جانیم آذربایجان

تلگرامدا کانالیمیز https://t.me/tarixbastan @tarixbastan

دانلود کتاب های ترکان وبرسی تاریخ وزبان وهویت انها در ایران ودیلیمیزین ساده گرامری.(استاد حسن راشدی)

Image result for ‫ترکان وبرسی تاریخ وزبان وهویت انها در ایران‬‎

آذربایجان‌لی آیدین و یازار، حسن راشدی 1333 جی گونش ایلینده (1954 میلادی ) آذربایجانین بو گونکو اردبیل اوستانینین ،گئرمی (موغان) شهری‌نین موران بولومونده یئرلشن ظاهرا / زاهرا/ زهراکندینده، دونیایا گؤز آچیب.

ایلک تحصیلاتی‌نی و آلتینجی صینیفه قدر اؤز دونیایا گؤز آچدیغی کندینده و " بیرونی زهرا " آدیندا اوخولدا،اورتا تحصیلینی دوققوزا کیمی ده گئرمی‌ده و " خواجه نصیر " آدیندا مکتب ده اوخودو و

1348 گونش ایلینده 15 یاشی وارکن تئهرانا کؤچدو. دبیرستانین اوچ ایلینی تئهراندا اوخودو و یوکسک تحصیلاتی‌نی الکترونیک ریشته‌سینده تئهران و آمئریکادا بیتیردی. و ائله اؤز ریشته‌سینده ایشه  باشلادی.

موهندیس حسن راشدی 1356 ایل‌لریندن تورکجه کیتاب‌لارین یاییلماسی آزاد اولدوقدان سونرا آنا دیلی و اؤز هویتی حاقدا آرتیق اوخوماغا و دوشونمه‌یه باشلادی. 1357 اینقیلابیندان سونرا « وارلیق» ، « یولداش » کیمی تورکجه درگی‌لری اوخویاراق، تئهرانین دمشق خیاوانیندا قورولان آذربایجان انجومنی / انجمن آذربایجان دا سورک‌لی ایشتراک ائتدی. بو انجومنده موهندیس راشدی آذربایجان‌لی شاعیرلر، یازارلار، ادیب‌لر و سیاست آدام‌لاری ایله تانیشدی. بو شخصیت‌لردن بیری ده آذربایجانین آدلیم یازاری گنجعلی صباحی ایدی کی جناب راشدی اونونلا گؤروشرکن اونون تجروبه‌لریندن  فایدالاناراق تورکجه یازیب اوخوماق فونون‌لاری‌نی اؤیرندی.

حسن راشــــــــــدی

تهران ۱۳۸۶


کتاب به فارسی است



Image result for ‫دیلیمیزین ساده گرامری‬‎
 
 کتاب به ترکی است 

آردینی اوخو(بقیه مطلب)
شنبه 5 فروردین 1396

آیا چهره ترکان زشت و صورت تاجیکان ( فارسها ) زیبا بوده است ؟ حسن راشدی اول بهمن 1395

