جانیم آذربایجان

تلگرامدا کانالیمیز https://t.me/tarixbastan @tarixbastan

جایگاه زن و مادر در کتاب دده قورقود

دراولین بخش کتاب دده قورقود دیرسه خان بدلیل نداشتن فرزند در یک مهمانی تحقیر می شود اما او نه تنها این حقارت را به گردن همسر خویش نمی اندازد بلکه با او مشورت کرده و گوش به مصلحت اندیشی های خانم خویش می سپرد و در نهایت رسیدن به آرزوی فرزند را در سیر کردن شکم گرسنگان ادای قرض بدهکاران می یابد و با این کار انساندوستانه به آرزوی خویش میرسد.و صاحب فرزند می شود.


درکتاب دده قور قود فرزند دختر و پسر هردو گرامی داشته می شوند و هیچ کدام نسبت به دیگری برتری پیدا نمی کند.پدری که دختر ندارد هماندد مردی که فرزند پسر ندارد برای رسیدن به خواسته قلبی خویش مورد دعای جوان مردان ایل قرار می گیرد. در داستان پسر بای بورا (بامسی بیره ک) در کتاب ده ده قورقود می خوانیم که "بای بورا"به خاطر نداشتن پسر، آه و ناله اش به آسمان بلند می شود تا این که سران قبیله به درگاه خداوند دست دعا بلند می کنند تا خداوند پسری به "بای بورا" بدهد در این هنگام "بای بیجان" یکی دیگر از سران قبیله از مردم می خواهد که از خداوند تعالی دختری را برای او بخواهند.

در دومین داستان دده قورقود بورلا خاتون که به همراه دخترش به اردوی دشمن اسیر برده می شوددر آنجا می فهمدکه دشمنان در میان اسیران بدنبال شخص وی می گردند تا اورا در یک مجلس لهو لعب برده و شرف و حیثیت اورا لکه دار کنند. بورلا خاتون تدبیری می اندیشد که دشمن نتواند او را تشخیص دهد. دشمنان که نتوانسته اند بورلا خاتون را شناسایی کنند نیرنگی می سازند آنها تصمیم می گیرند "اوروز" پسر بورلا خاتون را در مقابل اسیران سر ببرند و گوشتش را به اسیران بخورانند در نتیجه به یقین زنی که از این گوشت نخورد مادر آن پسر و همسر قازان بیگ خواهد بود. بورلاخاتون وقتی متوجه می شود به نزد پسر رفته و موضوع را با او در میان می گذارد "اوروز" نیز در جواب می

گوید: مادر،جان من فدای ناموسم شود تو حتماً از گوشت من بخور تا دشمن نتواند تو را به باده گردانی مجبور کند و باعث جاری شدن آبروی من و پدرم شود. وبورلا خاتون ناموس و حیثیت خویش را به قیمت خوردن گوشت قرزندش پاس می دارد. در همین کتاب در مواقع ضرور زن نیز دوش به دوش مردان سلاح بر می دارد و در میدان نبرد شمشیر می زند و حتی شریک زندگی خویش را از اسارت و محاصره دشمن نجات می دهد. شاهد این مدعا داستان چهارم این کتاب نقش "بورلا خاتون" و "سلجان خاتون "است.

در داستان « دده قورقود » در دو جا از قصد ازدواج دو مرد با دو دختر سخن به میان آمده که در هر دو مورد نیز معیار انتخاب همسر توسط مردان نه زیبایی و نه سایر ظرافت های زنانه بوده بلکه پهلوانی و جنگاوری معیار انتخاب مردان بوده که این نحوه ی نگرش بسیار ارزشمند نیاکان ما را به زن نشان می دهد زیرا در این ملاک به هیچ وجه دخالت هوسرانی و شهوت رانی را نمی بینیم و این نشان دهنده ارج و منزلت بالای زنان ما بوده است .


در داستان "قانلی قوجااوغلو" در کتاب ده ده قورقود قانتورالی در انتخاب همسر ابتدا خصوصیات همسر دلخواهش را برای پدر این چنین بیان می کند:
من یئریمدن قالخانا تک
یرده ن دورا
من قارا قوچ بدوو آتا
مینه نه تک آتین مینه
قانلی کافر اللرینه
منده ن قاباق هجوم ائده
قیلینج چالا، ‌باش گتیره

در داستان پسر بای بورا " بامسی بیره ک"، بانی چیچک که از زنان مشهور و قهرمان کتاب ده ده قورقود به شمار می آید، هنگام مواجهه با درخواست ازدواج از سوی "بامسی بیره ک" شرایطی را در پیش پای او می گذارد که اگر در مسابقه ی اسب سواری و کشتی با من برنده شوی با تو عقد ازدواج می بندم.
در داستانهای دده قورقود وفادارترین شخص به مرد همسر وی می باشد. این موضوع بخصوص درداستانهای دهم و پنجم کتاب به عینه دیده میشود. در داستان پنجم ( دوخا قوجا اوغلو ده لی دومرول داستانی) تجلی وفاداری و خلوص عشق زن نسبت به قهرمان زندگی خود به زیباترین نحو بیان شده است عزراییل که به قبض روح "ده لی دومرول" می آید با تضرّع و ناله ی او روبرو می شود سرانجام عزراییل با فرمان خدا جانش را به او باز می گرداند به شرطی که جان کس دیگری را از خویشان خود بدهد. پدر و مادرش هر دو از دادن جان به جای فرزند سر باز می زنند او در نهایت یاس، رازش را با همسرش در میان می گذارد و همسرش با صدق دل، کما ل وفاداری خود را در پیمان زنا شویی و دوستی به اثبات می رساند و روی به درگاه خدا نهاده می گوید:

"اوجالاردان اوجاسان سن (ای خدایی که از هر باشکوهی،باشکوهتر هستی)
کیمسه بیلمز نیجه سن سن (هیچ کس نمی داندکه چگونه هستی)
جان آلیرسان بیر یرده آل (اگر جان میستانی)
ایکیمیزین جانیمیزی (جان هر دومان را بستان )
جان آلمیرسان باغیشلیرسان( و اگرزندگی می بخشی)
بیر باغیشلا ایکیمیزی (زندگی را برای هر دومان ببخش)"

عشق و وفای یک زن ناگهان بر قهر و غضب خداوند غلبه می کند خداوند با مشاهده ی این فداکاری صد و چهل سال عمر به ایشان "زن و شوهر" عطا می کند.
 
همانطور که می دانیم ایثار جان کار هر کسی نیست و تنها کسانی می توانند از عهده آن برآیند که از هر لحاظ به بالاترین درجات انسانی نائل شده باشند. نسبت دادن این ویژگی به زن دراینجا نشانگر نگرش بسیار والای کتاب دده قورقود به زن است .

