهند. علامه مجلسی می‌فرما ید: آسمان هفت‌ طبقه و زمین هفت طبقه است و هفت ملک یا فرشته موکل برآنند و اگر موقع تحویل سال، هفت آیه از قرآن مجید را که باحرف سین شروع می‌شودبخوانند آنان را از آفات زمینی و آسمانی محفوظ می‌دارند."  که هیچکدام از اینها نمی تواند علمی باشد و  این در حالی است که در کشور افغانستان که همنژاد، همزبان و هم فرهنگ فارس زبانان ایران هستند در مراسم نوروزی بجای هفت سین ایرانی ، هفت میوه در سفره می چینند که به هیچوجه با هفت سین و یا هفت شین ایرانی ارتباطی ندارد .
در این باره محقق محترم جناب آقای ناصر منظوری تحقیقات ارزنده علمی و جالبی  تحت عنوان : "  منشاء برخی ترکیب­های عجیب در فارسی " انجام داده اند که مطالعه آنرا به عموم علاقمندان توصیه می کنیم :

(1)     
      General Assembly                  23 February 2010
                                        GA/10916
Department of Public Information • News and Media Division • New York
Sixty-fourth General Assembly
Plenary
71st Meeting (PM)
General Assembly Recognizes 21 March as International Day of Nowruz,
Also Changes to 23-24 March Dialogue on Financing for Development
……. The text was introduced by Azerbaijan’s representative, who said that, as a holiday celebrated in many parts of the world with themes important to all humanity, Nowruz encouraged intercultural dialogue and understanding.  Speaking after the Assembly took action on the draft, the representative of Iran marked its adoption by quoting lines of the Persian poet Jalaluddin Rumi that expressed the holiday’s theme of rebirth “on our planet and in our souls”.
گزارش کامل سازمان ملل را در لینک پایین می بینید :
(2)  روزنامه همشهری ۲۸ اسفند ۱۳۸۷ ص ۱۳
(۳) روزنامه همشهری ۲۱ اسفند ۱۳۸۷ ص ۱۳
(۴) روزنامه همشهری ۲۸ اسفند ۱۳۸۷ ص ۱۳
(۵) ویکی پدیا "خویدوده "  لینک
 نویسنده: حسن راشدی : 27 اسفند 1395
(برگرفته از کانال تلگرام استاد راشدی)

آردینی اوخو(بقیه مطلب)
یکشنبه 29 اسفند 1395

نگاهی به تقویم ترکان براساس اسامی حیوانات

برخلاف تبلیغات مغرضانه، این نوع تقویم که در ایران بطور رسمی کاربردی حداقل ششصد ساله دارد پایه‌ای ترکی دارد. قدیمی‌ترین اثر دال بر استفاده از این سیستم تقویمی در سنگنوشته های اورخون نوشته شده به زبان ترکی قدیم در 1300 سال قبل، موجود است.

پس از اسلام در آثار ابوریحان بیرونی نیز به این سیستم تقویم اشاراتی شده ولی شرح آن به طور کامل در کتاب مشهور دیوان لغات الترک محمود کاشغری آمده است: یکی از خاقانهای ترک می‌خواهد که تاریخ وقوع جنگی را بداند، ولی ممکن نمی‌شود. از اینروی با ملتش مشورت می‌کند و در قورولتای اعلام می‌دارد که همانطور که ما درباره تاریخ وقوع این جنگ دچار سردرگمی شدیم آیندگان نیز سردرگم خواهند شد. بنابراین ما اکنون به تعداد دوازده (ماه و) برج آسمان دوازده سال را نامگذاری می‌کنیم، تا سالهایمان را از گذر این تقویم بفهمیم. این در میانمان یادگاری باشد. ملّت هم پیشنهاد خاقان را تأیید می‌کند.