افراطیون فارس که هیچگونه حق و حقوق تحصیلی به زبان غیر فارسها در ایران ، بخصوص به ترکانی که بنا با اقرار وزیر امور خارجه سابق ایران دکتر علی اکبر صالحی در 28 دی ماه 1390 در آنکارا ، حداقل 40% از جمعیت کشور را تشکیل می دهند، قائل نیستند ؛ ترکان ایران را نه ترکان اصیل بلکه ترک شدگانی می نامند که زبان آنها به زور و یا به حمایت سلاطین ترکی که بعد از اسلام و به مدت هزار سال بر ایران حاکمیت داشته اند ترکی شده و زبان قدیمی آنها که بنا به تئوری کسروی باصطلاح "آذری" از نوع غیر ترکی  بوده را از بین برده است!  آنها ادعاهای خودرا بر این دو موضوع استوار می دانند  :
1-  تئوری " زبان آذری" کسروی و موجود بودن چند روستای غیر ترک در مناطق مختلف آذربایحان از جمله در اطراف مرند ، خلخال و اهر که بر این اساس ادعا می‌کنند زبان قدیمی و بومی مردم آذربایجان غیر ترکی بوده ، زیرا اهالی این چند روستا به زبان غیر ترکی صحبت می کنند.    
2 -متفاوت و زیبا روی بودن سیمای مردم آذربایجان در مقایسه با ترکان آسیای میانه. 
Image result for ‫چهره ترکان آذربایجان‬‎
        گرچه بومی و یا مهاجر بودن زبانی در منطقه ای تاثیری درکم و زیاد بودن حقوق زبانی و بهره مندی و یا بی بهره شدن آنها از حق تحصیل به زبان مادری در آن منطقه ندارد و اساس حق و حقوق انسانها بر محوریت وجودی انسانها استوار است و ترکان امروزی آذربایجان و دیگر نقاط ایران چه ترکان بومی و از نسل سومرهای های 7000 ساله ایران بوده و یا مهاجرانی باشند که در قالب امپراتوران و سلاطین ترک فاتح از آسیای میانه و از هزار سال پیش به آذربایحان آمده باشند و یا حتی به تعبیر افراطیون فارس آذریهایی باشند که بعدا ترک زبان شده باشند ، آنها به نسبت جمعیت خود که کمتر از فارسها در ایران نیست در تمام زمینه‌ها از جمله تحصیل به زبان ترکی از اول  ابتدایی تا پایان دانشگاه  حقوق زبانی و فرهنگی مساوی با فارس زبانان داشته و در دیگر زمینه ها از جمله اقتصادی ، اجتماعی ، سیاسی و ... حقوق برابر با فارسیان در ایران دارند. ضمنا ترکی بودن زبان مردم آذربایجان و دیگر نقاط ایران از دو حال خارج نیست :
1-  این زبان از7000 سال پیش و از زمان سومریان که بنیان گذاران اولین تمدن بشری هستند و اعقاب آنها به مردم ترک ایران به ارث رسیده است که اسناد زیادی در این مورد موجود است و ترکانی هم که سال 700 قبل از میلاد ، 400 بعد از میلاد و بعد از اسلام و در ترکیب امپراتوران غزنوی، سلجوقی ، خوارزمشاهی و .... به این سرزمین آمده¬اند به همزبانان قبلی خود پیوسته و زبان ترکی آذربایجان و آناتولی را پدید آورده¬اند 
  2-  این زبان، زبان ترکانی است که بعداٌ و بقول احمد کسروی و کسرویست¬ها از زمان غزنوی¬ها، سلجوقی¬ها ، خوارزمشاهی ها و . . .   با جمعیت انبوه به آذربایجان ، آناتولی و دیگر مناطق ایران آمده و اکثریت مطلق جمعیت این مناطق را تشکیل داده اند و اگر اقلیت غیر ترکی هم در میانشان بوده با اکثریت بودن ترکان و ازدواجهای متقابل در طول سالیان دراز و چند قرن گذشته این اقلیتها  بدون زور و اجبار و به اقتضای زمان و مکان در میان ترکان جذب شده اند ، که در هر دو حال اینها ترکانی هستند که بعد از حاکمیت اسلام به مدت هزار سال مستمر از چین تا قلب اروپا را با تدبیر و کاردانی و سیاستمداری خردمندانه ، زیر حاکمیت و اداره خود داشتند و آذریهای ترک شده هم نیستند ، چه اگر آذریهای آقای کسروی در آذربایجان اکثریت می بودند و ترکان مهاجر در اقلیت ،  باید مهاجرین ترک در داخل بومیان باصطلاح آذری مستحیل می شدند و زبان مردم کنونی آذربایجان هم زبان آذری مورد ادعای آقای کسروی می شد نه زبان ترکی آذربایجان ! چرا که بنا به گواهی تاریخ ،امپراتوران و سلاطین ترک در زمان حاکمیت هزار ساله خود بر ایران و دیگر نقاط  وسیع آسیا و اروپا هیچ تحرکی در جهت تحمیل زبان ترکی خود به مردم غیر همزبان نداشته برعکس در رونق زبان فارسی در ایران و هند و دیگر مناطق تحت امپراتوری خود نقش اساسی داشتند ، زیرا فارسها  به آنچه که به عنوان میراث ادبی فارسی چند قرن گذشته افتخار می کنند، همه در زمان امپراتوری هزار ساله ترکان بر ایران آفریده شده است نه در زمان حاکمیت ساسانیان و هخامنشیان همزبان خود در ایران.  