دراین کتاب زن و مرد دارای حقوق برابر هستند. و عدم تعدد زوجات یک شاهد گویا دراین داستان است مرد به هیچ عنوان دو همسر نمی تواند اختیار کند. به عنوان نمونه در داستان سوم زمانی که دختر یکی از سران دشمن عاشق یکی ازجوانان قوم اوغوز می شود به او پیشنهاد می دهد که درمقابل آزاد کردن جانش با وی ازدواج کند. پهلوان اوغوز با علم به این که قسم دروغ انسان را نفرین کرده و باعث مرگ زودرس می شود درظاهر برای رهایی خویش پیشنهاد دختر را می پذیرد. اما پس از رهایی پیش دلداده اش باز می گردد و علیرغم اینکه به بد یمنی قسم دروغ اعتقاد دارد مرگ زودرس و نفرین را به خیانت به همسر خویش ترجیح میدهد.
 بر گرفته از مقاله ربابه قلیزاده:از زن " شاهنامه" تا خاتون "دده قورقود"
منبع کتاب دده قورقود

آردینی اوخو(بقیه مطلب)
یکشنبه 31 اردیبهشت 1396

آسیمیلاسیون .تغییر هویت.از خود بیگانگی فرهنگی.

متنی واقعا زیبا

  متن زیر طولانیه ولی واقعا ارزش حداقل یک بار خوندن رو داره  
  حرف دل یکی از ترک زبانان همدان   
منم یه روزی جزو آسیمیله شده ها بودم.تو اون روزا من هم مثل همه آدمای آسیمیله شده دوست نداشتم حتی یک کلمه با کسی ترکی صحبت کنم.همین طور دوست نداشتم کسی باهام ترکی حرف بزنه.در این مورد با هم سن وسالای خودم خیلی راحت بودم.
چون تمام اونا هم بدون استثنا افکاری مشابه من را داشتند.با پدر و مادر و خانواده هم کما بیش راحت بودم.اما با کسایی که رودروایسی داشتم و مجبور بودم با زبان ترکی باهاشون حرف بزنم (مثل بزرگای فامیل) سعی می کردم ارتباطم را باهاشون کمتر کنم.
این افکار و احساسات تو ایام دبیرستان شدیدتر شده بود.حتی سعی می کردم طوری حرف بزنم که لحجه ام هم ضایع نباشه.چون پس فردا قراره برم دانشگاه وتو اون محیط فرهنگی نباید طوری حرف بزنم که باعث سرشکستگیم بشه.

یک روز عموم که خودش دانشجوی مقطع کارشناسی ارشد در دانشگاه اصفهان بود،در این مورد ازم پرسید:چرا سعی میکنی با همه در حالی که ترکی بلدند فارسی حرف بزنی؟
مگه با زبان اصلی نمیتونی منظورت را برسونی؟یا دیگران نمیتونند منظورت را بفهمند؟ آیا دلیل خاصی داره؟
گفتم آخه عموجون زبان ترکی زبان دهاتی هاست.
اون در حالی که انتظار نداشت چنین جوابی بشنوه با تعجب گفت: دهاتیها!!!
مگه آپارتاید داریم که زبان دهاتی ها و شهری ها باهم متفاوت باشه؟!
در ثانی ، تو دهاتی ها را خیلی حقیر می دونی و شهرنشینای مرفه را از اونا برتر میدونی؟ تو که به دین و مذهب و عقیده و مقدسات خیلی پایبندی! پس نشنیدی این حدیث پیغمبر را که فرمودند:"نزد خدا فقط کسانی که پرهیزکارترند برترند،عرب یا عجم بودن،فقیر یا غنی بودن،سیاه یا سفید بودن و ... نشانه برتری نیست"
فکرش را بکن، اگه فقط پنجاه در صد ادما اون صفا و صمیمیت و صداقت روستاییا را داشتند ،دنیا مدینه فاضله میشد! تنها چیزی که اونها را متفاوت از بقیه کرده اینه که اونا تو محرومیت زندگی میکنند و امثال من وتو توی رفاه و آسایش.و این قوانین قراردادیه که باعث این بی عدالتی ها و فرصتهای نابرابر میشه و گر نه از لحاظ ویژگی های طبیعی و انسانی اونا خیلی از من و تو بالاترند.
من که از گفته ام خجالت زده بودم گفتم منظورم بی کلاسها بود.ترکی زبان بی کلاسهاست.
عموم که تعجبش از قبل هم بیشتر شده بود گفت: منظورت از "کلاس" چیه؟ اینکه اصالت خودت را انکار کنی وسعی کنی مثل کسانی باشی که خودت فکر می کنی ازت برترند؟
اینکه بدون مطالعه یک تفکر عمومی را بپذیری؟ خبر داری بخاطر همین زبان مادری که تو فکر میکنی زبان بی کلاس است، تو همه جای دنیا حاضرند بخاطرش خون و جان و هستی شان را بدهند تا زنده بمونه؟ بخاطرش رنج زندان و تبعید و هزاران رنج دیگه را تحمل می کنند.چون زبان مادری مهمترین پایه و اساس هویت و فرهنگ ماست. مگه اینا را تو کتابات نخوندی که:
"زبان پرچم وجود انسانهاست.زبان دروازه ذهن انسان به محیط اطراف و شالوده ذهنی انسان است.زبان نقش اساسی در تفهیم وتفاهم بین انسانهاست. ابتدایی ترین و طبیعی ترین حق هر انسان آزاده برخورداری او از زبان مادری است.انسان با زبان است که محیط اطرافش را درک می کنه و نظام فکری اش شکل میگیرد.زبان وسیله خلاقیت و نوآوری است.زبان و فرهنگ دست آورد بشری در طی هزاران سال زندگی بر روی کره زمین است و گنجینه ارزشمندی است که مستحق محافظت، شکوفایی و نگه داری است."
می دونستی کسی که ضعف بیان داره، از هویت خودش بیگانه است ؟این همون کسیه که اگه ازش بپرسند کجایی هستی؟ میگه"پدر و مادرم ترکند ولی خودم فارسم".مگه هویت ما چیزی جدای از هویت پدر و مادرمونه؟ انگار که بگن اون پدر منه ولی من فرزند اون نیستم!
این حرفها من را به فکر انداخت.تمام این حرفها را توی کتابهای درسی خونده بودم.اما همش در مورد زبان رسمی گفته شده بود نه زبان مادری. و ما هم بدون برو برگرد اونا را حفظ کرده بودیم و اصلا در مورد اینکه در مورد کدام زبان صدق می کنه فکر نکرده بودیم.
واقعا چرا این طوری برامون جاافتاده؟کسانی از یک زبان دیگه استفاده می کنن که نتونند با زبان خودشان منظورشون را برسونند و زبان خودشان کم و کاستیهایی داشته باشه. همین طور به این نتیجه رسیدم که وقتی آدما تو وجود خودشان یک کاستیهایی احساس کنن سعی میکنن مثل دیگران باشند و از اونا تقلید کنن. حالا این تقلید میتونه یا در نوع پوشش باشه یا در نوع راه رفتن یا در نوع صحبت کردن و یا هرنوع رفتار دیگه ای.
از همان موقع مطالعاتم را در این زمینه بیشتر کردم. واقعا که تا آن موقع قدر و ارزش زبان خودم را نشناخته بودم و تنها بر اساس یک داوری مغرضانه و یک پیش زمینه فکری از قبل طراحی شده توسط دیگران ویک تقلید سبکسرانه و کورکورانه در مورد آن قضاوت می کردم. واقعا که چقدر فرزندان نااهلی هستیم!