خاقان به این مناسبت به شکار می‌رود و فرمان می‌دهد که حیوانات را به سوی رود «ایلا» برانندمردم حیوانات را به تنگنا انداخته به سوی رودخانه می‌رانند. بعضی از این حیوانات را شکار می‌کنند و تعدادی از آنها خود را به آب می‌زنند. دوازده حیوان از آن میان از آب می‌گذرند. نام هر یک از این حیوانات به سالی داده می‌شود. نخستین این حیوانات سیچان (موش) بوده … نام نخستین سال «سیچغان ییلی» (سال موش) گذاشته می‌شود. بعد نام حیواناتی که یکی بعد از دیگری از آب گذشته بودند به ترتیب به سالها داده می‌شود: «اود ییلی» (سال گاو) و …

ترکمنها نیز روایت پند‌آمیزی در مورد پیدایش سالشمار حیوانی دارند. روزی تمامی حیوانات به پیشواز سال جدید می‌روند. شتر که به قد و بالای خودمغرور شده بود گفت: «حتماً پیش از همه سال جدید را خواهم دید.» امّا موش کوچک با زرنگی تمام روی سر شتر جهیده و پیش از همه، سال جدید را می بیند. شتر که مات و مبهوت مانده بود، از تمامی دوازده حیوان دوره که موفق به مشاهده سال جدید شده بودند عقب می‌ماند و بدین ترتیب غرور شتر باعث می شود که جایی در دوره سالها نداشته باشد .این روایت به مدد مایه اخلاقی و پندآمیز آن که نهی از غرور است، در میان ترکمنها نسل اندر نسل نقل شده و بصورت ضرب‌آلمثل درآمده است: «دویه بوینونا بویسانیپ ییلدان کور قالیپدیر!» یعنی (شتر به علّت مباهات به گردنش از مشاهده سال جدید محروم ماندهاست).

عموما اعتقاد بر این است که سالها با ویژگی هر یک از حیوانات همراه می باشد.

نام سال‌های دوازده‌گانه حیوانی ترکی که در ایران به کار می‌رفته به ترتیب عبارت بوده است از:

سیچقان ایل (سال موش)

اود ایل (سال گاو)

بارس ایل (سال پلنگ)

توشقان ایل (خرگوش)

لوی ایل (سال نهنگ)

ایلان ایل (سال مار)

یوند ایل (سال اسب)

قوی ایل (سال گوسفند)

بیچین ایل (سال میمون)

تخاقوی ایل (سال مرغ )

ایت ایل (سال سگ)

تنغوز ئیل (سال خوک)

این سیستم تقویمی از دوران صفویه رسما در تقویم ایران بکار رفت که تا سال ۱۳۲۹ هجری قمری ادامه داشت. در این سال ماه‌های شمسی با نام برج‌های دوازده‌گانه پذیرفته شده و در تقویم‌های سالیانه ثبت شدند.

این تقویم در سال ۱۳۰۴ شمسی با آغاز سلطنت پهلوی و در راستای ترکی ستیزی و مقابله با نشانه های ترکی در ایران ممنوع اعلام گردید. از تحریفات جالب اینکه در سال ۱۳۹۶ سال مرغ به یکباره با تبلیغات تفکری خاص در ایران تبدیل به خروس شد

آردینی اوخو(بقیه مطلب)
جمعه 27 اسفند 1395

وجه تسمیه “چیلله گئجه سی”

در اسطوره شناسی و تفکر اسطوره ای آذربایجان دو چله ی زمستان دو خواهر پیر (قاری) هستند. 
Related image
آن ها با تکاندن پنبه های “یورغان” (لحاف) خود “قار” (برف) می ریزند.

یکی از ویژگی های “قار” (برف) سفیدی آن و سفیدپوش کردن اشیا، و انسان ها از بالاست. “قاری” (عجوزه، پیرزن) نیز از دارای گیس های سفید می باشد (گویی برف نشسته است.) پس آن قدیم ها که گیس پیرزن ها همچون برف از سرشان آویزان می شده باعث ایجاد این تفکر اسطوره ای گشته است.

اما واژه “قارغی” چیست؟
“قارغی” یعنی پیکان و یا نوکِ تیر. اینجاست که مجبور هستیم به “چیلله”ها (چله)های زمستان رجوع کنیم و توجه داشته باشیم که “چیلله” یعنی کشیدگی نهایی کمان و در اینجا یعنی کشیدگی نهایی کمان سرما. پس تیر یا پیکانی که از کمان “قاری” در می آید باید که نامش “قارغی” باشد. جالب اینکه “قارغیماق” (نفرین کردن) و “قارغیش” به معنای “نفرین” است کاری که “قاری”ها مرتب انجام می دهند.
حالا فعل “قارغیماق” (نفرین کردن) را با “قارغی” (پیکان) مقابله کنید تا سیستم مند بودن مجموعه تفکر اسطوره ای خود را بیشتر نشان دهد.

