جانیم آذربایجان******CANIM AZƏRBAYCAN

تلگرامدا کانالیمیز https://t.me/tarixbastan @tarixbastan

امپراتوری کوشان دولت بزرگ تورک م.کریمی


   ظهور امپراتوری کوشانیان، واقعه ی مهمی در آسیای مرکزی به شمار می رود. منابع فراوانی در این باره در دست است. چینی ها آنان را با عنوان "کویی شو آنگ" می شناختند که بخشی از هسیونگ نوها یا یو اچی ها به شمار می آمدند. قدیمترین منبع در باره ی کوشانیان، گزارشی است از سرلشکر "پن یونگ" به امپراتور چین. این سرلشکر اوضاع نظامی کوشانها را ظبط کرده و از توان نظامی و آرایش استحکامات آنان خبر می دهد. این گزارش به سال 125 میلادی نوشته شده است. اما در کتب تاریخی می توان علاوه بر مورخان بزرگی چون هرودوت[1]، از تحلیل گران تاریخ آسیای مرکزی نیز نام برد و در کتاب های "تاریخ تمدن" "ویل دورانت" و "توین بی" نیز جای خاصی دارند. از این گذشته می توان دقیقترین اطلاعات در باره ی چگونگی و تمدن کوشانها به اثر سه جلدی "نگاهی به تاریخ جهان[2]" اثر ماندگار "جواهر لعل نهرو" که دارای برداشتهای صحیح و انسانی از تاریخ کوشانها را در بر دارد به دست آورد. بینش و دید انسانی یه سیاسی و عالم به فرهنگ و ادب بیش از یک مورخ در دنیای امروزی قابل وثوق است. خوشبختانه در این عرصه سازمان جهانی یونسکو نیز قدن جلو نهاده و با بکار گماردن بهترین متخصصان بی غرض دانشگاههای جهان، زمینه های پژوهشهای تاریخی را فراروی دانشمندان قرار داده و باز هم جای خوشحالی است که موسسه ی مطالعات سیاسی و بین المللی وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ایران، ترجمه و نشر این آثار را به انجام رسانده است. در چند کتاب از این مجموعه با عنوان "تاریخ تمدن آسیای مرکزی" که تا امروز از چاپ 4 جلد آن باخبر هستم به این مساله پرداخته و دهان برخی یاوه گویان آریامهری ایران را بسته است.

   طبق اسناد تاریخی، کوشانیان از تبار هون ها هستند که در تاریخ با عناوینی چون سکاها، سرمت ها و ماساژتها معرفی شده اند. کوشانها حدود نیمه ی اول قرن اول میلادی امپراتوری خود را سامان دادند و تا اواخر قرن سوم میلادی دوام آوردند. امپراتوران برجسته ی کوشانها عبارتند از : کوجولا کدفیسس، کانیشکا، واسیشکا و هویشکا و دیگرانی که حدود سه قران از بلخ تا بنارس و از کشمیر تا سند، امپراتوری قدرتمندی را پدید آوردند و در همسایگی هم تباران خود – پارتها یا اشکانیان حکمرانی کردند. بیشتر تاریخ پردازان و تحلیل گران تاریخ، کوشانیان را سکایی دانسته و خوشبختانه در ربع چهارم قرن گذشته کتیبه ها، کتابها و هزاران سکه به دست آمده است و دست تاریخ نگاران را باز گذاشته تا به حقایق تاریخی نفوذ کنند. از روی همین اسناد بدست آمده می توان از فرهنگ و تمدن کوشانیان و وابستگی آنان به سکاها و سرمتها و ماساژتها سخن گفت. در حالی که تا اواخر قرن گذشته ابهاماتی در این باره وجود داشت، حفریات باستان شناسی توانست بسیاری از این ابهامات را حل کند به طوری که امروز جمله بر این باور رسیده اند که کوشانیان هند، سلسله ای از سکاها و یا تورک تباران هستند. کوشانیان با همسایگان غربی خود – پارتها یا اشکانیان از یک تبار بوده و لذا در بین ایندو امپراتوری کشمکشهای اندکی وجود داشته و تا حد زیادی رفتارهای دوستانه و روابط خوب همجواری بین این دو امپراتوری وجود داشته است. تنها در اواخر امپراتوری است که همگام با ساسانیان به سقوط امپراتوری اشکانیان همت می کنند و خود نیز هرچند سقوط می کنند، ولی کجدار و مریز تا قرن نهم میلادی عرض اندام می کنند و به این زودیها از بین نمی روند.

   از کتیبه های مهمی که از این سلسله به دست آمده به دوران امپراتوری کانیشکا، سانچی، و هویشکا در قرنهای اول و دوم میلادی مربوط می شوند. آنچه از دل تاریخ برمی آید این است که کوشانیان با چین، روم، توران و ایران رابطه داشته اند. آنان با حراست از جاده ی ابریشم، راه تجارت ابریشم و کالاهای چینی را به روم و کشورهای دریای مدیترانه را فراهم آورده و خود از سود آن بهره می بردند و با تمدن های غرب و شرق آشنا می شدند. روابط تجاری با این کشورها می توانست در فرهنگ و مدنیت آنان تغییرات اساسی ایجاد نماید و کوشانها از این نعمت به خوبی استفاده کردند. می دانیم موسس این امپراتوری – کوجولا کابل را از دست اشکانیان بیرون آورد و هرچند که تهدیدی دائمی در مرزهای شرقی آنان به شمار می آمد، ولی برخوردهای نظامی اندکی بین ایران اشکانی و کوشانی به وجود آمد. اما ساسانیان موفق شدند هردو امپراتوری – کوشانیان و اشکانیان را از بین ببرند. اردشیر نخستین شاه ساسانی اشکانیان را به سختی شکست داد و تمام آثار باقیمانده از آنان را با عداوت بی پایان از بین برد، در حالی که کوشانیان با وجود شکست از ساسانیان تا قرنها بعد از آنان نیز باقی ماندند.

   در کتیبه های بدست آمده از روابط خوب کوشانها با چینی ها سخن می رود. این کتیبه ها خبر می دهند که سفیران کوشان هدایایی از پوست شیر و ببر را خدمت امپراتور چینی تقدیم کرده و در قبال آن هدایای دیگری را می گیرند و به امپراتور کوشان می رسانند. کتیبه های کانیشکا در متورا، کائوساسی و سارنات به دست آمده اند. سکه های او تا نقاط دور دستی در شرق توزیع می شده است.

   در مورد مذهب کوشانها، بسیاری از مورخین و تحلیل گران(از جمله مانشن هافمن و جواهر لعل نهرو در عصر حاضر) با وجود تبار تورک و سکایی آنان، از آزادی مذاهب و ملیت های مختلف سخن رانده اند و معتقدند که در امپراتوری وسیع کوشانها، همه ی ملت ها و صاحبان اعتقادات دینی در انجام مراسم خود آزاد بوده اند. کوشانها باور و اعتقاد به اولوهیت شاهان خود را نیز از هندیان و چینیان گرفته بودند و شاه خود را با صبغه ی الهی می دانستند. مجسمه های فراوانی نیز که از کوشانیان بدست آمده است تاثیر هنر هندی در آنها کاملا مشهود است و امروزه مجسمه های فراوانی در دست می باشد. دین بودا را نیز کوشانیان از هندیان و چینیان اخذ کرده اند.