چون ادبیات غنی خودمان را که دارای قدمت چندین هزار ساله اند، نشناختیمشون. ما آثار ادبی ارزشمندی چون کوراوغلو، اصلی کرم، عاباس و گولگز، عاشیق غریب، ازری و قنبر، عاشیق معصوم، دده قورقود و داستانهای فولکوریک دیگه داریم.
چون سکوت کردیم و اجازه دادیم ادبیات مکتوبمان را طعمه حریق کنند و برای یادگیری ادبیات شفاهی هیچ وقتی را اختصاص ندادیم! نمیدونیم که بیاتی ها و اشعار شفاهی مان به تنهایی نسخه بسیار ارزشمندی اند که با ادبیات شفاهی دیگر ملت ها قابل مقایسه نیستند.
چون مشاهیر خودمان را نشناخته ایم و هرگز اسمی از نسیمی، فضولی، ساهر، سهند، صمد وورغون، بختیار وهاب زاده، عزیز نسین، قاضی برهان الدین، یونس امر و... نشنیدیم و تنها شهریار را به عنوان شاعر ترک میشناسیم، اون هم با اثری به نام "سلام بر بابا حیدر"!!!
چون با حماسه ها واسطوره های خودمون آشنایی نداریم! نمی دانیم که اثر حماسی دده قورقود که سال 1999 از طرف سازمان یونسکو به اون اختصاص داده شد،مملو از افکار و احساسات والای انسان دوستانه است. اما مدح نامه شاهان باستانی را از الف اول تا یای آخر از بر هستیم.
چون اجازه داده ایم هر کی از راه رسید ،بتونه در مورد تاریخمان، نژادمون و زبانمون نظریه های ضد و نقیضی بده.
ما این را نمیدونیم که زبان ما از لحاظ غنی بودن افعال و کلمات سومین زبان برتر دنیاست.
ما این را نمیدونیم که سازمان یونسکو چند سال پیاپی را در دنیا به زبان و ادبیات و مشاهیر تورک اختصاص داده.
ما هیچ وقت این را نمیدونستیم که موسیقی آذربایجانی از شهرت جهانی برخوردار است.
هرگز تو تقویمهای ما این را نمی نویسندکه 21 فوریه مصادف با 2 اسفند روز جهانی زبان مادریه. 
هیچ وقت سعی نکردیم که بدونیم چقدر زبان مادریمان شیرینه!
با اطلاعات و شناختی که از خودمون به دست آوردم، حالا دیگه زبان مادریم را دوست دارم.عاشقش هستم.بخاطر اون حاضرم جونم را بدم.حاضر نیستم اون را با هیچ زبان دیگه ای عوض کنم.
زبان مادریم را دوست دارم حتی اگه نظریه های ناقص و مسخره کسانی چون کسروی،افشار،ناصح ناطق و... درست باشه.
زبان مادریم را دوست دارم حتی اگر صدها سال دیگه هم بهمون بگند که تورکها از قوم تاتار و مغول هستند.
زبان مادریم را دوست دارم حتی اگه میلیون ها آدم نا آگاه و آسیمیله شده بگن زبان تورکی زبان بی فرهنگهاست.
زبان مادریم را دوست دارم حتی اگه هزاران هزار آدم که از لحاظ فرهنگی عقب مانده اند و باید به حالشون تاسف خورد، برای لودگی و مزه پراکنی بگن یه روز یه ترکه............
زبان مادرم را دوست دارم چون مادرم را دوست دارم.
زبان مادرم را دوست دارم و وقتی که به این زبان حرف می زنم، می شنوم،می نویسم و می خونم،احساس غرور می کنم.
با این اوصاف چطوری زیر بار اسیمیلاسیون برم؟
وقتی می بینم که زبان مردم آذربایجان شمالی با وجود 200 سال حکومت روسها و سوسیالیستها تغییر نکرده، چطور بپذیرم که زبانم را تغییر بدم؟

از وبلاگ تورکان همدان

آردینی اوخو(بقیه مطلب)
یکشنبه 31 اردیبهشت 1396

بحران هویت و جوانان آذربایجان

       

                                                      حسن راشدی: مرداد 90    ‍‍

 

چنانکه رسالت نشریات ایجاب می کند، اطلاع رسانی و نشر عقاید علمی و فرهنگی نویسندگان و شهروندان از وظایف آنها است. بنابراین سرویس فرهنگی مجله بایرام بدون قضاوت در مورد مطالب منتشره رد و قبول آن را بر عهده خواننده فهیم خود می گذارد.

یکی از کتاب هایی که در سالهای اخیر به صورت رسمی و با کیفیت خوب به چاپ رسیده کتاب " ترکان و بررسی تاریخ ،زبان و هویت آنها در ایران " می باشد. این کتاب که به چاپ دوم رسیده توسط انتشارات اندیشه نو  در تهران منتشر شده است. برای اینکه بیشتر با این کتاب آشنا شوید قسمتهای کوتاهی از آن را که خلاصه شده است، در اینجا بخوانید. ضمناً ماهنامه«بایرام» آمادگی خود را برای شنیدن و یا چاپ مقالات فرهنگی- علمی در رد و قبول این کتاب و یا موضوعات مشابه اعلام می دارد. سرویس فرهنگی بایرام.

 

         حسن راشدی

 

شاید یکی از بزرگترین معضل اجتماعی آذربایجان امروز "بحران هویت در میان جوانان" آن باشد، جوان امروزی آذربایجان در بین شخصیت واقعی درون خویش، و کاذب اجتماعی در بحرانی عمیق سردرگم است!

از طرفی می خواهد با نمادها  و وابستگی‌های زبانی و فرهنگی خویش که از دوران کودکی بر روح و روان او سیقل می دهد زندگی کند، از طرف دیگر  کلیه عوامل اجتماعی از محیط کوچه و مدرسه گرفته تا بالاترین سطح اجتماعی بر او فشار می آورند که تو باید هر آنچه از پدر و مادر و اجتماع خودی گرفتی باید دور ریزی و با شخصیت جدیدی که از لای کتابهای تدوین شده دولتی در مدارس و دانشگاهها،‌مطبوعات و رادیو – تلویزیون‌ها بر تو ارائه می دهند شخصیت خود را هماهنگ کرده خودنمایی کنی تا در جامعه پذیرفته گردی!

همه این معضل ها  از زمانی شروع شد که حکومت 1000 ساله ترکان به دست دیکتاتور بی سوادی ساقط شد که استعمارگران به او دیکته کردند که تنها راه بقا حکومت تو، تضعیف ترکان و تحریف تاریخ است.

در طول حاکمیت 53 ساله رضاخان و فرزند وی، ترکان ایران از توهین‌ها و بی احترامی‌های آشکار و مستقیم تا تحقیرهای مدون و کلاسیک در رادیو و تلویزیون و کتابهای درسی مدارس و دانشگاه‌ها در امان نبودند. امروزه هم گویی کلمه ترک کابوس وحشتناکی است که بر سینه جوان آذربایجانی و جوانان ترک دیگر مناطق کشور سنگینی می کند!