نقطه ی مقابل “قارغیش” (نفرین) مفهوم “آلقیش” (تحسین و دعا) قرار دارد که در قسمت “آلما” مطرح شد.
حالا می توان دقت داشت که ارتباط “قارپیز” صرفا با “قار” (برف) نیست بلکه ارتباط با مجموعه ای دارد که یک مجموعه ی اسطوره ای است و واژگان مرتبطه پیوستگی سیستماتیک دارند. حتی نام این فصل “قیش” (زمستان)، الهه¬های آن “قاری”، اسلحه های آن “قار” (برف)، “قارغی” (تیر)، “قارغیش” (نفرین)، “قادا” (بلای نحس) در نتیجه “قیرغین” (کشتار). . . و دست آخر چیزی که بر این نحوست، شگون و یمنِ خوش می آورد یعنی “قارپیز” (هندوانه).

تحلیل مفهومی” قیش “:

“q” : قطعیت، اشتقاق

“ı”: پایین

“ş”: مورد مرتبط شونده

پس “قیش” پدیده ای است که ارتباط شدیدا قاطعانه ی تهدید کننده دارد.

با همین روش مفهوم “قار” (برف) :

“q” : قطعیت، اشتقاق

“a”: بالا

“r”: حرکت

پس “قار” پدیده ای است که رفتار اشتقاقی قاطع از بالا دارد.

“قاری” یعنی ایجاد کننده ی این وضعیتی که “قار” و “قیش” است یعنی چیزی مثل “الهه” و یا “رب النوع”.

ناگفته معلوم است که “قاری” یا “قَری” در فرهنگ غرب همان “فِری” (fairy) و در فارسی “پری” است. منتها با وضعیتی که در سیستم واژگانی است معلوم است که منبع و منشأ از کجاست.

“قیرماق” (کشتار کردن)، به واژه ی “قیزماق” (گرم شدن) توجه کنید که ابتدائا مفهوم “کشتار” از زمستان حاصل شده است و نقطه ی مقابل آن “قیزیشماق” (گرم شدن) است. واقعا هم در مقابل چنین فاجعه ای بایستی که خنثی کننده ی “شر” از تابستان به زمستان نگهداری شود.
Related image
راستی این واژه ی “قیرماق” (کشتار کردن) و در پی آن “قیریلماق” (کشتار شدن) کی و تحت چه شرایطی بار آمده است. چه شومی و شرارت هایی از چه نوع زمستان های سختی باعث ایجاد چنین واژگانی با چنین بار اسطوره ای گشته است؟ چه حسرتی نسبت به سرخی و گرمای تابستان احساس می شده است که اینگونه در انبارهای کاه در لابلای کاه اقدام به نگهداری هندوانه می کرده اند؟
و آنهایی که موفق به نگهداری آن تا شب چله می شدند تکه های کوچکی از آن را به در و همسایه و اطرافیان می دادند.

آردینی اوخو(بقیه مطلب)
سه شنبه 30 آذر 1395

بو یوردون آدی "آذربایجان"دیر | ایواز طاها

آذربایجان سؤزو ایله باغلی بعضن منفی تپکی‌لرله قارشیلاشیریق. تورک‌لوک‌له آذربایجانلی‌لیق قارشی‌قارشییا قویولماق‌لا بو تپکی‌لرحیاتا کئچیریلیر. سبب ایسه "آذری" آدلانان دیل و کیملیکدن یاخا قورتارماق‌دیر.
Image result for ‫تبریز و آذربایجان‬‎
بیرینجیسی، بو یئرین تاریخی آدی آذربایجان‌دیر. اؤتن یوز ایلده گوج قورولوش‌لاری همیشه بو آددان قورخو کئچیرمیش‌لر. یئری گلدیکده ایسه بو آدی کؤلگه‌ده ساخلامیشلار. آذربایجان آدی‌نین زنگان و اردبیل ایالت‌لری اوزه‌ریندن گؤتورولمه‌سی بو قورخودان ایره‌لی گلمیشدیر. مسئله‌نین کؤکو بوندان دا درین‌دیر. موساوات حؤکومتی‌نین آذربایجان سؤزنونو بیر دؤولت‌ـ‌میللت آدی کیمی رسمیته تانیدیغی گوندن قارشی‌دورمالار باشلانمیشدیر. بئله‌ کی، پان‌ایرانیست چئوره‌لر، یالان اولاماسین، بیر مئشه‌لیک قلم کاغیذ کورلایاراق "آذربایجان" آدی علیهینه موحاریبه آپارمیشلار. باسقی‌نین آغیر اولدوغوندان، شیخ محمد خیابانی "آذربایجان" یئرینه اؤز حؤکومتنیه "آذریستان" دامغاسینی وورموشدو.