  از طرفی ، از مریدان تئوری احمد کسروی و طرفداران زبان "آذری " غیر ترکی باید پرسید ، اگر ترکان امروز باصطلاح آذریهایی باشند که زبانشان ترکی شده است ، پس ترکانی که بنا به اذعان کسروی در ترکیب حکومتهای مقتدر سلجوقی و دیگر امپراتوران ترک از آسیای میانه به انبوهی به آذربایجان و آناتولی آمده و در آن پیرامونیان ساکن شدند کجا رفتند؟  آیا آنهاآب شدند رفتند زیر زمین و فقط آذریهای ترک شده اشان باقی ماندند ؟! 
و اما در مورد تفاوت نسبی سیمای امروزی مردم آذربایجان و ترکیه  در مقایسه با ترکان آسیای میانه‌ی امروز باید گفت ،  مردم آسیای میانه امروز در طول چند قرن گذشته بیشتر در مناطق شرقی‌تر  قاره آسیا و در نزدیکی مناطقی که امروزه  در خاک مغولستان قرار دارد زندگی می کردند و شباهت نسبی به مردم شرق این این قاره داشتندکه بر اثر موقعیت جغرافیایی و آب و هوایی دارای صورت گرد و بینی کوچک و چشمهای بادامی (مثل ژاپنیها ، چینی ها و مغولها) بودند  ، چنانکه کتیبه های ترکی "اورخون " که  سنگ نوشته های امپراتوران گؤک ترک می باشد در کنار رودخانه ای که به همین نام و در خاک کشور مغولستان امروزی است، پیدا شده است.  در حالی که مردم آسیای میانه قرون چهارم، پنجم  و ششم هجری معروف به ترکستان که بیشتر در قالب امپراتوریهای غزنوی ، سلجوقی ، خوارزمشاهی و ... به مناطق غربی تر از جمله ایران ، آذربایجان و ترکیه امروزی هم مهاجرت کردند سیمایشان با سیمای ترکان آذربایجان و ترکیه امروزی فرقی نداشته است ، چنانکه زیبا روی بودن ترکان ترکستان آن زمان در اشعار تقریبا همه شعرای فارسی گوی آنچنان جای والایی کسب کرده که این شعرا در اشعارشان  بجای استفاده از کلمه زیباروی ، درخشان ، نورانی ، ماه تابان ، خورشید فام ، دلفریب از کلمه " ترک " استفاده کرده حتی بجای استفاده از کلمه بهشت واژه "ترکستان " را به کار برده اند.
       مورخین نیز در هر جا به مردم زیبا روی و خوش سیما رسیده اند آنها را " ترک وش " نامیده اند ، چنانکه حمداله مستوفی مورخ قرن هشتم  (750 هجری) در ذکر بلاد آذربایجان و در مورد شهر خوی و مردمش می نویسد : 
         خوی :  " تومان خوی چهار شهر است، خوی و سلماس و ارمیه و اشنویه ؛ خوی از اقلیم چهارم است   ... هوایش به گرمی مایل است و آبش از جبال سلماس آید و به ارس ریزد و باغستان بسیار دارد و از انگور و امرود پیغمبری ، مانندش جای دیگر نیست به شیرینی و بزرگی و آبداری ، مردمش سفید چهره و ختای نژاد و خوب صورتند و بدین سبب خوی را ترکستان ایران خوانند؛ قریب هشتاد پاره دیه از توابع آن است."  
        فرخار : " مملکتی است از اقلیم ششم و ولایات و توابع بسیار دارد و اهل آنجا در حُسن و خوبی صورت درجه کمال دارند ، در حق ایشان گفته اند - بیت:
همه جور من از فرخاریان است            که مارا هم همی باید کُشیدن 
گنه فرخاریان را نیز هم هست              بگویم گر تو بتوانی شنیدن 
خدایا این بلا و فتنه از توست                ولیکن کس نمی یارد چخیدن
لب و دندان آن ترکان چون ماه             بدین خوبی نبایست آفریدن"   
     کشمیر : " شهر بزرگ است از اقلیم سیّم و بارو خندق عظیم دارد و ولایت بسیار. اقلیم سیّم و چهارم از توابع اوست و مردم آنجا چون با ترک آمیخته شدند حُسن صورت دارند و به غلبه حسن و فرط ملاحت مشهورند ." 
     مراغه : "تومان مراغه چهار شهر است، مراغه، بسوی ، دهخوارگان و نیلان . مراغه از اقلیم چهارم است ...سراجون، نیاجون،درجرود، گاودول، ،بهستان،انگوران و لاوران از توابع اوست؛ مردمش سفیدچهره و ترک وش می باشند و بیشتر بر مذهب حنفی می باشند."   
 و این در حالی است که در هیچکدام از دیوان شعرای فارسی گوی در مورد زیبا رویی و خوش سیما بودن مردم فارس و یا تاجیک سخنی به میان نیامده است، در این دیوانها بیشتر، از سیمای هندوان و هندو سخن رفته که در معنای واقعی اشاره به تیرگی و رنگ انسان سیاه چهره و در معنای مجازی بجای  بردگی ، غلامی، تباهی و کلا در معنای منفی در مقابل معنای مثبت "ترک " به کار گرفته شده است!
بکار گیری کلمه " ترک " بجای زیبارویی در یکی از ابیات شعر حافظ شیرازی شاعر قرن هشتم هجری، مشهور و زبانزد خاص و عام هر ایرانی و فارس دان است :
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را    
                                 به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا 
      حافظ در غزلیات دیگرش به کرّات از کلمه تُرک به جای زیبارویی و درخشندگی استفاده کرده است : 