 

تمدن کوشانیان:

   در قرن اول میلادی، پیشرفتهای چشمگیری در حیات اجتماعی و اقتصادی ملل آسیای مرکزی به وقوع پیوسته بود. شواهد باستان شناسی نشاندهنده ی بهره برداری شدید از زمین های کشاورزی و ایجاد واحه های کشاورزی می باشد و شبکه های آبیاری در سرتاسر امپراتوری ایجاد شده بود. در شهرهای بزرگی چون قندهار و بخارا تمامی دشتها و زمینهای زراعی با مدیریت انسانها گزارش شده است. وجود کانالهای آبیاری در سرتاسر آسیای میانه نشان از تمدن بالای آنان دارد[3]. مورخان از رونق بالای دامداری و دامپروری همراه با کشاورزی پیشرفته در میان ترکان سخن رانده اند. همچنین پیشرفت در اصلاح ابزارآلات کشاورزی را نیز فراموش نکرده اند. محصولات متنوع کشاورزی، انواع غلات، هسته ی میوه ها و سبزیجات نشان از پیشرفت باغداری و شهرنشینی است. همچنین پرورش دام در حیات مردم نقش اساسی ایفا می کرده است و تولیدات لبنی از ارزش غذایی تولیدات آنان خبر می دهد و تنوع تولیدات و صنایع دستی نیز از جمله ی گزارشهای مورخان آن دوره است. پشم و پوست دامها باعث رشد صنایعی در نساجی و لباس مردم بوده است. همچنین پیشرفت قابل ملاحظه ی مردم آسیای مرکزی بویژه کوشانیان در سفالگری، فلزکاری، آهنگری، نساجی، جواهر سازی و ابزارسازی قابل استنباط است. آثار بدست آمده نیز همه ی این صنایع را اثبات کرده است. ظروف فلزی، وسایل تزیینی، سلاحهای بدست آمده از حفاری ها نشانگر پیشرفت این صنایع در بین مردم آسیای مرکزی است. شمشیرهای بلند تا 120 سانتیمتر، نیزه و سنان، فلاخن، تیر و کمان از ابزارها و سلاحهای کشف شده هستند.

   عمارتها و ساختمانهای بازمانده از کوشانها نیز در مناطق مختلف هند قابل مشاهده است. مجسمه ها و ستونهای تزیینی بناها نیز نشانگر پیشرفت آنان در امر معماری و ساختمان سازی است. ضرب سکه نیز نشاندهنده ی هنر و صنعت کوشانیان است. سکه شناسان از انواع سکه های کوچک و بزرگ از جنس های متنوع طلایی، نقره ای، مسی و غیره یاد کرده و به خوانش خط آنها موفق شده اند. تصاویر سکه ها نیز از نکات قابل توجه این موضوع است. محققان اعلام کرده اند که سکه های طلا و نقره در روابط بین دولتهای مختلف کاربرد داشته و سکه های مسی در داخل امپراتوری مورد بهره برداری واقع می شده است. اما کشف سکه های مسی در نقاط دور افتاده و مختلف نشانگر وسعت این امپراتوری نیز هست. از این نوع سکه ها در شرق ایران، جنوب تاجیکستان، ازبکستان، کناره های آمودریا و خوارزم به دست آمده اسند. نکته ی جالب توجه دیگری که محققان بدان اشاره کرده اند رواج سکه های طلا و نقره ی اشکانیان در میان کوشانیان است. نوشته ها و تصاویر روی سکه ها محققان را بدین نتیجه رسانده است که کوشانیان برای مردم تحت سلطه ی خویش آزادیهای مذهبی و ملی را ارزانی داشته است[4]. پژوهشگران کوشانها معتقدند که در این امپراتوری مذاهب مختلف در کنار یکدیگر می زیسته اند. دلیل این نظر را در این می یابند که اگر تنها یک مذهب وجود داشت و بدان حساس بودند صاحبان مذاهب دیگر مورد آزار قرار می گرفتند و برخوردهایی بوجود می آمد؛ اما تاریخ خبری از این گونه جنگها به ما نمی دهد. تردیدی هم نیست که بینشهای دینی و مذهبی ملت های متنوع کوشانها تاثیر متقابل داشته اند. مثلا نمی توان از تاثیر دینهای چینیان، ایرانیان و شمنیزم گذشت و به نحوی می توان این تاثیرات را در آثار بدست آمده از مجسمه ها، عمارتها و غیره یافت. می توان پرستش خورشید از طرف ماساژت ها، شمنیزم هونها، مجسمه ی بودا از چینیان و دیگر علایم ملل هند را در جای جای آثار کوشانها مشاهده کرد. اما اسامی بجا مانده از حکمرانان کوشانها نیز نشانگر ترک تبار بودن آنان است. یبقوهای کوشانی بسیار تکرار شده اند که شکل اولیه ی این کلمه را به صورتهای هیااو، یااو، یاوو و یابگو مشاهده کرد که بعدها به شکل یبقو درآمده است[5]. این عنوان در کتب تاریخی اعراب و پارسیان نیز دیده شده اند[6]. در نوع حکمداری کوشانیان همین بس که آنان دارای یبقوهای مختلف در مناطق مختلف بوده اند و یا به عبارت امروزی، یبقوهای کوشانی نشانگر وجود نوعی فدرالیسم در حکومت آنان بوده است. سخن آخر در فرهنگ و تمدن کوشانها اشاره به شباهتها و نزدیکی زبان و فرهنگ سکاها و کوشانها نسبت بهمدیگر است که دانشمندان بسیاری بدین موضوع پرداخته اند[7].

   دقت در شهرسازی کوشانها، ما را با تنوع و هنر معماری آنان آشنا می سازد. محققان چهار منطقه باری هنر آنان شمرده اند که عبارتند از:

بلخ یا تخارستان در حوضه ی آمودریا

آراخوزیا – نکارهارا در کابل و جلال آباد افغانستان

قندهار در پاکستان

متورا در هندوستان

آنان دورادور شهرهارا با دیوارهای قلعه ای می ساختند که پهنای دیوارها 8 الی 12 متر و ارتفاع آن بین 15 الی 20 متر بوده است. شهرها را در داخل آن محصور می کردند و در اصل نوعی پناهگاه به حساب می آمدند. تزیینات ساختمانها نیز بسیار ساده بوده و غالبا دیوارهای صاف را ترجیح می داند که پنجره های شکاف مانندی در تنه داشتند و از پوشش گج روی دیوار استفاده می کردند. تعداد زیادی از گچ بری های درون عمارتها، همچنین تندیسهایی از این نوع در دست است. وجود معابد مذهبی مانند معابد بودایی در زمان کوشانیان ساخته شده و تزیینات بکار رفته نیز تاثیر نهر چینی و هندی کاملا مشخص است. از عمارت های بدست آمده می توان به نمونه های ذیل اشاره کرد:

سرخ کتل - در 14 کیلومتری پل خمری یا 232 کیلومتری کابل

تیلا تپه – 5 کیلومتری شمال شبرقان – حفاری و کشف در سال 1978

معبد دلبرجین – در 4 کیلومتری شمال غرب بلخ

بگرام – 64 کیلومتری شمال شرقی کابل – در سال 1936 الی 1946

هدا – 8 کیلومتری جنوب جلال آباد

پاتیاوه – نزدیکی بگرام

تپه سردر – در جنوب غزنه نزدیک بزرگراه کابل – قندهار – در سال1959 [8].