ایکینجیسی، "آذربایجان" اوزه‌رینده وورغو [تأکید]، قاشقای کیمی تورک‌لری دیشلاماق آنلامینا گله بیلر. لاکین، آذربایجان سؤزو قاشقای‌لار، خلج‌لر و خوراسان تورک‌لرینی احاطه ائتمیر. بو اوزدن تورکمن‌لرله یاناشی دؤرد باشقا تورک توپلوم‌لارینی بیر کاتئگوریده بیرلشدیرمک اوچون بیر آد اوزه‌رینده اوزلاشمالیییق. آنجاق جوغرافی سپه‌لنمه‌لره باخمایاراق، بوتون شیمال غرب بؤلگه تورک‌لری‌نین میللی آدی آذربایجان کیمی سسلنمه‌لی‌دیر. بو آد تهراندان تبریزه، ساوه‌دن آستارایا قده‌ر کئچرلی‌دیر.

اوچونجوسو، سؤزسوز دیلیمیزین آدی تورکجه‌دیر. لاکین آیری آیری سبب‌لره گؤره،هر بیر دیلین ایچه‌ریسینده چئشیدلی لهجه‌لر و آغیزلار یارانیر. آغیزلار بللی‌دیر: تبریز آغیزی، قاراداغ آغیزی و موغان آغیزی. لاکین لهجه دیلین بیر قولودور. لهجه‌لر تاریخ گئدیشینده دیلدن آیریلاراق فرقلی بیچیمده گلیشیرلر. اؤرنه‌یین، تورکجه‌نین چئشیدلی قول‌لاری واردیر: اؤزبک، قیرقیز، قازاخ، آذربایجان و آنادولو تورکجه‌لری. علمی باخیمدان بونلارین هامیسی تورکجه‌دیر. آما بونلاری آدلاندیرماقدا یالنیز "تورکجه" سؤزوندن یارارلانیرساق مقصدیمیزی یترینجه چاتدیرا بیلمه‌یه‌جه‌ییک. مثلا تورکجه‌نین آیری آیری قول‌لاریندا بیر سؤزجوک دییشیک بیچیمده سسله‌نیر. بیزده کی "گلمک " سؤزو، ایستانبول تورکجه‌سینده "گئلمئک"، اویغور تورکجه‌سینده "کالماک" و اؤزبک تورکجه‌سینده "کئلماک" سسله‌نیر. همین چشیدلی‌لییی بیر آدین شمسیه‌سی آلتینا سیغیشدیرماق اولماز.
عیناد گؤستره‌رک بونلارین هامیسینی یالنیز تورکجه آدلاندیریرساق، اؤزوموزو قارشیلیقلی آلقی‌ [ادراک] دقیقلیییندن محروم ائتمیش اولوروق. بونون اوچون، لازیم گلدیکده، بؤیوک تورکجه‌نین قول‌لاری آراسیندا بو قولون دا بیر آدی اولمالی‌دیر. بو آد چوخدان یئرینه دوشموشدور: آذربایجان تورکجه‌سی.

سون سؤز:
کسروی‌نین قونداردیغی "آذری" سؤزو بیزی ائدیلگن [انفعالی] بیر مؤوقعه سوروشدورمه‌مه‌لی‌دیر. دیلیمیزین آدی آذری دئییل، آذربایجان تورکجه‌سی‌دیر. بو یورددا یاشایان اینسان‌لار آذری دئییل، تورک‌دورلر. بوتون بونلارا باخمایارق، یاشادیغیمیز بؤلگه‌نین میللی آدی آذربایجان‌دیر. منجه بعضی آذربایجان تورک‌لری‌نین بو آددان اوشونمه‌سی‌ یئرسیزدیر. "یاشاسین آذربایجان!" بوتون آذربایجانا یاراشیر.
____________________________
* دوست‌لارین بیری‌نین منه یازدیغی خصوصی مساژیندا بئله بیر عیبارت یئر آلیب: «آذربایجان، خمسه و شیروان». مقصد آیدین‌دیر. آذربایجانی کیچیلتمک، زنگانی و قوزئی آذربایجانی باشقا آدلا سسله‌مک. پان‌ایرانیست‌لر ده ائله بونو ایسته‌ییر
@eyvaztaha
www.telegram.me/eyvaztaha