در دوران حاکمیت پهلوی، صحنه جامعه را آن چنان بر ترکان و حتی کلمه تُرک تنگ کردند که آن عده از جوانان آذربایجانی که زندگی را نه در مبارزه برای رهایی از ظلم و ستم مضاعف پهلوی بر علیه ترکان، که در به دست آوردن نان و آبی بی دردسر می‌دیدند تنها راه رهایی از کابوس دردناک "تُرک"را در جایگزین شدن این کلمه با واژه‌ای دیگر جستجو می‌کردند!

در حقیقت تمام صحنه‌ها برای اجرای نمایش تغییر هویت برای افرادی که تاب تحمل تحقیرها و توهین‌ها را نداشتند و توان مقابله و مبارزه با آن را در خود نمی دیدند و مستحیل شدن در زبان و فرهنگ حاکم و غالب را آسان‌ترین راه فرار از اهانت‌ها و بی احترامی‌ها می‌دانستند، حاضر و مهیا بود!

آری چنین شد که جوان تبریزی، زنجانی، ارومیه‌ای، اردبیلی، آستارایی،همدانی، ساوه‌ای و ... با دو نوع هویت تحقیر شده ترکی، و افتخار آفرین آذری روبرو شد که این دومی را نمی‌دانست چگونه جایگزین اوّلی کند؟!

به ترکی سخن می‌گفت امّا خود را آذری می‌نامید! تازه آذری  او با آذری کسروی فرق داشت، او آذری را فقط برای رهایی از کلمه ترک بر خود گزیده بود! وقتی از او می‌پرسیدی تو ترکی یا آذری؟ می‌گفت،آذری. وقتی می‌پرسیدی آذری یعنی  چه و منظور از آذری چیست؟ چیزی برای گفتن نداشت،حتی تئوری کسروی را هم نمی‌دانست، فقط می‌خواست ترک نباشد، ترکی که در طول دوران حکومت پهلوی به بدبخت‌ترین، تحقیرشده‌ترین و کم ارزش‌ترین عنصر جامعه تبدیل شده بود!!

ترک ستیزی و تحقیر ترکان از زمانی که امپراتوری هزار ساله ترکان با سقوط دولت قاجار پایان یافت و حاکمیت نژادپرستانه رضاخان بر کشور کثیرالمله ایران تحمیل گردید، آغاز شد.

بعد از امپراتوری هزار سالة ترکان ایران، یعنی بعد از سقوط دولت قاجار و از زمان شروع حاکمیت رضاخان که حکومت نژاد پرستانه را بر کشور کثیرالمله ایران تحمیل کرد،  افرادی از میان مردم آذربایجان که تحت تأثیر تبلیغات آپارتایدی رضاخان قرار داشتند، بر علیه هویّت و موجودیت خود عصیان کردند!

علّت این عصیان، احساس حقارت و بی­هویّتی بر اثر عدم آگاهی از پیشینة زبان, ادبیات, فرهنگ, تاریخ, موسیقی و در یک کلام موجودیت خود, و خالی شدن از فرهنگ خودی که منجر به از خود بیگانگی و یا به قول دکتر شریعتی الینه شدن می­گردید، بود.

وقتی انسان اِلینه گردید و از خود بیگانه شد, احساس پوچی و بی­هویّتی می­کند و برای رهایی از این حقارت و دربدری معنوی به دنبال هویّت جدید است, حال این هویّت را هر کس با هر نیّت و مقصد به او بدهد با آغوش باز می­پذیرد.

چنین شخص مثل فردی می­ماند که در منجلاب سیلاب خروشان در حال غرق شدن است و برای نجات خود چنگ به هر خار و خاشاکی می­اندازد تا خود را نجات دهد!

... در برنامه نژاد پرستانه رضاخان، علاوه بر تحریف تاریخ ترکان ، تحقیر زبان ، فرهنگ و شخصیت آنها از راههای مختلف، از تحصیل و تدریس زبان ترکی آذربایجانی که اولین مدرسه مدرن ایران و نخستین روش تدریس با اصول صوتی در دنیای اسلام با این زبان و در زمان قاجار و بوسیله دانشمند شهیر آذربایجان میرزا حسن رُشدیّه در تبریز و با کتابِ «وطن­ دیلی» آغاز بکار کرده بود جلوگیری شد.( روزنامه نوید آذربایجان- ویژه­نامة عید ۸۲- صمد سرداری­نیا ص ۱۷).

به این ترتیب تخریب شخصیت, هویّت و موجودیّت ترکان ایران در راس برنامه­های تخریب فرهنگی رضاخان قرار گرفت, نام­های ترکی و بومی شهرها, روستاها, رودها و کوه‌های آذربایجان با نام ساختگی عوض گردید؛ مثلاٌّ سوْیوق بوُلاق به مهاباد, تاتائو و جیغاتی به سیمینه­­رود و زرینه­رود, ارومیه به رضائیه, سایین­قالا به شاهین­دژ, سلماس به شاهپور, آجی­چای به تلخه­رود, قره­داغ به ارسباران, قره­چمن به سیاه­چمن, آخماقیه به احمقیّه و . . . تبدیل گردید و این در حالی است که

با اندک دقتی معلوم می‌گردد زبان فارسی دری که امروز به فارسی مشهور شده، حتی زبان بومی هیچ کدام از اهالی شهرها و روستاهای مردم فارس زبان ایران هم نبوده است بلکه این زبان، در گذشته تنها در مناطق افغانستان و تاجیکستان صحبت می‌شده ولی سلاطین و پادشاهان، این زبان را به عنوان زبان شعر برای دربار انتخاب کرده بودند و شعرایی که می‌خواستند از پادشاهان تعریف و تمجید کرده، انعامی بگیرند به این زبان شعر می‌سرودند و مورخین هم با نوشتن فتوحات سلاطین به این زبان، آن هم با بزرگ‌نمایی‌های خاص، به نان و نوایی می‌رسیدند!

زبان تورکی هم تاریخ هفت هزار ساله در ایران دارد و از نظر ریشه و مورفولوژی ادامه زبان سومری و ایلامی است.(آذربایجان در سیر تاریخ ایران ج. ۲ ص ۸۶۹ رحیم رئیس­نیا).

با توجه با آنچه که نوشته­ شد از آنانی که ادعا دارند زبان تورکی بعدها به مردم آذربایجان تحمیل شده است باید پرسید, این زبان اگر تحمیلی است این تحمیل به وسیله چه­کسی, کدام سلطان و با چه امکاناتی بوده است؟!

در تاریخ حتیٰ نشان اندکی از تشویق این زبان به وسیله سلاطین تورک دیده نشده است تا چه رسد به تحمیل آن!

زبان تورکی که زبان مردم آذربایجان و دیگر مناطق تورک ایران است وضع و موقعیتش از دو حال خارج نیست:

1-                 این زبان از 7000 سال پیش و از زمان سومریان که بنیان گذاران اولین تمدن بشری هستند, ایلامیان و اعقاب آنها به مردم تورک ایران به ارث رسیده است که اسناد  زیادی در این مورد موجود است. و تورکانی هم که بعداً به این سرزمین آمده­اند به همزبانان قبلی خود پیوسته و زبان تورکی آذربایجان و آناتولی را پدید آورده­اند.