   خوشبختانه از کوشانها کتابها و کتیبه های فراوان بدست آمده است که می توان بر اساس آنها نسبت به ریشه ی تورانی یا سکایی کوشانیان قضاوت کرد که در این باره در مقالات بعدی سخن خواهیم گفت.

 
****
 

[1] تاریخ تمدن های آسیای مرکزی، کتابی از یونسکو، ترجمه صادق ملک شهمیرزادی، دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی، تهران، 1365.

[2] جواهر لعل نهرو، نگاهی به تاریخ جهان، تهران، 1366.

[3] ب.ا.لیتوینسکی، شهرها و زندگی شهری در قلمرو کوشانها، تهران، 1377، ص69.

[4] ل.للکوف، مذهب در امپراتوری کوشان، ترجمه: س.سیرکار، تهران، 1375، ص103

[5] تاریخ تمدن های آسیای مرکزی، همان، ص110.

[6] همان، ص370.

[7] پوگا چنکوفا، هنر کوشان، ترجمه:م.جوینده، تهران، ص133.

[8] ی.ا.زادنپروفسکی، کوچ روهای شمالی آسیای مرکزی پس از حمله اسکندر، تهران، ص321.

آردینی اوخو(بقیه مطلب)
جمعه 2 تیر 1396

تاریخ مختصر تورکان پئچنگ

پچنگ ها :این اقوام دسته ای از تورکان اوغوز بوده اند که در تشکیلات امپراتوری بزرگ گؤک تورک واردشده بودند . وبعد از فروپاشی امپراتوری بزرگ گؤک تورک راه غرب را در پی گرفتند ودر قرن نهم میلادی به مجارستان رسیدند. ودر نهایت تحت فشار اوز ها که آنها نیز از اقوام اوغوز بودند. مجبور شدند راه بلغارستان و مقدونیه را در پیش گیرند. مورخان از همسایگی پچنگها با اقوام دیگر اوغور وحتی از اسکان دسته ای از آنها در میان قبایل اوغو ز حکایت می کنند. بطوری که در دیوان الغاتالترک محمود کاشغری از این اقوام دربین قبایل اوغو یاد شده است ودرشاهنامه فردوسی نیز پشنگ تداعی گر همین اقوام است.  پچنگ ها و رابطه با روسها و بیزانس:بنا به نوشته پور فیروگنتوس امپراتور بیزانس پچنگ ها از 8 قبیله تشکیل شده بودند.همسایه اصلی انها روسهای کیف بود.آنهادر زمان کنیاز ((ایگور))915 میلادی به روسها یور ش برده ودر عرض 121 سال 11 بار بر روسها تاختند.روسها نیز در زمان ولادیمر بر پئچنک ها ایلغار آوردند.ولی پئچنک ها ایلغار آنها را دفع کرده ومانع از رسیدن آنها به قارادنیز(دریای سیاه)شدند.این همانا علت دوستی میان پئچنگ و بیزانس بود.پئچنگ ها از طرف شرق توسط اوغوز ها یا اوز ها تحت فشار بودند.در اثر این فشارها بخشی از آنها به مجارستان رفتند وبخش مهم دیگر به سوی غرب رفته ودر دنیپر وبسارابی کنونی  اسکان یافتند.روسها از ناتوانی پئچنگ ها سود برده ودر شمال قارا دنیز(دریای سیاه)به پئچنگ ها ضربات سهمگینی وارد آوردند(1036 م) پئچنگ ها ناچار به بلغا رستان بالکان تراکیا ومقدونیه رفتند. در این زمان حکمران آنها توراق نام داشت . در این میان فرمانده دیگری به نام که گن به مقابله با توراق برخواست این به بیزانس پناه بر ومسیحی شد در نتیجه توراق نیز در جنگ با بیزانس شکست خورد وبه اسارت در آمد .او نیز به ناچار مسیحیت را پذیرفت از این به بعد پئچنگ ها به عنوان سربازان مزدور در اردوی بیزانس خدمت می کردند .بخشی از این سربازان مزدور برای جنگ با سلجوقیان به آناتولی فرستاده شدند .بنا به نوشته  بیزانس ها 15 هزار سوار از اینان پس از عبور به اسکودار (جانب آسیایی بسفر) به دستور قاتا حکمرانشان به ساحل روم در آمده و به  سوی دانوب بازگشتند. در  م 1071 نیز  گروهی از پئچنگ ها از بیزانس ها جدا شده و به سلجوقیان هم نژادشان پیوستند.                                                                              کانال @tarixbastan                                                                                                                            نواحی تحت حکومت تورکان پئچنگ(751-1091 میلادی)  این تورکان نیز در قرنهایی به تورکان بومی آذربایجان اضافه شدند.    Image result for peçenekler                                                                    

آردینی اوخو(بقیه مطلب)
جمعه 12 خرداد 1396

حیف و یوز حییف !

-------------
آرتیق رأی یمی سالمیشام سالوندان ائشییه چیخیرام .
بیر تانیش قوجا کیشی پیلله لر اوسته ایله شیب 
دوشونورم خرمن اوستودو بوردادا بیر تبلیغ ائلییم بیر نفرین رأیی ده اؤنملی دیر دئیه یاخینلاشیرام
-سالام عمی جان ٬ کئف- احوال
باخ گؤروم کیملره رأی وئرجکسن ؟
- بیرجه گولوب دئییر « والله بیلمیرم کی »
- اوجور اولسا گل بو لیست کاغاذینی قوی جیبینه ایچری گئتدین اؤزونده یازا بیلمه سن هر کیم یازسا بو کاغاذی گؤستر من بو لیسته رأی سالاجام دئ یازسینلار
- بیرده گولور کاغاذی آلیر دئییر :اولسون وئر منه ، حتما
حیف اولا خالق صاندیق باشینا گلیر اما بیلمیر نیه گلیر، نئچه نفره حتی کیملره رأی سالاجاق...
ائله سؤزون دوزونو او قوجا کیشی دئدی «والله بیلمیرم کی »
باخ دردیمیز بودور ٬ لوببی کلام بودور ٬«جهل ٬جهالت ٬ بیلمیرم یا بیلمیریک» 
اما چوخ یوکسک سویه ده درس اوخویانلاردا گؤردوم کی دوقتور دا اولوب اما بو بئسواد قوجا کیشی اوندان چوخ بیلیر !
 ان آزی بو بیلیر کی بیلمیر!
 اما او بیلمیر کی بیلمیر!! 
حله الینده مدرکی وار کی چوخدا بیلیر !!!
تبلیغات آراسیندا تانیشلاردان بیری دعوت ائله دی بیر خانیم دوهتورون ستادینا گئدک من ایسه واختیمی آذربایجان آدینا اورتاق لیسته لردن ایراق تلف ائتمکدن چکینیردیم اما اسرار چوخ اولونجا عیبی یوخ دئدیم .
تبلیغات بنرینده اؤزونو « دانش آموخته حقوق بین الملل » یازمیشدی البته بنفش بویاسیندا .
ستاد قاباغیندا بیر کنسرت قویموشدولار 
 ارکست کوردو چالیردی طرفدارلاری جلمان گئدیردی ٬
 ارکست فارسی چالیردی طرفدارلاری بندری اوینوردو ٬ ارکست آذری چالیردی طرفدارلاری آذری اویناییردیلار...
خولاصه چوخدان بونو قونودا بیر پست یازماق ایستردیم سؤز دوشموردو ؛
 بلی ٬ بیز همیده بئله بیر باشاریلی میللتیک هر هاوا چالسالار اوینایاریق !
واخت بین الملل حقوق دوهتور خانیمین چیخیشینا گلدی دئدیم یاخشی اولار بیر - ایکی کلمه دوهتور حقوق شهروندی و بین الملل دن سؤز آچا بورا گلمه ییمیزه گؤره فایدا آپاراق.
اوولده بیر تورکجه شعر اوخودو من ایسه هیجانا گلدیم !
سونرا یاشاسین آذربایجان چیغیریب بوز قورد علامتی توتدو من ایسه آیاق اوسته قالخیب چپیک چالدیم !!
اما چوخ چکمه دی یئلیم آلیندی!!!
به خاطر اینکه در اینجا کسانی هستند که زبان ترکی نمی دانند ( بیر نفر کورد دانشجو ) می خواهم فارسی صحبت کنم . آقای...ببین هواتو دارم!
بلی بو حقوق دوهتورو ٬ اورمو کیمی شهرین آدایی ، بیر شهرین تاریخی نی ،کولتورونو ، هویتی نی ، دیلینی ،...و او جمعده اولان آزی یوز نفر تورک همشهری سینین حق و حقوقونو بیر قوناق کورد اؤیرنجی نین حقی ایله بو راحاتلیغا دئیشدی
بیر قورتوم سو کیمی!
 از تدبیر و درایت شما سپاسگزارم!!
قالان سؤزلرینده ده یاشیل و بنفش رنگلری ایله بولوتلاردا بایراق عکیزی چکدی !!!
بوردا رحمتلیک دده مین بیر سؤزو یادیما دوشدو بیز جهالتدن بیر سؤز دئسیدیک یا ایش گؤرسیدیک دئییردی:« حییف او درسه کی سن اوخویوبسان»
ایندی منده بیلمیرم دئیین زولفعلی عمی یه بیر حیف دئسم بو خانیم دوهتوره یوزلر بلکه مین لر حییف دئمک ایستردیم بیلمیرم اؤزوندن سونرا نئچه مین نفرین رأیینی یاندیردی!