آردینی اوخو(بقیه مطلب)
دوشنبه 11 مرداد 1395

شعر ترکی میلاد حضرت محمد مصطفی(ص)

شعر ترکی میلاد حضرت محمد مصطفی(ص)
هفده ماه ربیع
هفده ماه ربیع رحمت سرشار گلـــــــــور
شام ظلمتده زمین، مطلع الانوار گلـــــــور
نور  روشنگر  جان  ماه  شب  تار گلــــور
بخت غفلت زدیه دولت بیدار گلـــــــــور
حلقه ی  ماخلقه نقطه ی پرگار گلــــــــور
ختم ایدن جنگ لری صاحب گفتار گلــور
بت شکن دور بو صنم چون یل پیکار گلور
جن و انسون آقاسی سید احرار گلــــــــور
گوهر بحر شرف در گهربار گلـــــــــــور
چاغرون ماخلقی مرسل دادار گلـــــــــور
مژده مظلومه وئرون حقه طرفدار گلــــــور
اهل ایثاره دیون  مظهر  ایثار گلـــــــــــور
بودی زهرا آتاسی مفخر ابرار گلـــــــــور
جشن میلاد دوتون احمد مختار گلــــــــور
مُلک و افواج مَلک خالقی تکریم ایدور
انجم و شمس و قمر احمده تعظیم ایدور



آردینی اوخو(بقیه مطلب)
سه شنبه 8 دی 1394

یئددی سین یا هفت سین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟



یئددی  سین یا هفت سین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


hou194

به هنگام تحویل سال از تمامی برکت های زندگی نمونه ای را در سفره تحویل سال می گذارند تا این برکت ها از سال کهنه به سال نو منتقل شود و به این ترتیب جریان زندگی ادامه یابد ...

 

.

.

.

برکت لردن یئددی سین قویماق!

از آنهایی که برکت به حساب می آیند هفت تایش را گذاشتن.

در بحث از اصطلاح ((هفت سین)) لازم است که پسوند ((- سین)) در ترکی توضیح داده شود.همانگونه که همه زبانشناسان می دانند در پاره ای از زبانها از جمله لاتین، زبان یونانی، زبان روسی، زبان ترکی...اسم و صفت صرف می شود که به declension  موسوم است. درترکی هنگامی که اسم یا صفت در وضعیت ((رائی)) (accusative) باشد و در صورتی که به مصوّت ختم شود پسوند ((سین)) خواهد گرفت، مثل: ((آتاسین گوردوم=پدرش را دیدم)) چون واژه آتا(پدر) به مصوّت ختم می شود پس در وضعیت ((رائی)) پسوند ((- سین)) گرفته است. از این رو است که این نمونه از واژه ها که در پی می آید نیز در همان وضعیت پسوند ((_ سین)) خواهند گرفت: آتا، دده سین، باجی سین، اوجاسین، کولگه سین...

درمورد عددها نیز همینگونه است. عددهای ایکی(2)، آلتی(6) نیز در وضعیت ((رائی)) پسوند ((- سین)) خواهد گرفت، مثل: ایکی سین 2سین (2تایش را)، آلتی سین 6سین (6تایش را)، یئددی سین 7سین(7تایش را)، اون ایکی-سین 12سین، ییرمی سین 20سین(20تایش را )، اللی سین 50سین(50تایش را)...

 

معمای سفره تحویل سال

به هنگام تحویل سال از تمامی برکت های زندگی نمونه ای را در سفره تحویل سال می گذارند تا این برکت ها از سال کهنه به سال نو منتقل شود و به این ترتیب جریان زندگی ادامه یابد.

این برکت ها عبارتند از:

1.گؤی برکتی و آیدین لیق (برکت آسمان و روشنایی)

2.سو برکتی (برکت آب)

3.یئر برکتی (برکت زمین)

4. حیوان برکتی (برکت حیوانی)

5.آغاج برکتی (برکت درخت)

6.آل وئر برکتی (برکت دادو ستد)

7. گؤیه رمک برکتی (برکت رویش از سال کهنه به سال نو)

همانطور که ملاحظه می شود از ((گؤی)) (آسمان) شروع شده و به ((گؤیه رمک)) (روئیدن) ( گؤی {آسمان}، ار{دارای حرکت}، مک{علامت مصدر} به سوی آسمان حرکت کردن ختم می گردد.