آن ترک پری چهره که دوش از بر ما رفت  
                                         آیا چه خطا دید که از راه خطا رفت
تا رفت مرا از نظر آن چشم جهان بین    
                                     کس واقف ما نیست که از دیده چه‌ها رفت
بر شمع نرفت از گذر آتش دل دوش
                                                    آن دود که از سوز جگر بر سر ما رفت
دور از رخ تو دم به دم از گوشه چشمم
                                                      سیلاب سرشک آمد و طوفان بلا رفت  
انوری شاعر فارسی گوی قرن ششم هجری (583 هجری) هم  میگوید : 
تُرکِ من ای من سگِ هندوی تو                دورم از رویِ تو دور از روی تو 
بر لبِ و چشمت نهادم دین و دل                   هر دو بر طاقِ خمِ ابروی تو 
من به گردت کِی رسم چون باد را                 آب رویت پی کند در کوی تو                 گویی از من بگذران می‌نگزرد                      این کمان را هم تو و بازوی تو 
       امیر خسرو دهلوی شاعر قرن هفتم و هشتم هجری و فارسی گوی دهلی هند  می گوید :  
ای ترک کمان ابرو، من کشته ابرویت    
                                                 ملک همه چین و هند، ندهم به یکی مویت
وقتی به طفیل گوی بنواز سرم آخر
                                                تا چند به هر زخمی حسرت خورم از کویت
گفتی که بدین سودا غمناک چه می گردی
                                                              آواره دلی دارم در حلقه گیسویت
مسجد چه روم چندین، آخر چه نمازست این
                                                           رویم به سوی قبله دل جانب ابرویت
شبها همه کس خفته جز من که به بیداری
                                              افسانه دل گویم در پیش سگ کویت 
       خاقانی شیروانی شاعر قرن ششم ( 520 هجری ) هم گوید : 
ای تُرک دِلستان ز شبستان کیستی                    خوش دلبری، ندانم جانان کیستی؟
بس نادره نگاری، بس بوالعجب بُتی                  ما را بگو که لعبت خندان کیستی؟
ای آنکه در صحیفه حسن آیتی شدی         گوئی کز ایزد آمده در شان کیستی؟
ای تازه گلبنی که شکفتی به ماه دی              با این نسیم خوش ز گلستان کیستی؟ 
        سعدی شیرازی شاعر قرن هفتم هم در غزلیات خود از دیگر شاعران فارسی گوی  عقب نمانده از کلمه تُرک در چنین ترکیباتی به کرّات استفاده می کند :
زین سبب خلق جهانند مرید سخنم             که ریاضت کش محراب دو ابروی توام
دست موتم نکند میخ سراپرده عمر                گر سعادت بزند خیمه به پهلوی توام
تو مپندار کز این در به ملامت بروم                 که گرم تیغ زنی بنده بازوی توام
سعدی از پرده عشاق چه خوش می‌گوید      تُرک من پرده برانداز که هندوی توام 
          سنایی شاعر قرن پنجم و ششم هجری هم چنین می سراید :
از عزیزی گر نخواهی تا به خواری اوفتی 
                                                   روی نیکو را عزیز و مال و نعمت خوار دار
ماه ترکستان بسی از ماه گردون خوبتر
                                             مه ز ترکستان گزین و ز ماه گردون دون عار دار
زلف عنبر بار گیر و جام مالامال کش
                                                       دوستی با جام و با زلفین عنبر بار دار
ور همی خواهی که گردد کار تو همچون نگار
                                                          چون سنایی خویشتن در عشق او بر کار دار 
       مولانا مولوی رومی ترکستان را بهشت نامیده و مسکن زیبا رویان ، وی  در این باره گوید :
 همی‌زد چشمک آن نرگس به سوی گل که خندانی
                                          بدو گفتا که خندانم که یار اندر کنار آمد
صنوبر گفت راه سخت آسان شد به فضل حق
                                           که هر برگی به ره بری چو تیغ آبدار آمد