*حجت الهامی

آردینی اوخو(بقیه مطلب)
سه شنبه 2 خرداد 1396

جایگاه زن و مادر در کتاب دده قورقود

دراولین بخش کتاب دده قورقود دیرسه خان بدلیل نداشتن فرزند در یک مهمانی تحقیر می شود اما او نه تنها این حقارت را به گردن همسر خویش نمی اندازد بلکه با او مشورت کرده و گوش به مصلحت اندیشی های خانم خویش می سپرد و در نهایت رسیدن به آرزوی فرزند را در سیر کردن شکم گرسنگان ادای قرض بدهکاران می یابد و با این کار انساندوستانه به آرزوی خویش میرسد.و صاحب فرزند می شود.


درکتاب دده قور قود فرزند دختر و پسر هردو گرامی داشته می شوند و هیچ کدام نسبت به دیگری برتری پیدا نمی کند.پدری که دختر ندارد هماندد مردی که فرزند پسر ندارد برای رسیدن به خواسته قلبی خویش مورد دعای جوان مردان ایل قرار می گیرد. در داستان پسر بای بورا (بامسی بیره ک) در کتاب ده ده قورقود می خوانیم که "بای بورا"به خاطر نداشتن پسر، آه و ناله اش به آسمان بلند می شود تا این که سران قبیله به درگاه خداوند دست دعا بلند می کنند تا خداوند پسری به "بای بورا" بدهد در این هنگام "بای بیجان" یکی دیگر از سران قبیله از مردم می خواهد که از خداوند تعالی دختری را برای او بخواهند.

در دومین داستان دده قورقود بورلا خاتون که به همراه دخترش به اردوی دشمن اسیر برده می شوددر آنجا می فهمدکه دشمنان در میان اسیران بدنبال شخص وی می گردند تا اورا در یک مجلس لهو لعب برده و شرف و حیثیت اورا لکه دار کنند. بورلا خاتون تدبیری می اندیشد که دشمن نتواند او را تشخیص دهد. دشمنان که نتوانسته اند بورلا خاتون را شناسایی کنند نیرنگی می سازند آنها تصمیم می گیرند "اوروز" پسر بورلا خاتون را در مقابل اسیران سر ببرند و گوشتش را به اسیران بخورانند در نتیجه به یقین زنی که از این گوشت نخورد مادر آن پسر و همسر قازان بیگ خواهد بود. بورلاخاتون وقتی متوجه می شود به نزد پسر رفته و موضوع را با او در میان می گذارد "اوروز" نیز در جواب می

گوید: مادر،جان من فدای ناموسم شود تو حتماً از گوشت من بخور تا دشمن نتواند تو را به باده گردانی مجبور کند و باعث جاری شدن آبروی من و پدرم شود. وبورلا خاتون ناموس و حیثیت خویش را به قیمت خوردن گوشت قرزندش پاس می دارد. در همین کتاب در مواقع ضرور زن نیز دوش به دوش مردان سلاح بر می دارد و در میدان نبرد شمشیر می زند و حتی شریک زندگی خویش را از اسارت و محاصره دشمن نجات می دهد. شاهد این مدعا داستان چهارم این کتاب نقش "بورلا خاتون" و "سلجان خاتون "است.

در داستان « دده قورقود » در دو جا از قصد ازدواج دو مرد با دو دختر سخن به میان آمده که در هر دو مورد نیز معیار انتخاب همسر توسط مردان نه زیبایی و نه سایر ظرافت های زنانه بوده بلکه پهلوانی و جنگاوری معیار انتخاب مردان بوده که این نحوه ی نگرش بسیار ارزشمند نیاکان ما را به زن نشان می دهد زیرا در این ملاک به هیچ وجه دخالت هوسرانی و شهوت رانی را نمی بینیم و این نشان دهنده ارج و منزلت بالای زنان ما بوده است .


در داستان "قانلی قوجااوغلو" در کتاب ده ده قورقود قانتورالی در انتخاب همسر ابتدا خصوصیات همسر دلخواهش را برای پدر این چنین بیان می کند:
من یئریمدن قالخانا تک
یرده ن دورا
من قارا قوچ بدوو آتا
مینه نه تک آتین مینه
قانلی کافر اللرینه
منده ن قاباق هجوم ائده
قیلینج چالا، ‌باش گتیره

در داستان پسر بای بورا " بامسی بیره ک"، بانی چیچک که از زنان مشهور و قهرمان کتاب ده ده قورقود به شمار می آید، هنگام مواجهه با درخواست ازدواج از سوی "بامسی بیره ک" شرایطی را در پیش پای او می گذارد که اگر در مسابقه ی اسب سواری و کشتی با من برنده شوی با تو عقد ازدواج می بندم.
در داستانهای دده قورقود وفادارترین شخص به مرد همسر وی می باشد. این موضوع بخصوص درداستانهای دهم و پنجم کتاب به عینه دیده میشود. در داستان پنجم ( دوخا قوجا اوغلو ده لی دومرول داستانی) تجلی وفاداری و خلوص عشق زن نسبت به قهرمان زندگی خود به زیباترین نحو بیان شده است عزراییل که به قبض روح "ده لی دومرول" می آید با تضرّع و ناله ی او روبرو می شود سرانجام عزراییل با فرمان خدا جانش را به او باز می گرداند به شرطی که جان کس دیگری را از خویشان خود بدهد. پدر و مادرش هر دو از دادن جان به جای فرزند سر باز می زنند او در نهایت یاس، رازش را با همسرش در میان می گذارد و همسرش با صدق دل، کما ل وفاداری خود را در پیمان زنا شویی و دوستی به اثبات می رساند و روی به درگاه خدا نهاده می گوید:

"اوجالاردان اوجاسان سن (ای خدایی که از هر باشکوهی،باشکوهتر هستی)
کیمسه بیلمز نیجه سن سن (هیچ کس نمی داندکه چگونه هستی)
جان آلیرسان بیر یرده آل (اگر جان میستانی)
ایکیمیزین جانیمیزی (جان هر دومان را بستان )
جان آلمیرسان باغیشلیرسان( و اگرزندگی می بخشی)
بیر باغیشلا ایکیمیزی (زندگی را برای هر دومان ببخش)"

عشق و وفای یک زن ناگهان بر قهر و غضب خداوند غلبه می کند خداوند با مشاهده ی این فداکاری صد و چهل سال عمر به ایشان "زن و شوهر" عطا می کند.
 