قرآن و آینا (آینه) به عنوان برکت آسمانی و روشنایی ( که آن هم از آسمان است).وازه های ((آینا)) و ((آیدینلیق)) با ((آی))= (ماه) مرتبطند و نام دیگر آینه یعنی ((گوزگو)) با مجموعه وازگانی ((گون)) (خورشید) مرتبط است.(قبل از اسباب کشی به خانه ی جدید نیز اول قرآن و آینه برده می شود.)

سو (آب) به عنوان برکت آب ، علاوه بر خود آب در حایی است که ماهی هست با گذاشتن ماهی (قرمز که رنگ مبارک است) به عنوان برکت آب، حالا هم که خوردن ماهی در شب عبد همه گیر شده (بهره مندی از برکت آب)

قووورغا (گندم و عدس برشته، قرمز گون به نشانه ی مبارکی و رد نحوست زمستان ) به عنوان برکت خاک و زمین، در جاهایی نیز سمنو.

بویانمیش یومورتا (تخم مرغ رنگ شده با پوست پیاز، رنگ قرمز، رنگ مبارک به نشانه ی رد نحوست زمستان) به عنوان برکت حیوانی.

آلما، اییده...(سیب، سنجد....به رنگ قرمز، رنگ مبارک و به نشانه ی رد نحوست زمستان)

سیککه (سکّه)، به عنوان برکت دادو ستد.

گؤیه رتی (روییدنی) ، سبزی رویانده شده به عنوان سمبل انتقال زایش و رویش از سال کهنه به سال نو. اکنون ببینیم با این هفت مورد چکار می کنند . در آغاز سال باید تک تک افراد از همه این موارد استفاده کنند تا برکت به وجودشان منتقل گردد.برکت آب است که البته در قدیم همه جا امکان پذیر نبود.گندم، عدس و... را برشته می کنند . پس از تحویل سال می خورند. در چاهایی که سمنو رسم باشد نیز با خوردن از سمنو، درواقع، برکت خاک را به وجود خود منتقل می کنند.

باقرار دادن تخم مرغ پخته در سفره و خوردن آن پس از تحویل سال در واقع از برکت حیوانی بهره منمد شده برکت آن را به خود منتقل می سازند.

قرار دادن میوه هایی از قبیل سیب و سنجد و..(آن هایی که تا آن زمان شادابی خود را حفظ می کنند) با خوردن آنها در واقع از برکت درخت بهره مند می شوند.

با قرار دادن سکّه، در سفره و سپس حفظ آن در طول سال (شاید هم درجیب) در واقع برکت دادو ستد را به خود منتقل می کنند.

رویاندن و سبز کردن سبزه، گذاشتن آن درسفره و در نهایت انداختن آن به صحرا سمبلی است از انتقال و استمرار رویش از سال کهنه به سال جدید.

به این ترتیب برکت از سال کهنه به سال نو منتقل شده و در نتیجه تداوم می یابد. واین تفکر اسطوره ای است که در ضمن منطق عینی، واقعی و رئالیستی خود را نیز در خود دارد، من یکی که منطق ((سرکه)) و ((سماق)) و... را نفهمیدم که جز سر از تفکر خرافه ای در آوردن چیز دیگری نیست آن هم به کمک برخی از اساتید دانشگاه.


انتخاب حرف "س"، اصلاً معنای تفکر اسطوره ای ندارد . چرا که در هیچ کجای دریای کلمات و حتی در میان بازی های انجام شده توسط کلمات (که یکی از آنها همین مسئله ی هفت سین است)، حرف "س" به معنای مبارکی و ... به کار نرفته است. البته قابل توجه ماهی گیرندگان از آب گل آلود (، این اتفاق برای حرف "ش" هم، چنین است و علاوه بر اینکه سفره ی هفت سین نداشتیم، هفت شین و شراب و شیر (منظور شیر آب!) نداشته ایم. (دقتتان را بیشتر نمایید!( 2 - با توجه به "هفت سین" بودن سفره هر چه که حرف "س" در اول آن آمده است، باید در سفره باشد؛ یعنی مثلاً خود سفره را هم باید درون سفره ی هفت سین گذاشت و یا "سرگین" را و یا ... (که خودتان می دانید آخرش، کار به جاهای باریک تر هم می رسد باید بدانید که زمانی که نوروز بود، خط نوشتاری زبان فارسی، خط عربی نبوده است تا حرفی با نام "سین" در آن تصور شود!