ز ترکستان آن دنیا بنه ترکان زیبارو
                                         به هندستان آب و گل به امر شهریار آمد 
 بسیاری از شاعران فارسی گوی و شاید بتوان گفت همه آنها در زیبایی تُرکان قلم فرسایی کرده اند که تنها نمونه های اندکی از آن ابیات در اینجا آورده شد ، حتی فردوسی طوسی که در شاهنامه جنگ ایران و توران راه انداخته و از ریختن خون تُرکان در عالم خیال لذت می برد، نیز اعتراف به زیبارویی ترکان می کند :  
که تُرکان به دیدن پریچهره اند                    بجنگ اندرون پاک بی بهره اند 
حال با این مستندات ، شبهه ایی بر زیبا روی بودن تُرکان تُرکستان و شباهت زیبایی آنها به ترکان آذربایجان و ترکیه باقی می ماند ؟!   

آردینی اوخو(بقیه مطلب)
جمعه 15 بهمن 1395

هویت تورکان و و نقد تحریفات در باره زبان وتاریخ ترکان ایران (نوشته حسن راشدی)

بخوانیم و تفکر کنیم؛

کسروی  اذعان می¬دارد قبل از کوچ ایران (ایرها= مادها, پارس¬ها) از سرزمین یخبندان شمالی به سرزمین ایران کنونی, مردمان بومی در آذربایجان زندگی می¬کردند: «. . . آری ما این را نیز می¬دانیم که پیش از ایران [ایرها] بومیان دیگری در آذربایجان می¬ نشسته ¬اند و ایران چون به آنجا درآمده و بر بومیان چیره شدند دو تیره بهم در آمیخته¬ اند. ولی این در همه جا بوده است. و ما در پی آن نیستیم که بگوئیم مردم آذربایجان یا مردم ایران تنها از ریشه ایر بوده ¬اند و هیچ آمیختگی با دیگران نمی¬داشته ¬اند.»
کسروی در عین حالیکه مستحیل شدن بومیان التصاقی زبان آذربایجان را در داخل مهاجرین تحلیلی زبان «ایر» طبیعی می¬داند و ترکیب جدید را نه به نام مردم بومی منطقه, بلکه به نام آریائیان مهاجر به حساب می¬آورد, لاکن مهاجرین بعدی آذربایجان را و به تعبیر خود او مهاجرین ترکی که «در دوران غزنوی, سلجوقی و. . . با انبوه فراوان به آذربایجان در آمده» و اکثریت جمعیت آذربایجان را تشکیل داده و زبان ترکی هم, زبان اکثریت و غالب آنان شده است, راجزء «آذری»های خود ساخته می¬شمارد !
حال اگر اصل را بر جمعیت غالب بگذاریم و بر فرضیه¬ های کسروی هم استناد کنیم, بعد از مهاجرت ایرها (مادها و پارسها) به ایران و آذربایجان, جمعیت چیره و غالب در آذربایجان ایرها و بقول کسروی آذری¬ها بوده ¬اند؛ در دوران بعد هم مهاجرت دیگری به منطقه صورت گرفته و ترکان جمعیت غالب و چیره در آذربایجان شده ¬اند و زبان غالب هم زبان ترکی شده است, و اگر مردمی با نام آذری هم در منطقه بوده است در میان جمعیت انبوه ترکان آذربایجان مستحیل شده از بین رفته است, پس طبیعی است که آذربایجان نیز با نام و با ترکیب جمعیت جدید و با زبان غالب که ترکی است شناخته شود نه بر نام چیزی که وجود خارجی ندارد و در ذهنیات و تصورات کسروی ساخته و پرداخته شده و متناقض با فرضیه خود کسروی هم هست !
اگر آذری¬های کسروی بنا به اعتراف خود ایشان در یک دوره با بومیان آذربایجان (سومریان, ایلامیان, مانناها و. . . که به استناد مورخین و زبانشناسان معتبر, غیرآریایی و التصاقی زبان و از مردم گروه زبانهای اورال- آلتایی بودند) آمیخته شده ¬اند و در دورة دیگر با ترکان خزر, هون پچنک, قپچاق, و در دورة سوم با انبوه ترکان سلجوقی و . . . در آمیخته و مستحیل شده¬ اند دیگر چه نشان و اثری از این آذری¬های آریایی باقی مانده است که کسروی در پی زنده کردن آن هست؟ !
اگر کسروی و کسروسیت¬ها در پی نژاد آنها هستند, که با در آمیخته شدن سه مرحله ¬ای آنها, دیگر چیزی از خصوصیات نژادی¬شان باقی نمانده است که در پی نژادشان باشند ! زبانشان نیز با این آمیختگی در درون زبانهای التصاقی پرتو تورک و ترک, به صورت طبیعی مستحیل شده و از بین رفته است و نوشته و اثر مکتوبی هم از آنها باقی نمانده است که در پی زنده کردن آن باشند ! و به قول خود کسروی: «پیش از این درباره ریشه و نژاد مردمان هر کسی آنچه میپنداشتی می¬نوشتی. در توریت ایرانیان را با تازیان یکرشته شمارده. مسعودی و دیگران کُردان را از «بنی عامر» نگاشته -اند. لیکن اینها عامیانه است و ارجی بر آنها نتوان نهاد. ما امروز راه برای شناختن نژاد یک توده, زبان ایشان را می¬شناسیم.»
لذا با دلایل و مدارک مستند و عقلایی که موجود است و حتی با این دلیل کسروی که نژاد یک توده را از زبانشان باید شناخت, آیا شک و شبهه¬ ای بر ترک بودن آذربایجانیان و دیگر ترکان ایران باقی می¬ماند ؟ ! 
از طرف دیگر, با اینکه صفویان ۱۲۹ سال (از سال ۱۰۰۶ الی ۱۱۳۵ هـ. ق) اصفهان را مرکز حکومت خود و پایتخت قرار دادند و به شهادت سیاحان خارجی چون پیترو دلاواله, آدام اولئاروس, سانسون, رافائل دومان, انگلبرت کمپفر و حتی خود کسروی, در طول این مدت, در دربار صفوی در اصفهان به جز زبان ترکی به زبان دیگری صحبت نمی¬شد, و به شهادت تاریخ و اذعان کسروی, از بزرگان لشکری و کشوری «کار صفویان همه در دست ترکان بود», در طول این مدت نه تنها هیچکدام از ساکنین شهر اصفهان ترک زبان نشدند بلکه تبریزیهایی که در زمان صفویان از تبریز به اصفهان کوچ داده شده و در محلة «عباس آباد», معروف به محلة «تبریزیها» سکونت داده شدند, زبان ترکی خود را از دست داده و فارس زبان گردیدند, و امروز در محلة عباس ¬آباد اصفهان (که اکنون هم به همین نام مشهور و موجود است) کسی به ترکی سخن نمی¬گوید!
Hasan rashidi:
حال چطور این صفویان که ۱۲۹ سال اصفهان را پایتخت خود قرار داده د اصفهانیها را نتوانستند ترک ربان کنند اما فقط ۲۴ سال (از سال ۹۰۶ الی ۹۳۰ هـ. ق) تبریز را پایتخت خود قرار دادند و در طول این ۲۴ سال زبان ترکی را آنچنان در شهرها و روستاهای ترک از اراک, همدان و زنجان و تبریز گرفته تا دربند در داغستان در شمال جمهوری آذربایجان کنونی توسعه دادند که «ترکی به یکباره چیره شده و آذری از شهرها ناپدید گردید»! و این معمّایی است که باید مدعیان زبان ساختگی آذری و کسرویست¬های معاصر- رمز آنرا بگشایند؟!