همانطور که می دانیم ایثار جان کار هر کسی نیست و تنها کسانی می توانند از عهده آن برآیند که از هر لحاظ به بالاترین درجات انسانی نائل شده باشند. نسبت دادن این ویژگی به زن دراینجا نشانگر نگرش بسیار والای کتاب دده قورقود به زن است .

دراین کتاب زن و مرد دارای حقوق برابر هستند. و عدم تعدد زوجات یک شاهد گویا دراین داستان است مرد به هیچ عنوان دو همسر نمی تواند اختیار کند. به عنوان نمونه در داستان سوم زمانی که دختر یکی از سران دشمن عاشق یکی ازجوانان قوم اوغوز می شود به او پیشنهاد می دهد که درمقابل آزاد کردن جانش با وی ازدواج کند. پهلوان اوغوز با علم به این که قسم دروغ انسان را نفرین کرده و باعث مرگ زودرس می شود درظاهر برای رهایی خویش پیشنهاد دختر را می پذیرد. اما پس از رهایی پیش دلداده اش باز می گردد و علیرغم اینکه به بد یمنی قسم دروغ اعتقاد دارد مرگ زودرس و نفرین را به خیانت به همسر خویش ترجیح میدهد.
 بر گرفته از مقاله ربابه قلیزاده:از زن " شاهنامه" تا خاتون "دده قورقود"
منبع کتاب دده قورقود

آردینی اوخو(بقیه مطلب)
یکشنبه 31 اردیبهشت 1396

آسیمیلاسیون .تغییر هویت.از خود بیگانگی فرهنگی.

متنی واقعا زیبا

  متن زیر طولانیه ولی واقعا ارزش حداقل یک بار خوندن رو داره  
  حرف دل یکی از ترک زبانان همدان   
منم یه روزی جزو آسیمیله شده ها بودم.تو اون روزا من هم مثل همه آدمای آسیمیله شده دوست نداشتم حتی یک کلمه با کسی ترکی صحبت کنم.همین طور دوست نداشتم کسی باهام ترکی حرف بزنه.در این مورد با هم سن وسالای خودم خیلی راحت بودم.
چون تمام اونا هم بدون استثنا افکاری مشابه من را داشتند.با پدر و مادر و خانواده هم کما بیش راحت بودم.اما با کسایی که رودروایسی داشتم و مجبور بودم با زبان ترکی باهاشون حرف بزنم (مثل بزرگای فامیل) سعی می کردم ارتباطم را باهاشون کمتر کنم.
این افکار و احساسات تو ایام دبیرستان شدیدتر شده بود.حتی سعی می کردم طوری حرف بزنم که لحجه ام هم ضایع نباشه.چون پس فردا قراره برم دانشگاه وتو اون محیط فرهنگی نباید طوری حرف بزنم که باعث سرشکستگیم بشه.

یک روز عموم که خودش دانشجوی مقطع کارشناسی ارشد در دانشگاه اصفهان بود،در این مورد ازم پرسید:چرا سعی میکنی با همه در حالی که ترکی بلدند فارسی حرف بزنی؟
مگه با زبان اصلی نمیتونی منظورت را برسونی؟یا دیگران نمیتونند منظورت را بفهمند؟ آیا دلیل خاصی داره؟
گفتم آخه عموجون زبان ترکی زبان دهاتی هاست.
اون در حالی که انتظار نداشت چنین جوابی بشنوه با تعجب گفت: دهاتیها!!!
مگه آپارتاید داریم که زبان دهاتی ها و شهری ها باهم متفاوت باشه؟!
در ثانی ، تو دهاتی ها را خیلی حقیر می دونی و شهرنشینای مرفه را از اونا برتر میدونی؟ تو که به دین و مذهب و عقیده و مقدسات خیلی پایبندی! پس نشنیدی این حدیث پیغمبر را که فرمودند:"نزد خدا فقط کسانی که پرهیزکارترند برترند،عرب یا عجم بودن،فقیر یا غنی بودن،سیاه یا سفید بودن و ... نشانه برتری نیست"
فکرش را بکن، اگه فقط پنجاه در صد ادما اون صفا و صمیمیت و صداقت روستاییا را داشتند ،دنیا مدینه فاضله میشد! تنها چیزی که اونها را متفاوت از بقیه کرده اینه که اونا تو محرومیت زندگی میکنند و امثال من وتو توی رفاه و آسایش.و این قوانین قراردادیه که باعث این بی عدالتی ها و فرصتهای نابرابر میشه و گر نه از لحاظ ویژگی های طبیعی و انسانی اونا خیلی از من و تو بالاترند.
من که از گفته ام خجالت زده بودم گفتم منظورم بی کلاسها بود.ترکی زبان بی کلاسهاست.
عموم که تعجبش از قبل هم بیشتر شده بود گفت: منظورت از "کلاس" چیه؟ اینکه اصالت خودت را انکار کنی وسعی کنی مثل کسانی باشی که خودت فکر می کنی ازت برترند؟
اینکه بدون مطالعه یک تفکر عمومی را بپذیری؟ خبر داری بخاطر همین زبان مادری که تو فکر میکنی زبان بی کلاس است، تو همه جای دنیا حاضرند بخاطرش خون و جان و هستی شان را بدهند تا زنده بمونه؟ بخاطرش رنج زندان و تبعید و هزاران رنج دیگه را تحمل می کنند.چون زبان مادری مهمترین پایه و اساس هویت و فرهنگ ماست. مگه اینا را تو کتابات نخوندی که:
"زبان پرچم وجود انسانهاست.زبان دروازه ذهن انسان به محیط اطراف و شالوده ذهنی انسان است.زبان نقش اساسی در تفهیم وتفاهم بین انسانهاست. ابتدایی ترین و طبیعی ترین حق هر انسان آزاده برخورداری او از زبان مادری است.انسان با زبان است که محیط اطرافش را درک می کنه و نظام فکری اش شکل میگیرد.زبان وسیله خلاقیت و نوآوری است.زبان و فرهنگ دست آورد بشری در طی هزاران سال زندگی بر روی کره زمین است و گنجینه ارزشمندی است که مستحق محافظت، شکوفایی و نگه داری است."
می دونستی کسی که ضعف بیان داره، از هویت خودش بیگانه است ؟این همون کسیه که اگه ازش بپرسند کجایی هستی؟ میگه"پدر و مادرم ترکند ولی خودم فارسم".مگه هویت ما چیزی جدای از هویت پدر و مادرمونه؟ انگار که بگن اون پدر منه ولی من فرزند اون نیستم!
این حرفها من را به فکر انداخت.تمام این حرفها را توی کتابهای درسی خونده بودم.اما همش در مورد زبان رسمی گفته شده بود نه زبان مادری. و ما هم بدون برو برگرد اونا را حفظ کرده بودیم و اصلا در مورد اینکه در مورد کدام زبان صدق می کنه فکر نکرده بودیم.
واقعا چرا این طوری برامون جاافتاده؟کسانی از یک زبان دیگه استفاده می کنن که نتونند با زبان خودشان منظورشون را برسونند و زبان خودشان کم و کاستیهایی داشته باشه. همین طور به این نتیجه رسیدم که وقتی آدما تو وجود خودشان یک کاستیهایی احساس کنن سعی میکنن مثل دیگران باشند و از اونا تقلید کنن. حالا این تقلید میتونه یا در نوع پوشش باشه یا در نوع راه رفتن یا در نوع صحبت کردن و یا هرنوع رفتار دیگه ای.
از همان موقع مطالعاتم را در این زمینه بیشتر کردم. واقعا که تا آن موقع قدر و ارزش زبان خودم را نشناخته بودم و تنها بر اساس یک داوری مغرضانه و یک پیش زمینه فکری از قبل طراحی شده توسط دیگران ویک تقلید سبکسرانه و کورکورانه در مورد آن قضاوت می کردم. واقعا که چقدر فرزندان نااهلی هستیم!