بیشتر مطلب

برگرفته از تحقیقات دکتر ناصر منظوری

است




آردینی اوخو(بقیه مطلب)
سه شنبه 26 اسفند 1393

عید نوروز عید باستانی ترکان یا روز آغاز بهار است.



عید نوروز عید باستانی ترکان  اذربایجان ایران یا روز آغاز بهار است. 


Image result for ‫عید باستانی ترکان‬‎


زیباترین و قدیمی ترین روز برای سپاسگذاری از خداوند.

 روز خروج ترکان از ارکنه قون. آیینی که در نقطة مشترک فهم، اندیشه و رفتار ترکان جای گرفته است. قدیمی ترین مراسم ترکی که مفاهیم طبیعت، خدا و انسان را در محدودة دینی گؤگ ترکها یعنی باورهای شمنی و قامها در برمی‌گرفت. این عید در میان ترکان که بانی این عید باستانی هستند، با نامهای مختلفی چون اولوسون اولو گونو، یئنگی گون، مارت دوققوزو، مره که، قوجا بایرام، شکر بایرام، یاز بایرامی، سلطان بایرام و ... نامیده می‌شد.



با آغاز بهار و اولین روز از سال بر اساس تقویم 12 حیوانی باستانی ترک.

 از قرن هشتم پیش از میلاد تا کنون اقوام ترک این روز را جشن می گیرند و آیین های خاص آن را به جای می آورند.

واژة «بایرام» برابر نهاد واژة  عربی«عید»

(باید یاد اور شویم کلمه عید عربی  می  باشد) و در فارسی  جدیدا معادل شادروز  را به کار می  برندالبته وازه جشن نیز است که اگر  این را به کار ببریم می  شود جشن نوروز  که با کاربرد و فرهنگ نوروز  همخانی  ندارد) 

در زبان مردم آذربایجان است. این واژه از مصدر ترکی «بایراماق» یعنی جشن گرفتن گرفته شده است.واژه های دیگر مرتبط با این واژه عبارتند از : بایراما (جشن، شادی)و ...(در ادامه مطلب این مثالها کامل امده)



آردینی اوخو(بقیه مطلب)
دوشنبه 4 اسفند 1393

چیلله (چله( فرهنگی اصیل متعلق به اذربایجان

چیلله (چله(

فرهنگی  اصیل متعلق به اذربایجان

Image result for ‫قار قیش و القیش‬‎

در زبان تورکی یای یعنی کمان، چیلله نیز یعنی زه (در اینجا زه کمان) و نیز محل زه برای گذاشتن تیر در موقع انداختن تیر، (و نیز معناهایی که گفته خواهد شد)، اوخ یعنی تیر (تیرِ کمان) . در تورکی به تابستان نیز "یای" گفته می شود. از این رو وقتی گفته می شود "یایین چیلله سی"(چلّه تابستان)، (تداعی کننده ی کشیدگی نهایی کمان به هنگام انداختن تیر) یعنی نهایت و اوج کشیدگی تابستان که چهل و پنج روز رفته از تابستان است.

قیشین چیلله سی (چلّه ی زمستان) نیز به معنای کشیدگی نهایی سرما است که دو تا است یکی چهل روزه (بؤیوک چیلله) یکی بیست روزه (کیچیک چیلله). یعنی زمستان دوبار به اوج می رسد.  چیلله گئجه (شب دارای کشیدگی نهایی) وقتی گفته می شود "چیلله گئجه سی" (شب چلّه) در واقع یعنی نهایت کشیدگی شب. ولی _تحت تأثیر تفسیرهای رایج_ به معنای شروع چلّه ی زمستان تلقی می شود که البته اینگونه نیست.

اینکه چرا "چیلله" یا "چِلّه" که معنای "زه کمان" و "محل نشستن ته تیر در کمان" و مآلا مفهوم نهایت کشیدگی را در مورد "بلندترین شب"، "شدت تابستان" و "شدت زمستان" (که دقیقا معادل “climax” _نقطه ی اوج_ آمده از زبان های یونانی و لاتین است) بایستی با عدد "چهل" توجیه و تفسیر نمود کاری است که روشنفکران پرداخته اند و خود نیز بایستی جوابگو باشند.  بدون هیچ تردیدی واژه ی "چیلله" یا "چلّه" با واژه ی یاد شده ی “climax” از یک ریشه و منشأ می باشد.