حال زبان ترکی مردم آذربایجان و دیگر نقاط ایران چه از زمان سومریان و ایلامیان و از ۷۰۰۰ سال پیش در این مناطق مرسوم شده باشد, و یا این زبان, از زمان ساسانیان یا غزنویان, سلجوقیان و یا صفویان زبان اکثریت غالب مردم منطقه شده باشد, فرقی نمی¬کند, این زبان, زبانِ اکثریت مطلق مردم این دیار است و مردمشان هم نه آریایی و نه آذری خود ساخته کسروی, بلکه ترک هستند!
آیا امروز به مردم ترکیه می¬توان گفت شما ترک نیستید؟ ! چه آنها نیز اکثراً بعداً به این سرزمین آمده و پس از شکست دادن امپراتوری بیزانس بر آن منطقه حاکم شده و اکثریت مطلق و ترک زبان آسیای صغیر را تشکیل داده و امپراتوری بزرگ عثمانی و سپس ترکیه امروزی را بنا نهاده ¬اند که مطمئناً در بینشان اقلیت بیزانسی و یونانی هم بوده است. به خصوص اینکه همه می¬دانند زبان دولت بیزانس ترکی نبوده و قسطنطنیه (استانبول) تا قرن پانزده میلادی هم شهر بیزانسی و غیرترکی بوده است, ولی امروز کسی از غیر ترک بودن اهالی استانبول حرفی به میان نمی¬آورد و اگر هم بیاورد تأثیری در ترکیب ساکنین ترک آنها نخواهد داشت !
از این گذشته, ترکانی که بعداً در آسیای صغیر, آن امپراتوری عظیم را پدید آوردند و تا قلب اروپا پیش رفتند از نوادگان سلجوقیانی هستند که در سال ۴۳۳ هـ. ق اولین بار در مناطق مرکزی ایران چون نیشابور ، شهر ری, اصفهان, قم و اراک, سپس در آذربایجان حاکمیت خود را تثبیت کرده و حکومت پر قدرت زمان خود را تشکیل دادند.
یعنی حرکت سلجوقیان ترک از شرق ایران (خراسان) شروع در مرکز آن (نیشابور، ری و اصفهان) تثبیت می¬شود, سپس از طریق آذربایجان به ترکیه امروزی می¬رسد! به بیان دیگر باید گفت ترکانی که در ترکیب دولت سلجوقی در آسیای صغیر (ترکیه امروزی) مستقر شدند و آن دولتهای پر قدرت را تشکیل دادند از ترکان اوغوز سلجوقی هستند که در اراک, همدان, زنجان, تبریز, اردبیل, باکو, گنجه و دیگر مناطق آذربایجان سکونت پیدا کردند و با ترکان بومی این مناطق در آمیخته سپس ترکان ترکیه, سوریه, عراق و آذربایجان امروزی را پدید آوردند.  
نباید راه دور و دراز را پیمود, همه می¬دانیم مهاجرت اروپائیان به قاره آمریکا به بیش از چهارصد سال نمی¬رسد ولی سرخپوستان آمریکایی از مردم بومی و شاید چند هزار ساله این قاره به شمار روند, در حال حاضر آیا می¬توان گفت که چون زبان بومی مردم این قاره سرخپوستی بوده و آمریکائیان مهاجر, از اروپا به این قاره مهاجرت کرده و در این مناطق ساکن شده ¬اند لذا این مهاجرین باید زبان انگلیسی, فرانسوی و اسپانیولی خود را رها کرده به زبان سرخپوستانی که ساکنین اصلی و بومی آمریکا هستند سخن بگویند و خود را هم از نسل سرخپوستان بدانند ؟ !
شواهد تاریخی نشان میدهد ترکان نه تنها در هیچ دوره ای از حاکمیت 1000 ساله اشان بعد از اسلام بر ایران و کشورهای خاورمیانه ، افریقا و اروپای شرقی  زبان ترکی خودرا چه به صورت اجبار و چه به صورت تشویق شعرا و مورخین بر هیچ قومی تحمیل  نکرده اند  بلکه آنها با دادن انعام و اطعام به شعرای دری گوی ( فارسی گوی ) بیشتر زبان فارسی را توسعه و یا به بیان دیگر ، به اقوام  تحت حاکمیت خود  تحمیل می کردند !   زبان ترکی که زبان مردم آذربایجان و دیگر مناطق ترک ایران است وضع و موقعیتش از دو حال خارج نیست:
۱- این زبان از ۷۰۰۰ سال پیش و از زمان سومریان که بنیان¬گذاران اولین تمدن بشری هستند, ایلامیان و اعقاب آنها به مردم ترک ایران به ارث رسیده است که اسناد زیادی در این مورد موجود است و ترکانی هم که بعداً به این سرزمین آمده¬ اند به همزبانان قبلی خود پیوسته و زبان ترکی آذربایجان و آناتولی را پدید آورده ¬اند.
- این زبان, زبان ترکانی است که بعداً و بقول احمد کسروی و کسرویست¬ها از زمان غزنوی¬ها, سلجوقی¬ها و با جمعیت انبوه به آذربایجان, آناتولی و دیگر مناطق ایران آمده و اکثریت مطلق جمعیت این مناطق را تشکیل داده و ترکیب جمعیت را به نفع خود تغییر داده ¬اند. که در هر دو حال اینها ترکان اصیلی هستند که بعد از حاکمیت اسلام به مدت هزارسال مستمر از چین تا قلب اروپا را زیر حاکمیت خود داشتند و آذری¬های ترک شده هم نیستند, چه اگر آذری¬های آقای کسروی در آذربایجان اکثریت می¬بودند و ترکان مهاجر در اقلیت, باید مهاجرین ترک در داخل بومیان باصطلاح آذری مستحیل می¬شدند و زبان مردم کنونی آذربایجان هم زبان آذری مورد ادعای آقای کسروی می¬شد نه زبانِ ترکی آذربایجان !
هم اکنون هم ترکان در آذربایجان و در دیگر مناطق ترک زبان ایران, اکثریت مطلق جمعیت این مناطق را تشکیل می¬دهند و در هر جامعه ¬ای هم, بنیان آن جامعه بر اساس جمعیت اکثریت شکل می¬گیرد و گروه¬های اقلیت, قالب اکثریت را به خود می¬گیرند و همانند آنها می¬شوند.
با همة این احوال خود فارسها هم مهاجر هستند و بعدها به ایران آمده ¬اند و مکان اصلی و بومیشان هم ایران نبوده و استپ¬های جنوب سیبری بوده است. زبان بومی ایرانیان ساکن استانهای فارس¬ نشین امروز هم قبل از مهاجرت فارسها به ایران, ایلامی بوده است. ولی چون فارسها با آمدنشان به ایران و مناطق فارس, اکثریت نسبی جمعیت منطقه را تشکیل داده¬اند, خود را فارس خواندند و کسی هم نگفت فارسها زبانشان را بر بومیان ایلامی تحمیل کرده -اند, و یا کسی ادعا نکرد که فارسهای کنونی در اصل فارس نیستند و ایلامی هستند