چون ادبیات غنی خودمان را که دارای قدمت چندین هزار ساله اند، نشناختیمشون. ما آثار ادبی ارزشمندی چون کوراوغلو، اصلی کرم، عاباس و گولگز، عاشیق غریب، ازری و قنبر، عاشیق معصوم، دده قورقود و داستانهای فولکوریک دیگه داریم.
چون سکوت کردیم و اجازه دادیم ادبیات مکتوبمان را طعمه حریق کنند و برای یادگیری ادبیات شفاهی هیچ وقتی را اختصاص ندادیم! نمیدونیم که بیاتی ها و اشعار شفاهی مان به تنهایی نسخه بسیار ارزشمندی اند که با ادبیات شفاهی دیگر ملت ها قابل مقایسه نیستند.
چون مشاهیر خودمان را نشناخته ایم و هرگز اسمی از نسیمی، فضولی، ساهر، سهند، صمد وورغون، بختیار وهاب زاده، عزیز نسین، قاضی برهان الدین، یونس امر و... نشنیدیم و تنها شهریار را به عنوان شاعر ترک میشناسیم، اون هم با اثری به نام "سلام بر بابا حیدر"!!!
چون با حماسه ها واسطوره های خودمون آشنایی نداریم! نمی دانیم که اثر حماسی دده قورقود که سال 1999 از طرف سازمان یونسکو به اون اختصاص داده شد،مملو از افکار و احساسات والای انسان دوستانه است. اما مدح نامه شاهان باستانی را از الف اول تا یای آخر از بر هستیم.
چون اجازه داده ایم هر کی از راه رسید ،بتونه در مورد تاریخمان، نژادمون و زبانمون نظریه های ضد و نقیضی بده.
ما این را نمیدونیم که زبان ما از لحاظ غنی بودن افعال و کلمات سومین زبان برتر دنیاست.
ما این را نمیدونیم که سازمان یونسکو چند سال پیاپی را در دنیا به زبان و ادبیات و مشاهیر تورک اختصاص داده.
ما هیچ وقت این را نمیدونستیم که موسیقی آذربایجانی از شهرت جهانی برخوردار است.
هرگز تو تقویمهای ما این را نمی نویسندکه 21 فوریه مصادف با 2 اسفند روز جهانی زبان مادریه. 
هیچ وقت سعی نکردیم که بدونیم چقدر زبان مادریمان شیرینه!
با اطلاعات و شناختی که از خودمون به دست آوردم، حالا دیگه زبان مادریم را دوست دارم.عاشقش هستم.بخاطر اون حاضرم جونم را بدم.حاضر نیستم اون را با هیچ زبان دیگه ای عوض کنم.
زبان مادریم را دوست دارم حتی اگه نظریه های ناقص و مسخره کسانی چون کسروی،افشار،ناصح ناطق و... درست باشه.
زبان مادریم را دوست دارم حتی اگر صدها سال دیگه هم بهمون بگند که تورکها از قوم تاتار و مغول هستند.
زبان مادریم را دوست دارم حتی اگه میلیون ها آدم نا آگاه و آسیمیله شده بگن زبان تورکی زبان بی فرهنگهاست.
زبان مادریم را دوست دارم حتی اگه هزاران هزار آدم که از لحاظ فرهنگی عقب مانده اند و باید به حالشون تاسف خورد، برای لودگی و مزه پراکنی بگن یه روز یه ترکه............
زبان مادرم را دوست دارم چون مادرم را دوست دارم.
زبان مادرم را دوست دارم و وقتی که به این زبان حرف می زنم، می شنوم،می نویسم و می خونم،احساس غرور می کنم.
با این اوصاف چطوری زیر بار اسیمیلاسیون برم؟
وقتی می بینم که زبان مردم آذربایجان شمالی با وجود 200 سال حکومت روسها و سوسیالیستها تغییر نکرده، چطور بپذیرم که زبانم را تغییر بدم؟

از وبلاگ تورکان همدان

آردینی اوخو(بقیه مطلب)
یکشنبه 31 اردیبهشت 1396

اسناد تاریخی که نشان میدهد همدان جزو آذربایجان است :

همدان جز آذربایجان


🎯   ابوعلی بلعمی در کتاب تاریخ بلعمی درباره محدوده آذربایجان می نویسد : اول از حد همدان درگیرند تا به ابهر و زنگان بیرون شوند و آخرش به دربند خزران و بدین میانه اندر هر چه شهر ها است همه را آذربایجان خوانند.(تاریخ بلعمی تصحیح محمد روشن صفحه 529)

🎯  خردادبه در کتاب المسالک والممالک حد آذربایجان را تا مناطق ری و دماوند که همدان نیز شامل آن می شود از جنوب و تا ارمنستان را زیر نظر اسپهبد آذربایجان می آورد.

🎯  محمود میرزا در کتاب سفینه محمودی که در سال 1240 تالیف شده همدان را جزؤ آذربایجان می آورد و در ذیل شهرهای آذربایجان می نویسد:شهرهای اردبیل تبریز مرند نخجوان ایروان گنجه قاراباغ شروان دربند همدان و ....و اهل آن دیار به صداقت معروفند و اغلب ترک زبانند

🎯  در دربند نامه ای که در سال 1898م درتفلیس چاپ شده است در صفحه 25 آن می نویسد که حدود جغرافیایی آذربایجان از شهر همدان تا دربند خزران می باشد.در اکثر دوره های قاجار نیز همدان ازلحاظ اداری وابسته به آذربایجان بوده است.ولی هنگامی که برای اولین بار در ایران تقسیمات استانی صورت گرفت و به خاطر محو کردن هویت فرهنگی ترکها آذربایجان را تکه تکه کردند و همدان را به استان کردستان دادند تا از تفاوت زبانی که بین ترک ها و کردها هست به سود خودشان استفاده نمایند