صدای (ل) دارای مفهوم "انتقال" می باشد. و تکرار یک صدا مفهوم استمرارِ تکراریِ حرکت و عملی را دارد. پس "چیلله" یا "چلّه" دارای مفهومی است که در آن عمل انتقال به تکرار اتفاق می افتد. درست مثل "پیلله" یا "پلّه" که در آن عمل انتقال و تکرار اتفاق می افتد. اگر "چلّه" معنی "چهل لا" نیز داشته باشد آنوقت پرسیدنی است که اولا خود "چهل" از کجا آمده و دوم اینکه معنای "پلّه" چیست؟ منطقی است بپذیریم که "چهل" از "چیلله" حاصل شده است.

فقط فراموش نشود که ادیبان منکر وجود تشدید نیز در فارسی شده اند. اما جان آیتو (John Ayto) اتیمولوژیست انگلیسی واژه ی “climax” را نهایتا از منشأ هندو اروپایی (kli-) می داند. اولا شما این مورد را با واژه ی "چیلله" یا "چلّه" تطبیق دهید خواهید دید که دقیقا دارای عناصر فونتیکی مشابهی هستند.


باز می گویند که واژه ی “lean” به معنی "تکیه دادن" نیز از همین ریشه است. متوجه می شوید که چرا در "چیلله" یا "چلّه" مفهوم محل نشستن ته تیر در کمان نیز مستتر است؟


"چیلله" اسمی است که از فعل "چیلمک" به معنای (زدنِ پرتابیِ توام با ضربه) ساخته شده است. در بازی "چیلینگ-آغاج" (الک-دولک) به زدن "چیلینگ" یا "چیلیک" یا "چیلیهْ" (دولک) با "آغاج" (چوبدستی) از این فعل استفاده می شود: "چیل گلسین!" (بزن بیاد)! "چیلینگ" نیز از این فعل شاخته شده است.


"چیلمَک" اسم تلنگر شدید است که در آن ریگِ کوچکی بین پشت ناخن سبابه و نوک انگشت شست قرار گرفته و به شدت پرتاب می شود. یا تلنگری که بر سطح آب به نیت پخش کردن و افشاندن آب زده می شود. شکل دیگری از این فعل نیز هست که "چیله مَک" (افشاندن آب توأم با ضربه) است.


"پیلله" (پلّه) نیز از سیستم "چیلله" (چلّه) است، حتی به این شکل: "پیلوو" (pilov) و "چیلوو" (çilov) [پُلو و چِلو] نیز از یک شیوه و سیستم تولید واژگان استفاده می شود. آوردن این مثال از آن جهت لازم بود تا در پیگیری سیستم واژگانی دچار سهو و لغزش نشویم. همانگونه که ملاحظه می کنید در فارسی مصوت ها دچار تغییر شده: "پـُ" و "چـِ".


به مثال های دیگری از این دست  (جهت مطالعه ی بیشتر) دقت کنید که چگونه سیستم ترکی ثابت است: چیلله (چلّه)، پیلله (پلّه)، شیلله (سیلی آبدار)، سیلله (سیلی)، گولـله (گولّه، گلوله)، هؤرره، هوررا (نوعی غذای ساده¬ی روستایی) شیررا (شیره)، شوررا (احتمالا تبدیل به "شوربا" شده)، بلله (نانی که به صورت ساندویچ در می آورند). . . "پیلته" (فتیله [به خاطر وجود "ت" که علامت تعدی است] چیزی که به تدریج پایین آورده می شود). "گلّه"ی فارسی نیز احتمالا از این سیستم است که در این صورت باید از فعل "گلمک" (آمدن) "گلله" (هم-آمده) ایجاد شده باشد. کلله (کلّه)، نیز واژه¬ عربی "قلّه" از این مجموعه است که نشانگر قدیمی بودن این ساختار واژه ساز است. هرکلمه مورد نظر در ارتباط با کاربرد اسطوره ای که دارد دارای معناست. ............


قسمتی از مقاله چیلله  بقلم :استاد ناصر منظوری


   

آردینی اوخو(بقیه مطلب)
پنجشنبه 23 بهمن 1393
  بیزیمله یول بیراولون** لینک کانال این وبلاگ در تلگرام