2-                 -  این زبان, زبان تورکانی است که بعداً و به قول احمد کسروی و کسرویست­ها از زمان غزنوی­ها, سلجوقی­ها و . . .  با جمعیت انبوه به آذربایجان, آناتولی و دیگر مناطق ایران آمده و اکثریت مطلق جمعیت این مناطق را تشکیل داده و ترکیب جمعیت را به نفع خود تغییر داده­اند که در هر دو حال اینها تورکان اصیلی هستند که بعد از حاکمیت اسلام به مدت هزار سال مستمر از چین تا قلب اروپا را با تدبیر و کاردانی و سیاستمداری خردمندانه, زیر حاکمیت و اداره خود داشتند و آذری‌های  تورک شده هم نیستند, چه اگر آذری‌های آقای کسروی در آذربایجان اکثریت می‌بودند و تورکان مهاجر در اقلیت, باید مهاجرین تورک در داخل بومیان به اصطلاح آذری مستحیل می‌شدند و زبان مردم کنونی آذربایجان هم زبان آذری مورد ادعای آقای کسروی میشد نه زبان تورکی آذربایجان!

نباید راه دور و دراز را پیمود, همه می دانیم مهاجرت اروپائیان به قاره آمریکا به بیش از چهار صدسال نمی رسد ولی سرخپوستان آمریکایی از مردم بومی این قاره به شمار می روند. در حال حاضر آیا می توان گفت که چون زبان  بومی مردم این قاره سرخپوستی بوده و امریکائیان مهاجر , از اروپا به این قاره مهاجرت کرده و در این مناطق ساکن شده اند لذا این مهاجرین  باید زبان انگلیسی, فرانسوی و اسپانیولی خود را رها کرده به زبان سرخپوستانی که ساکنین اصلی و بومی امریکا هستند سخن بگویند و خود را هم از نسل سرخپوستان بدانند؟ ‍‍‍‍!‍ 

ملّتی که تاریخ چند هزار ساله قبل از اسلام سومری , ایلامی ,کوتی , لولوبی , اورارتویی , ماننایی , اشکانی و تاریخ هزارسالة بعد از حاکمیت اسلام ایران را رقم زده و  در طول تاریخ بر هیچ قوم و ملّتی ظلم فرهنگی روا نداشته است مگر امروز مظلومیت فرهنگی و زبانی را که از طرف عده­ای از سلطنت طلب ها , و حاملان تفکر پوسیدهدوران پهلوی پیش کشیده می­شود می­تواند بپذیرد؟!

ایران کشور کثیرالمله و چند زبانه است و ایرانی بودن هم مساوی فارس بودن نیست و تمام ملت ها و  قومیت هایی که در این کشور زندگی می کنند ایرانی هستند و هیچ ملت و قومی ارجحیت و برتری بر ملت ها و اقوام دیگر ایرانی ندارد ، و هر حقوقی که همکشوریهای فارس زبان از تحصیل به زبان مادری گرفته تا بقیه حقوق مادی و معنوی در این کشور برخوردارند ، بقیه ملل و اقوام نیز با توجه به نسبت جمعیت خود باید از این حقوق برخوردار شوند و این در حالی است که حدود بیش از 30 میلیون نفر از مردم ترک ربان کشور در حد ابتدایی هم به زبان مادری خود تحصیل نمی کنند و شهرهای ترک­نشین از پائین­ترین رونق اقتصادی برخوردار است و کمترین سرمایة ملّی در آن مناطق به کار گرفته می­شود و  شهرهای آذربایجان مهاجرفرست ترین شهرهای ایران شده است . (روزنامه " ایران " 4/6/82 شماره 2562) و فرزندان آن از تحصیل کرده هایدانشگاهی گرفته تا افراد عادی برای پیدا کردن کار راهی استانهای تهران , اصفهان ,فارس ,کرمان , یزد و دیگر استانهایی می شوند که بیشترین سرمایه گذاری دولتی در آنها صورت  می گیرد و روز به روز بر رونق اقتصادی أنها افزوده می شود !‍‌‌‌‍‍

                                                                پایان

آردینی اوخو(بقیه مطلب)
یکشنبه 31 اردیبهشت 1396

اسناد تاریخی که نشان میدهد همدان جزو آذربایجان است :

همدان جز آذربایجان


🎯   ابوعلی بلعمی در کتاب تاریخ بلعمی درباره محدوده آذربایجان می نویسد : اول از حد همدان درگیرند تا به ابهر و زنگان بیرون شوند و آخرش به دربند خزران و بدین میانه اندر هر چه شهر ها است همه را آذربایجان خوانند.(تاریخ بلعمی تصحیح محمد روشن صفحه 529)

🎯  خردادبه در کتاب المسالک والممالک حد آذربایجان را تا مناطق ری و دماوند که همدان نیز شامل آن می شود از جنوب و تا ارمنستان را زیر نظر اسپهبد آذربایجان می آورد.

🎯  محمود میرزا در کتاب سفینه محمودی که در سال 1240 تالیف شده همدان را جزؤ آذربایجان می آورد و در ذیل شهرهای آذربایجان می نویسد:شهرهای اردبیل تبریز مرند نخجوان ایروان گنجه قاراباغ شروان دربند همدان و ....و اهل آن دیار به صداقت معروفند و اغلب ترک زبانند

🎯  در دربند نامه ای که در سال 1898م درتفلیس چاپ شده است در صفحه 25 آن می نویسد که حدود جغرافیایی آذربایجان از شهر همدان تا دربند خزران می باشد.در اکثر دوره های قاجار نیز همدان ازلحاظ اداری وابسته به آذربایجان بوده است.ولی هنگامی که برای اولین بار در ایران تقسیمات استانی صورت گرفت و به خاطر محو کردن هویت فرهنگی ترکها آذربایجان را تکه تکه کردند و همدان را به استان کردستان دادند تا از تفاوت زبانی که بین ترک ها و کردها هست به سود خودشان استفاده نمایند

👈  ولی سخن ما در اینجا چیز دیگری است و آن اینست که بگوییم نه تنها همدان 
بلکه دیگر مناطقی که اسم آذربایجان را از روی آن برداشته اند از نظر زبانی و ملیتی جزئی از ملت آذربایجانی محسوب می شوند.
مگر نه اینکه در گذشته مرزها را ازروی یک مشخصه برجسته طبیعی
 و یا تفاوت اقلیمی یا تفاوت زبانی یا مذهبی تقسیم بندی می کردند
ما نیز امروزه می توانیم مرز آذربایجان را زبانی و ملیتی در نظر بگیریم و تمام کسانی که در محدوده همدان اراک قزوین سنقر بیجار قروه و ....زندگی می کنند جزیی از ملت آذربایجانی هستند 
که به زبان ترکی صحبت می کنند و به ملیت آذربایجانی تعلق دارند.ما نمی توانیم هیچ فرقی بین یک ترک زبان که در دربند یا در تفلیس یا ایغدیر  یا در همدان یا قزوین یا اراک زندگی می کند را با یک ترک زبان که در تبریز یا باکو یا ارومیه زندگی می کند بگذاریم.
مگر نه اینکه مفهوم ملیت این است که یک زبان واحد یک فرهنگ واحد یک موسیقی واحد و یا یک آداب و رسوم و عقایدی داشته باشند هنگامی  که عزاداری ها عروسی ها اعیاد بازیها یکیست.