👈  ولی سخن ما در اینجا چیز دیگری است و آن اینست که بگوییم نه تنها همدان 
بلکه دیگر مناطقی که اسم آذربایجان را از روی آن برداشته اند از نظر زبانی و ملیتی جزئی از ملت آذربایجانی محسوب می شوند.
مگر نه اینکه در گذشته مرزها را ازروی یک مشخصه برجسته طبیعی
 و یا تفاوت اقلیمی یا تفاوت زبانی یا مذهبی تقسیم بندی می کردند
ما نیز امروزه می توانیم مرز آذربایجان را زبانی و ملیتی در نظر بگیریم و تمام کسانی که در محدوده همدان اراک قزوین سنقر بیجار قروه و ....زندگی می کنند جزیی از ملت آذربایجانی هستند 
که به زبان ترکی صحبت می کنند و به ملیت آذربایجانی تعلق دارند.ما نمی توانیم هیچ فرقی بین یک ترک زبان که در دربند یا در تفلیس یا ایغدیر  یا در همدان یا قزوین یا اراک زندگی می کند را با یک ترک زبان که در تبریز یا باکو یا ارومیه زندگی می کند بگذاریم.
مگر نه اینکه مفهوم ملیت این است که یک زبان واحد یک فرهنگ واحد یک موسیقی واحد و یا یک آداب و رسوم و عقایدی داشته باشند هنگامی  که عزاداری ها عروسی ها اعیاد بازیها یکیست.

ما می بینیم که ترکی همدان قزوین تبریز ارومیه و...یکیست و برای همه قابل فهم است.

و قتی شعر حیدربابا برای یک ترک همدانی خوانده می شود عینا همان لذتی را می برد که یک تبریز ی یا باکویی یا اردبیلی.

ویا موسیقی و آشیقی که در تبریز یا در باکو در عروسی ها نواخته می شود عینا همان نوع موسیقی و آشیق در عروسی های همدان قزوین اراک ایغدیر بورچالی و ....است که نواخته می شود.

یک ترانه و لالایی که یک مادر برای فرزند عزیز خود در همدان خوانده می شود عبنا همان است که یک مادر تبریز ی با باکویی یا ایغدیری یا بورچالی یا دربندی برای عزیزش می خواند. وهمه اینها تشکیل یک ملت واحد را می دهد

در یک سرزمین پیوسته و واحد با نام ملت آذربایجان با زبان عقاید فرهنگ و آداب و رسوم واحد. 
و با این تعریف تمام منطقه از همدان اراک قزوین گرفته تا دربند داغستان در شمال و بورچالی در گرجستان و ارمنستان و تا ارزنجان ترکیه در داخل مرزهای فرهنگی و زبانی و ملی آذربایجان محسوب می شوند.
و به قول مرحوم محمد امین رسول زاده متفکر و اندیشمند بزرگ تاریخ که گفته بود اگر ممکن باشد از نقطه نظر جغرافیایی آذربایجان را جرح و تعدیل کرد از نظر ملیت و نژادی انکار کردن آن ممکن نیست.
زیرا من نمی توانم فرقی و امتیازی احساس کنم که اتراک گنجه و ایروان و باکو را از اتراک تبریز و خلخال و مراغه اردبیل و همدان جدا نماید.
عین لسان عین عادت عین مذهب همچنین سایر مشخصات چه در اینجا و چه در آنجا به یک نحو حکم فرماست

آردینی اوخو(بقیه مطلب)
چهارشنبه 27 اردیبهشت 1396

همدان جزءآذربایجان -توصیف همدان در سفرنامه اولیا چلبی

توصیف همدان در کتاب جهانگرد مشهور  اولیا چلبی

اولیاء چلبی (1622-1682) سیاح و جهانگرد پرآوازه ای که  40 سال تمام نزدیک به 50 کشور کنونی جهان را گشت و مشاهدات خود را در 10 جلد کتاب و بالغ بر شش هزار صفحه کتابت نمود. جلد دوم و چهارم از سیاحت نامه وی عمدتا روایت های وی از آذربایجان (شمالی و جنوبی) و عراق عجم است. وی در جای جای این دو کتاب به سبک زندگی و ساختار اجتماعی مردم مختلف شهری و روستایی این مناطق اشاره دارد. چلبی در جلد چهارم و صفحات 346-350 شهر  💞 همدان 💞 و حومه  آن را توصیف می کند. در صفحه ی 348 به اسامی رایج مردان و زنان و زبان مردم شهرهمدان اشاره می کند:
اسامی مردان: قره خان، قره جان، قره قول خان، قره یبره، سیف الدین، شمسی، خرم قای، صونقورقای، شاه لوندقای، گیجه بای، الونداقاکبی.
اسامی زنان: مرجنه خانم، هنکونه خانم، شادباد خانم، مرحبا خانم، سوندک خانم، کل بان، تنزیله، گل چهره، ملک روح، جان دلان،
و سپس اسامی کنیزان و غلامان را ذکر می کند و ادامه می دهد:
✌آنها (همدانی ها): به زبان ترکمنی (ترکی) سخن می گویند: سخنانی همچون «هارده ایدک ، پس من نیلرم ،  من دیله دیگم ایدر من،  هزیتسه من یمینلری گؤزلجه شاه باسجویه و علی مرتضی حقیچون و دووازده اماملر ارواحیچون» تکلم می کنند. 
یونسکو در سال 2014 چلبی را در بین چند شخصیت سال خود قرار داد و سیاحتنامه وی را ثبت جهانی نمود.


منبع
http://hamadanlo.blogfa.com/

آردینی اوخو(بقیه مطلب)
چهارشنبه 27 اردیبهشت 1396

نگاهی اجمالی به مناطق تورکنشین همدان از شهر های تاریخی آذربایجان و تورک نشین



دراین متن سعی شده است نگاهی کلی داشته باشیم به ترکیب قومی استان همدان و مناطق ترکنشین این استان.استان همدان یکی استان های هفتگانه کشور با اکثریت نسبی ترکزبان است که درجنوبی ترین نقطه ی منطقه آذربایجان واقع شده است.
به طورکلی قوم ترک در نیمه ی شمالی استان واقوام غیر ترک(علی الخصوص لر زبانان) درنیمه ی جنوبی استان ساکنند.حال به بررسی ترکیب قومی شهرستان های نه گانه استان می پردازیم.👇👇👇
Image result for ‫تورکنشین همدان‬‎
✅1.شهرستان‌ بهار:
شهرستان بهار باجمعیتی بالغ بر ۱۲۳۰۰۰نفر درشمال غربی استان واقع شدهه است.این شهرستان از گذشته محل سکونت ایل ترک بهارلوبوده است.اکثربهارلوها به تیره های ایل ترک بیگدلی شاملو منتصب هستندکه درعهدصفویه ازشمال شام وجنوب آناطولی به آذربایجان مهاجرت کردند.ایشان در ابتدای ورودشان به منطقه با عنوان شاملو مطرح می شدند وسپس به واسطه سکونت درمنطقه بهار، به بهارلو معروف شدند.همچنین برخی ازبهارلوها بیگدلی نبوده واز بقایای ترکان سلجوقی درآذربایجان هستند. 
اکثریت مطلق اهالی شهرستان به زبان ترکی آذربایجانی بالهجه ی بهاری سخن میگویند؛ بهاری یکی از گونه های لهجه ی ترکی همدانی است که مختص این منطقه می باشد.همچنین در برخی از نقاط شهر بهار اقلیتی کوچکی از فارس زبانان مهاجر ساکنند وتعداد انگشت شماری از روستاهای این شهرستان که مشرف به استان کردستان هستند کردنشین میباشند. 
✅2. شهرستان کبودراهنگ:
نام اصلی وقدیمی این محل،درترکی کورنگ است. این شهرستان وسیع ترین شهرستان استان همدان است که درشمال این استان و درجوار استان زنجان واقع شده است. 
این منطقه درگذشته سکونتگاه اصلی خاندان ترک قزلباش "قاراگوزلی"بوده است.این خاندان از دو تیره عاشقلی و حاجیلی تشکیل می شده است که طبعا زمین داران ومالکان این منطقه محسوب می شدند.
اکثریت قریب به اتفاق اهالی شهرستان را ترکزبانان تشکیل می دهند هرچند تعداد اندکی روستای کردزبان نیز درشهرستان وجود دارد. 
✅3.شهرستان اسد آباد:
 این شهرستان از چهار قوم ترک،فارس،کرد ولر تشکیلل شده است.بخش بزرگی از روستاهای شهرستان ترکنشین می باشندو از عمده ترین مراکز جمعیتی ترکان میتوان روستا های جنت آباد، بادخوره و آجین را نام برد. ترکزبانان این شهرستان عمدتا ازایل ترک افشار هستند که احتمالادر دوره افشاریه در این منطقه ساکن شده اند؛از این رو به‌ این منطقه اسدآباد افشار و دشت افشار(آوشار دوزو) نیز گفته می شود.