حسن راشدی

آردینی اوخو(بقیه مطلب)
جمعه 3 دی 1395

ایلک دفعه * بئل- کورَک آدلاری نئجه یارانمیشدیر ؟

 ایلک دفعه

                                                بئل- کورَک آدلاری نئجه یارانمیشدیر ؟

                                                              حسن راشدی

" بو مقاله ایلک دفعه ۱۳۶۷ جی ایلده یازیلمیش و ۶/۱۵/ ۱۳۶۷ تاریخینده مطبوعاتدا چاپ اولموشدور "

اینسانین هر بیر زاماندا آد قوْیماغا احتیاجی اوْلموشدور.

 ابتدایی اینسانلار گونده‌لیک احتیاجلارینی تأمین ائتمک اوچون آدلاردان استفاده ائتمه‌یه اؤزلرینی مجبور گؤرموشلر. ائله نظره گلیرکی، ابتدایی اینسانی آد قوْیما فکرینه دوشَن زامان هر شئی‌دن اوّل اؤز هَنده‌وَرینده اوْلان شئی‌لره آد قوْیموش و اوْنلاردان گونده‌لیک دانیشیغیندا استفاده ائتمیشدیر.

ایلک آدلارین نئجه یارانماسی باره‌ده هئچ بیر بحثه گیریشمه‌دن ظن ائدیریک کی، اینسان اؤز بدنی‌نین ظاهری اعضاسینا آد قوْیماغی ایلک لازیمی آدلاردان سایمیش و باشقا شئی‌لره‌ده آد قوْیماقدا بدن اعضاسی آدلاریندان استفاده ائتمیشدیر.

نظره گلیر ابتدایی اینسان، طبیبعت‌ده گؤردویو بعضی شئی‌لره و یا اؤزو اختراع ائتدیگی ساده وسیله‌لره آد قوْیماق اوچون بدنین ظاهری اعضا آدلاریندان بهره‌لنمیشدیر. البته بو آدلاردان بهره‌لَنمک اوْ دئمک دئییلدیرکی، اینسان هئچ بیر دلیله استناد ائتمه‌دن بو آدلاردان فایدالانمیشدیر؛ بلکه عکسینه اوْلاراق اوْنلار دوزگون شباهتلر و اوْخشارلیقلاردان فایدالاناراق یئنی آدلار دوزلتمیشلر.

اینسان هر بیر زامان راحات یاشاماق اوچون چالیشیب و اوْنونلا قارشیلاشان طبیعت چتین‌لیک‌لرینی آرادان قالدیرماق اوچون ساده اختراع‌لاردان توُتوب بو گونکو مُرکّب اختراع‌لاری مئـیدانا چیخارمیشدیر.

 اوْنون اختراع ائتدیگی ساده وسیله‌لرین آدلاری‌دا اؤزو کیمی ساده اوْلموشدور. اینسان، قیش زامانی اؤز یاشادیغی مُحیطین اطرافینی قاردان تمیزلَمک اوچون «کورَک» وسیله‌سینی اختراع ائتمیشدیر؛ بو وسیله ایلک دفعه کیملر طرَفیندن اختراع اوْلوب و ایلک دفعه هانسی‌دیلده اوْنا آد قوْیولوبسا بیر زاد بیلمیریک، لاکین تورک‌لرده،باشقالاری کیمی اوْنا اؤز‌ دیللرینده آد قوْیموشلار. نظره گلیر تورک‌لر «کورَک» وسیله‌سینه آد قوْیماق اوچون اینسان بدنی‌نین دال قسمتیندن یعنی چیگین‌لردن باشلانیب آشاغا داوام ائدن  اینسانین کورَگیندن استفاده ائدیب، اوْنون هامارلیغی ایله اختراع اوْلونان و قار کورویَن وسیله‌نین هامارلیغینی بیر شکیلده گؤروب بو وسیله‌یه «کورَک» آدی وئرمیشلر.

اوْنلار باشقا اختراع اوْلونان وسیله‌نین آدینی‌دا اینسان بدنی‌نین شباهتیندن آلمیش و اوْنا « بئل» آدی وئرمیشلر.

یئر قازماق اوچون و پالچیق توُتماق اوچون اختراع اوْلونان وسیله‌نین آدی اوْنا گؤره « بئل» قوْیولموشدورکی، بو وسیله اینسانین کورَگیندن آشاغا ادامه تاپیب و یانا ( باسنه) ختم اوْلان و کورَکدن چوْخ اگریسی اوْلان اینسانین «بئل» ینین اگریسینه داها چوْخ شباهتی اوْلموشدور.

یئری گلدیکده دئمه‌لیییک‌کی، فارس‌دیلینده ‌ده بئله شباهت‌لردن استفاده اوْلونموشدور؛ مثلاً فارسلار‌ دیلیمزده کورَک آدلانان وسیله‌یه «پارو» آدی وئرمیشلرکی، «روی پا» یعنی آیاغین اوستو معناسیندادیر.