ما می بینیم که ترکی همدان قزوین تبریز ارومیه و...یکیست و برای همه قابل فهم است.

و قتی شعر حیدربابا برای یک ترک همدانی خوانده می شود عینا همان لذتی را می برد که یک تبریز ی یا باکویی یا اردبیلی.

ویا موسیقی و آشیقی که در تبریز یا در باکو در عروسی ها نواخته می شود عینا همان نوع موسیقی و آشیق در عروسی های همدان قزوین اراک ایغدیر بورچالی و ....است که نواخته می شود.

یک ترانه و لالایی که یک مادر برای فرزند عزیز خود در همدان خوانده می شود عبنا همان است که یک مادر تبریز ی با باکویی یا ایغدیری یا بورچالی یا دربندی برای عزیزش می خواند. وهمه اینها تشکیل یک ملت واحد را می دهد

در یک سرزمین پیوسته و واحد با نام ملت آذربایجان با زبان عقاید فرهنگ و آداب و رسوم واحد. 
و با این تعریف تمام منطقه از همدان اراک قزوین گرفته تا دربند داغستان در شمال و بورچالی در گرجستان و ارمنستان و تا ارزنجان ترکیه در داخل مرزهای فرهنگی و زبانی و ملی آذربایجان محسوب می شوند.
و به قول مرحوم محمد امین رسول زاده متفکر و اندیشمند بزرگ تاریخ که گفته بود اگر ممکن باشد از نقطه نظر جغرافیایی آذربایجان را جرح و تعدیل کرد از نظر ملیت و نژادی انکار کردن آن ممکن نیست.
زیرا من نمی توانم فرقی و امتیازی احساس کنم که اتراک گنجه و ایروان و باکو را از اتراک تبریز و خلخال و مراغه اردبیل و همدان جدا نماید.
عین لسان عین عادت عین مذهب همچنین سایر مشخصات چه در اینجا و چه در آنجا به یک نحو حکم فرماست

آردینی اوخو(بقیه مطلب)
چهارشنبه 27 اردیبهشت 1396

همدان جزءآذربایجان -توصیف همدان در سفرنامه اولیا چلبی

توصیف همدان در کتاب جهانگرد مشهور  اولیا چلبی

اولیاء چلبی (1622-1682) سیاح و جهانگرد پرآوازه ای که  40 سال تمام نزدیک به 50 کشور کنونی جهان را گشت و مشاهدات خود را در 10 جلد کتاب و بالغ بر شش هزار صفحه کتابت نمود. جلد دوم و چهارم از سیاحت نامه وی عمدتا روایت های وی از آذربایجان (شمالی و جنوبی) و عراق عجم است. وی در جای جای این دو کتاب به سبک زندگی و ساختار اجتماعی مردم مختلف شهری و روستایی این مناطق اشاره دارد. چلبی در جلد چهارم و صفحات 346-350 شهر  💞 همدان 💞 و حومه  آن را توصیف می کند. در صفحه ی 348 به اسامی رایج مردان و زنان و زبان مردم شهرهمدان اشاره می کند:
اسامی مردان: قره خان، قره جان، قره قول خان، قره یبره، سیف الدین، شمسی، خرم قای، صونقورقای، شاه لوندقای، گیجه بای، الونداقاکبی.
اسامی زنان: مرجنه خانم، هنکونه خانم، شادباد خانم، مرحبا خانم، سوندک خانم، کل بان، تنزیله، گل چهره، ملک روح، جان دلان،
و سپس اسامی کنیزان و غلامان را ذکر می کند و ادامه می دهد:
✌آنها (همدانی ها): به زبان ترکمنی (ترکی) سخن می گویند: سخنانی همچون «هارده ایدک ، پس من نیلرم ،  من دیله دیگم ایدر من،  هزیتسه من یمینلری گؤزلجه شاه باسجویه و علی مرتضی حقیچون و دووازده اماملر ارواحیچون» تکلم می کنند. 
یونسکو در سال 2014 چلبی را در بین چند شخصیت سال خود قرار داد و سیاحتنامه وی را ثبت جهانی نمود.


منبع
http://hamadanlo.blogfa.com/

آردینی اوخو(بقیه مطلب)
چهارشنبه 27 اردیبهشت 1396

نگاهی اجمالی به مناطق تورکنشین همدان از شهر های تاریخی آذربایجان و تورک نشین



دراین متن سعی شده است نگاهی کلی داشته باشیم به ترکیب قومی استان همدان و مناطق ترکنشین این استان.استان همدان یکی استان های هفتگانه کشور با اکثریت نسبی ترکزبان است که درجنوبی ترین نقطه ی منطقه آذربایجان واقع شده است.
به طورکلی قوم ترک در نیمه ی شمالی استان واقوام غیر ترک(علی الخصوص لر زبانان) درنیمه ی جنوبی استان ساکنند.حال به بررسی ترکیب قومی شهرستان های نه گانه استان می پردازیم.👇👇👇
Image result for ‫تورکنشین همدان‬‎
✅1.شهرستان‌ بهار:
شهرستان بهار باجمعیتی بالغ بر ۱۲۳۰۰۰نفر درشمال غربی استان واقع شدهه است.این شهرستان از گذشته محل سکونت ایل ترک بهارلوبوده است.اکثربهارلوها به تیره های ایل ترک بیگدلی شاملو منتصب هستندکه درعهدصفویه ازشمال شام وجنوب آناطولی به آذربایجان مهاجرت کردند.ایشان در ابتدای ورودشان به منطقه با عنوان شاملو مطرح می شدند وسپس به واسطه سکونت درمنطقه بهار، به بهارلو معروف شدند.همچنین برخی ازبهارلوها بیگدلی نبوده واز بقایای ترکان سلجوقی درآذربایجان هستند. 
اکثریت مطلق اهالی شهرستان به زبان ترکی آذربایجانی بالهجه ی بهاری سخن میگویند؛ بهاری یکی از گونه های لهجه ی ترکی همدانی است که مختص این منطقه می باشد.همچنین در برخی از نقاط شهر بهار اقلیتی کوچکی از فارس زبانان مهاجر ساکنند وتعداد انگشت شماری از روستاهای این شهرستان که مشرف به استان کردستان هستند کردنشین میباشند. 
✅2. شهرستان کبودراهنگ:
نام اصلی وقدیمی این محل،درترکی کورنگ است. این شهرستان وسیع ترین شهرستان استان همدان است که درشمال این استان و درجوار استان زنجان واقع شده است. 
این منطقه درگذشته سکونتگاه اصلی خاندان ترک قزلباش "قاراگوزلی"بوده است.این خاندان از دو تیره عاشقلی و حاجیلی تشکیل می شده است که طبعا زمین داران ومالکان این منطقه محسوب می شدند.
اکثریت قریب به اتفاق اهالی شهرستان را ترکزبانان تشکیل می دهند هرچند تعداد اندکی روستای کردزبان نیز درشهرستان وجود دارد. 
✅3.شهرستان اسد آباد:
 این شهرستان از چهار قوم ترک،فارس،کرد ولر تشکیلل شده است.بخش بزرگی از روستاهای شهرستان ترکنشین می باشندو از عمده ترین مراکز جمعیتی ترکان میتوان روستا های جنت آباد، بادخوره و آجین را نام برد. ترکزبانان این شهرستان عمدتا ازایل ترک افشار هستند که احتمالادر دوره افشاریه در این منطقه ساکن شده اند؛از این رو به‌ این منطقه اسدآباد افشار و دشت افشار(آوشار دوزو) نیز گفته می شود.

✅ 4.شهرستان تویسرکان:
شهرستان در دامنه ی جنوبی کوهستان الوند واقع شده است. در واقع اکثریت نفوس شهرستان شامل لک ها ولر ها می شوندو درکنار آن اقلیتی از فارس زبانان وترکزبانان و کردزبانان حضور دارند.
Image result for ‫ترک همدان آذربایجان‬‎
✅5.شهرستان رزن:
این شهرستان باجمعیتی حدود صد هزار نفر درشمال استان همدان ودر مجاورت استان قزوین واقع شده است. بخشی از جنوب شهرستان ،شامل منطقه تاریخی خرقان(قاراقان) می شود که بین سه استان: همدان،مرکزی وقزوین تقسیم شده است. منطقه قاراقان،خود شامل سه قسمت می شود: قاراقان بکیشلی،قاراقان آوشار و قاراقان قوتلی. بخشی ازاین ناحیه درگذشته محل اسکان ایل ترک شاهسون بغدادی بوده است.
 زبان اهالی شهرستان تماما ترکی آذربایجانی با لهجه همدانی و خرقانی است.

✅ 6.شهرستان ملایر: 
این شهرستان درجنوب استان همدان واقع است.درخودشهر ملایر اکثریت بافارس زبانان است که فارسی را با لهجه ملایری صحبت می کنند که به گویش لری شباهت زیادی دارد.در روستاهای شهرستان نیز به زبان های ترکی،لری،لکی و فارسی سخن گفته می شود. یکی از مراکز عمده ترکها درشهرستان ملایر،شهر ده هزار نفری ازندریان(ازن دریان) است.

✅7.شهرستان فامنین: 
نام اصلی این شهرستان در زبان ترکی پامبوخلی به معنای پنه زار است که در دوران پهلوی و درپی سیاست های فاشیستی و ترکستیزی رضا خان به این نام جعلی تغییر کرده است. دشت پامبوخلی درشرق همدان واقع است ومنطقه ای حاصلخیز است. زبان کلیه اهالی شهرستان ترکی آذربایجانی است.

✅8.شهرستان همدان:

همدان یکی از قدیمی ترین شهرهای ایران و مرکز سلسه مقتدر ماد(مدیا) بوده است که در منابع تاریخی با اسامی اکباتان و هکمتانه آمده است.همچنین این شهر حدود یک قرن پایتخت امپراطوری مقتدر ترکان سلجوقی بوده است.

شهرستان همدان از دوبخش شراء و مرکزی تشکلیل یافته است که از این میان بخش شراء به مرکزیت قهاوند تماما ترکنشین است و اغلب روستاهای بخش مرکزی ترکنشین وتعدادی نیز لرنشین هستند.

خودشهر همدان ،شهری چندقومیتی است و از اقوام متعددی از جمله ترک،فارس،لر،کرد ویهودی تشکیل شده است‌ ولی اکثریت نسبی با ترکزبانان و فارسزبانان است‌ و سایر اقوام دراقلیت هستند. 
ترکزبانان همدان به لهجه ی ترکی همدانی صحبت می کنند؛لهجه همدانی اززیرشاخه های ترکی آذربایجانی محسوب می شودکه ازلحاظ زبان شناختی بالهجه خمسه ای وسونقوری قرابت دارد.
نویسنده:فرهادتوفیق

آردینی اوخو(بقیه مطلب)
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396

بیجار جگر گوشه آذربایجان در استان اقوام ومذاهب مختلف کردستان(کردستان رنگین کمان اقوام ومذاهب مختلف)

بیجار در غرب ایران واقع شده و از نظر اداری تابع سنندج است. این شهرستان دارای ۷۷۳۰ کیلومتر مربع مساحت بوده و از شمال شرقی به استان زنجان، از شمال غربی به شهرستان تکاب (در آذربایجان غربی)، از جنوب به شهرستان قروه، از جنوب شرقی به قسمت کوچکی از استان همدان و از غرب به سنندج و دیواندره محدود است. بیجار منطقه‌ای است در امتداد سلسله جبال غربی ایران و یک سوم اراضی آن کوهستانی است. جنس خاک آن از سنگ‌های رسوبی مخصوصاْ ترکیبات رسی و آهکی و متعلق به دگرگونی‌های دوران سوم است. ارتفاع متوسط این شهرستان از سطح آب‌های آزاد ۱۹۴۰ متر و۷۷۰ متر از تهران بلندتراست.


این شهر بعد از شهرکرد مرتفع‌ترین شهر ایران بوده و در طول ۴۷ درجه و ۳۶ دقیقه شرقی گرینویچ و عرض شمالی ۳۵ درج و ۵۲ دقیقه استوا قرار دارد. قدمت تاریخی این منطقه به هفت هزار سال قبل برمیگردد و آثار به دست آمده از تپه‌های باستانی آن قابل مقایسه با آثار به دست آمده از تپه «یانیق تپه» می‌باشد. قلعه «قمچیقای» با قدمتی شش‌هزار ساله در فاصله ۴۵کیلومتری شمال بیجار و در نزدیکی شهر «یاستی کند» قرار دارد. در قرن پانزدهم، بیجار روستایی بیش نبود و گفته می‌شود که به «شاه اسماعیل» نخستین پادشاه دودمان صفویه تعلق داشت.
در حدود یک قرن قبل ساکنان آن تا اندازه‌ای متمکن شدند که توانستند مالک زمین و خانه‌های خود شوند. این تمکن در ایران علامت آزادی به شمار می‌رود. بیجار به یک شهر تبدیل یافت، ولی موقع جغرافیایی آن طوری نبود که به صورت مرکز بازرگانی درآید. بلکه تنها بازاری شد برای فروش فرآورده‌های کشاورزی و اهمیت چندانی پیدا نکرد.
در سال ۱۲۹۶ ه.ق با قحطی بزرگی که در تبریز و آذربایجان به وقوع پیوست، در این هنگام به دستور «امیر نظام گروسی» حاکم وقت بیجار، دهها خروار گندم از گروس به تبریز منتقل گردید و مردم تبریز را از قحطی و مرگ رهانید به همین علت از این تاریخ به بعد «بیجار گروس» را حتی «تبریز کوچک» نیز نامیده‌اند.