فارسلاردا بو وسیله‌نین هامارلیغینی آیاق اوستو هامارلیغینا اوخشادیب و "پارو" آدی وئرمیشلر. البته اوْنلار «بئل» وسیله‌سی‌نین آدینی بیزدن گؤتورموش و اوْنا «بیل» دئمیشلر، نئجه کی، «ائل» سؤزونو بیزدن آلیب اوْنا «ایل» دئمیشلر!

بدن آدلاریندان گؤتورولموش آدلارین بیری‌ده «تَپه» سؤزو دور. تپه سؤزو و یا یئرین نسبتاً اوجا قیسمتی اوْنا گؤره «تپه» آدلانمیشدیرکی، یئرین بو قیسمتی اطراف قیسمت‌لرله مقایسه اوْلدوقدا اَن اوجا قیسمت‌دیر. تورک‌لر یئرین بو قیسمتینی اینسان بدنی‌نین اَن اوجا قیسمتی اوْلان یعنی باشی‌نین اوستو تپه‌سینه اوْخشاتدیقلاری اوچون اوْنا « تپه» آدی وئرمیشلر.

«بوغاز» کلمه‌سی ایسه اوچ مفهوم اؤزو ایله داشییر؛ بیری اینسان بدنی‌نین یئمک یوْلو " بوغاز "ی‌دیر، ایکینجی‌سی احتمالا بو کلمه‌دن گؤتورولموش و اینسانین بدنی ایله باشی آراسیندا داریسقال بیر کئچیت کیمی اوْلان بوغازینا اوخشاداراق ایکی دنیزی نسبتا داریسقال بیر سوُ یوْلو ایله بیر- بیرینه یاپیشدیران مکانا، " بوغاز " ( تنگه ) دئمیشلر، اوچونجوسو ایسه، "بوغاز " سؤزو حیوانلارین حامیله اوْلماق حالتینه دئیلیرکی، احتمال اوُزوندن بو حالتده اینسانین (کیشی لرین) بوغا(کیشی لرین) بوغازی‌نین‌دیک قسمتی‌نین اوْخشارلیغیندان گؤتورولموشدور!

تورک‌لر بدن اعضاسی آدلاریندان تکجه مطلق شکیلده یوْخ بلکه اوْنلارا شکیلچی آرتیرماقلا دا یئنی آدلار دوزلتمیشلر؛ مثلاً گؤز اوستونده هیلال شکیلده اوْلان « قاش» سؤزوندن استفاده ائدیب قاشا اوْخشار اختراع ائدیلن یئمک وسیله‌سی‌نین آدینی « قاشیق» قوْیموشلار، بو سؤز « قاش» کؤکو ایله « ایق» شکلیچی‌سیندن دوزلمیش یئنی بیر سؤزجوک‌دور. البته قاشیق سؤزونون کؤکو « قاشیماق» (یونماق) مصدریندن گؤتورولموش اوْلدوغودا حدس ائدیلیر.
تورک‌لر، بدن‌دن آیریلان قیچین اَن اوّل بؤلومو یعنی « بوُد» عضوونه اوْخشایان آغاجین شاخه‌سینه «بوُداق» آدی وئرمیشلرکی، بو کلمه « بوُد» سؤزو ایله « آق» شکیلچی‌سیندن تشکیل تاپمیش یئنی بیر سؤزجوک اوْلاراق تانینمیشدیر. بوُداق آدی‌دا بدنین طبیعی اوْخشار‌لیغیندان گؤتورولموشدور، چونکو آغاجین بوُداغی ‌دا آدامین بوُدو کیمی آغاجین بدنیندن آیریلمیش بیر عضوو کیمی‌دیر.
بدن اعضاسی آدلاری تورک‌لره بیر آد قایناغی کیمی اوْلموش، حتّا بدنین بیر عضوونون آدیندان فایدالانیب اوْنا شکیلچی آرتیرماقلا باشقا بدن عضوونه آد قوْیموشلار.
«
قوْلتوق» سؤزو همین آدلاردان بیری‌دیر. قولتوق سؤزو «قوْل» کلمه‌سی ایله «توُق» شکیلچیسی‌نین بیرلَشمه‌سیندن مئیدانا گلیب و قوْلون بدندن آیریلان قیسمتینه وئریلمیشدیر. تورک‌لر، بدن اعضالاری آدلاری‌نین بعضی‌لرینی بدنین جهت‌لریندن گؤتورموشلر، یعنی اوْنلار اوْ عضوون، بدنین هانسی جهتینده یئرلشمه‌سیندن فایدالاناراق اوْنو آدلاندیرمیشلار؛ «بؤیرَک» و «دالاق» آدلاری بدنین جهت‌لریندن آلما آدلارداندیر.
اینسانین بؤیرَک‌لری اوْنون بؤیورلرینده اوْلدوغونا گؤره «بؤیرَک» آدلانیب و «دالاق» ایسه اینسانین نسبتاً دال (بئل) جهتینه یاخین اوْلدوغوندان «دال» آدی ایله «آق» شکلیچی‌سیندن دوزَ‌لیب «دالاق» آدلانمیشدیر.
هله قلمه گتیردیگیمیز آدلاردان علاوه چوْخلو مُرکّب آدلار وارکی، بدن اعضالاریندان آلما آدلارداندیر، لاکین بوُرادا اوْنلارین هامیسیندان آد آپارماق امکان محدوده‌سیندن قیراق‌دیر.

آردینی اوخو(بقیه مطلب)
چهارشنبه 25 آذر 1394
  بیزیمله یول بیراولون** لینک کانال این وبلاگ در تلگرام