بعد از تشکیل استان کردستان که کوه «چنگ الماس» به عنوان حد و مرز آذربایجان و کردستان تعیین شد، شاعر ترک‌زبان بیجار ترانه‌ایی می‌سراید که اکنون نیز زنان منطقه هنگام تنهایی و هنگام قالی بافی این ترانه را زمزمه میکنند: 


چـنگ الماسین یئلی اسدی
آجـیسی دوغـرادی کـسدی
حاجامـات آلمـایـیـن بـسـدی
قــان آپـاردی حـالــدان مـنی
ایـراق سـالدی ائـلـدن مـنی

بیجار شهر شیعه و ترک نشین هست.

آردینی اوخو(بقیه مطلب)
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396

سنده وارسا تورکون قانی گل ساتما آذربایجانی (اوزو قارا سیمیتقویا)

اوزو قارا !
 Image result for ‫اوزو قارا سیمیتقو‬‎
اود ووردو آذربایجانا 
بیر مارشیمون! 
بیر سیمیتقو! 
 
کیم اورمونو چکدی قانا؟
بیر مارشیمون !
بیر سیمیتقو! 
 
نه باغ قالدی نده بهر 
نه کند قالدی نه ده شهر
قانیمیزا قاتدی زهر 
هم مارشیمون !
هم سیمیتقو!
 
تپه‌دن دیرناغا یارا 
قالدیق یالوارا-یالوارا 
تاریخ بویو اوزو قارا !
هم مارشیمون ! 
هم سیمیتقو!
 
یوز ایل کئچسه جینایتدن 
پاکا چیخماز خیانتدن 
قاچا بیلمز عدالتدن
نه مارشیمون ! 
نه سیمیتقو!
 
آسلان گئتسه قوجالماغا 
تولکو گلر باج آلماغا 
مجال وئرمه اوجالماغا 
نه مارشیمون ! 
نه سیمیتقو!
 
سنده وارسا  تورکون قانی 
گل ساتما آذربایجانی 
اوز وئرمه تاپسین میدانی
یا مارشیمون !
یا سیمیتقو  !!
 
کریم گول اندام، اورمو-1394

آردینی اوخو(بقیه مطلب)
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396

کلمه شلوار در تورکی و اثبات اصالت آن

جوابیه و ایضاحیه‌ی اوستاد اینام_گومانلی
شاعر، نوسینده و محقق و زبان‌شناس  به واژه‌ی شالوار ( شلوار) مبتنی بر اصالت_کلمات تورکی:
قدیمی‌ترین_شلوار دنیا که به همراه چند نمونه دیگر ،توسط محققین انستیتو_باستانشناسی آلمان در حفاری‌های حوزه شهر تورفان در اویغوریستان ( تورکستان_شرقی ) کشف شده است.

این شلوارها 3تکه هستند، از پارچه_پشمی بافته شده و قدمتی 3200 ساله دارند.


کلمه‌ی شالوار برای پوششی پائین‌تنه‌ای، از کمر تا مچ پا ،به کار می‌رود که بدون هیچ شک و تردیدی اکثریت‌بالإتفاق مورخان و محققان و...نظر بر این دارند که زادگاه و معبد آن تورکستان و تورکان بوده‌اند.
از این رو همین که ابداع‌گران و طراحان این پوشش را که دارای تمدنی عظیم، فرهنگی غنی،پیشتاز در عرصه‌ی نامگذاری و التصاق می‌باشند،
فاقد کلمه‌ی شناختی و بیانی برای عنوان،  دانستن؛
عمق تحمیق مدعیون را نشان‌دهنده است و بس!

اما به‌صورت خلاصه"‌وار" اگر بخواهم به زبان ساده معنی کلمه شال"وار" را مبنی بر تأیید تورک بودن این واژه،توضیح دهم؛
<شالوار کلمه‌ای مرکب از دو کلمه‌ی #شال + #وار می‌باشد>
همانطور که از شمایل ترکیبات این کلمه مشخص است
شال (واژه‌ای تورکی که #بویون(گردن) و بئل(کمر) را پوشش می‌دهد!..>

وار واژه‌ای تورکی که اصالتأ معنای #هستی را می‌دهد و با الهام از همین معنا به عنوان پسوند در کنار صفت‌ها و نام‌ها، بر وجودشان به صورت حالتی تأکید می‌کند>

امروزه همین واژه‌ی "وار" به صورت عمده در فارسی به کار گرفته می‌شود.
و اغلب نمی‌دانند که معنایی را که با این واژه انتقال می‌دهند از چه مصدری گرفته شده است.
متکلمان اغلب فکر می‌کنند که 
وقتی میگویند "خلاصه‌وار" ، یعنی "مانند خلاصه" و...
و این به علت فقدان آگاهی نسبت به ترکیبات این کلمه است.
آنها نمی‌دانند وقتی گفته میشود "خلاصه‌وار" یعنی "خلاصه‌هست"
یا به عبارتی "قسمتی از نویسه که خلاصه هست".

آردینی اوخو(بقیه مطلب)
شنبه 23 اردیبهشت 1396

آذربایجان تاریخی و محدودة آن از نظر مورخین استاد در این نوشته کاملا ثابت کرده که اران یا آران یا آلبانی جزئی از آذربایجان است

    حسن راشدی                                بخشی از کتاب : " ترکان و بررسی تاریخ ، زبان و هویت آنها در ایران " 


اغلب پان­‌آریائیست­ها و ناسیونالیستها­ی افراطی فارس بر جدایی نام سرزمینی که در شمال رود ارس قرار دارد با سرزمینهایی که در جنوب این رود واقع است اصرار دارند, در حالیکه تاریخ واقعیتها را به گونه­‌ای دیگر بیان می­کند!
 به نظر می­رسد زمانیکه در تاریخ, از آذربایجان و اران به عنوان دو ایالت جدا از هم یاد می­شود, «آذربایجان» علاوه بر اینکه نام مملکت بزرگی را که از اراک و همدان و زنجان گرفته تا دربند قفقاز را شامل می­شده و دو ولایت اران و شیروان هم در محدودة این مملکت قرار می­گرفته است به نام ولایتی هم اتلاق می­شده که شهرهای این ولایت در جنوب رود ارس قرار داشته و در بیشتر موارد شهرهای استانهای امروزی آذربایجان شرقی, آذربایجان غربی, اردبیل, زنجان, همدان, قزوین, مرکزی و قسمتی از استان تهران جزء این ولایت به حساب می­آمده است؛ چنانچه در «برهان قاطع» در مورد رود ارس چنین آمده است: رودی است که بین آذربایجان و اران جاری است. ولی باز در همان کتاب در جلد اوّل صفحه ۹۶ آمده است: اران نام ولایتی است از آذربایجان که گنجه و بردعه از اعمال آن است.
از نوشته­‌های فوق چنین استنباط می­گردد هنگامیکه از آذربایجان به عنوان ولایت یاد می­شود, اران همسایه آذربایجان است, و هنگامیکه از آذربایجان به عنوان مملکت سخن به میان می­آید «اران» ولایتی از ولایات مملکت آذربایجان به حساب می­آید.

آردینی اوخو(بقیه مطلب)
جمعه 22 اردیبهشت 1396
  بیزیمله یول بیراولون** لینک کانال این وبلاگ در تلگرام