✅ 4.شهرستان تویسرکان:
شهرستان در دامنه ی جنوبی کوهستان الوند واقع شده است. در واقع اکثریت نفوس شهرستان شامل لک ها ولر ها می شوندو درکنار آن اقلیتی از فارس زبانان وترکزبانان و کردزبانان حضور دارند.
Image result for ‫ترک همدان آذربایجان‬‎
✅5.شهرستان رزن:
این شهرستان باجمعیتی حدود صد هزار نفر درشمال استان همدان ودر مجاورت استان قزوین واقع شده است. بخشی از جنوب شهرستان ،شامل منطقه تاریخی خرقان(قاراقان) می شود که بین سه استان: همدان،مرکزی وقزوین تقسیم شده است. منطقه قاراقان،خود شامل سه قسمت می شود: قاراقان بکیشلی،قاراقان آوشار و قاراقان قوتلی. بخشی ازاین ناحیه درگذشته محل اسکان ایل ترک شاهسون بغدادی بوده است.
 زبان اهالی شهرستان تماما ترکی آذربایجانی با لهجه همدانی و خرقانی است.

✅ 6.شهرستان ملایر: 
این شهرستان درجنوب استان همدان واقع است.درخودشهر ملایر اکثریت بافارس زبانان است که فارسی را با لهجه ملایری صحبت می کنند که به گویش لری شباهت زیادی دارد.در روستاهای شهرستان نیز به زبان های ترکی،لری،لکی و فارسی سخن گفته می شود. یکی از مراکز عمده ترکها درشهرستان ملایر،شهر ده هزار نفری ازندریان(ازن دریان) است.

✅7.شهرستان فامنین: 
نام اصلی این شهرستان در زبان ترکی پامبوخلی به معنای پنه زار است که در دوران پهلوی و درپی سیاست های فاشیستی و ترکستیزی رضا خان به این نام جعلی تغییر کرده است. دشت پامبوخلی درشرق همدان واقع است ومنطقه ای حاصلخیز است. زبان کلیه اهالی شهرستان ترکی آذربایجانی است.

✅8.شهرستان همدان:

همدان یکی از قدیمی ترین شهرهای ایران و مرکز سلسه مقتدر ماد(مدیا) بوده است که در منابع تاریخی با اسامی اکباتان و هکمتانه آمده است.همچنین این شهر حدود یک قرن پایتخت امپراطوری مقتدر ترکان سلجوقی بوده است.

شهرستان همدان از دوبخش شراء و مرکزی تشکلیل یافته است که از این میان بخش شراء به مرکزیت قهاوند تماما ترکنشین است و اغلب روستاهای بخش مرکزی ترکنشین وتعدادی نیز لرنشین هستند.

خودشهر همدان ،شهری چندقومیتی است و از اقوام متعددی از جمله ترک،فارس،لر،کرد ویهودی تشکیل شده است‌ ولی اکثریت نسبی با ترکزبانان و فارسزبانان است‌ و سایر اقوام دراقلیت هستند. 
ترکزبانان همدان به لهجه ی ترکی همدانی صحبت می کنند؛لهجه همدانی اززیرشاخه های ترکی آذربایجانی محسوب می شودکه ازلحاظ زبان شناختی بالهجه خمسه ای وسونقوری قرابت دارد.
نویسنده:فرهادتوفیق

آردینی اوخو(بقیه مطلب)
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396

بیجار جگر گوشه آذربایجان در استان اقوام ومذاهب مختلف کردستان(کردستان رنگین کمان اقوام ومذاهب مختلف)

بیجار در غرب ایران واقع شده و از نظر اداری تابع سنندج است. این شهرستان دارای ۷۷۳۰ کیلومتر مربع مساحت بوده و از شمال شرقی به استان زنجان، از شمال غربی به شهرستان تکاب (در آذربایجان غربی)، از جنوب به شهرستان قروه، از جنوب شرقی به قسمت کوچکی از استان همدان و از غرب به سنندج و دیواندره محدود است. بیجار منطقه‌ای است در امتداد سلسله جبال غربی ایران و یک سوم اراضی آن کوهستانی است. جنس خاک آن از سنگ‌های رسوبی مخصوصاْ ترکیبات رسی و آهکی و متعلق به دگرگونی‌های دوران سوم است. ارتفاع متوسط این شهرستان از سطح آب‌های آزاد ۱۹۴۰ متر و۷۷۰ متر از تهران بلندتراست.


این شهر بعد از شهرکرد مرتفع‌ترین شهر ایران بوده و در طول ۴۷ درجه و ۳۶ دقیقه شرقی گرینویچ و عرض شمالی ۳۵ درج و ۵۲ دقیقه استوا قرار دارد. قدمت تاریخی این منطقه به هفت هزار سال قبل برمیگردد و آثار به دست آمده از تپه‌های باستانی آن قابل مقایسه با آثار به دست آمده از تپه «یانیق تپه» می‌باشد. قلعه «قمچیقای» با قدمتی شش‌هزار ساله در فاصله ۴۵کیلومتری شمال بیجار و در نزدیکی شهر «یاستی کند» قرار دارد. در قرن پانزدهم، بیجار روستایی بیش نبود و گفته می‌شود که به «شاه اسماعیل» نخستین پادشاه دودمان صفویه تعلق داشت.
در حدود یک قرن قبل ساکنان آن تا اندازه‌ای متمکن شدند که توانستند مالک زمین و خانه‌های خود شوند. این تمکن در ایران علامت آزادی به شمار می‌رود. بیجار به یک شهر تبدیل یافت، ولی موقع جغرافیایی آن طوری نبود که به صورت مرکز بازرگانی درآید. بلکه تنها بازاری شد برای فروش فرآورده‌های کشاورزی و اهمیت چندانی پیدا نکرد.
در سال ۱۲۹۶ ه.ق با قحطی بزرگی که در تبریز و آذربایجان به وقوع پیوست، در این هنگام به دستور «امیر نظام گروسی» حاکم وقت بیجار، دهها خروار گندم از گروس به تبریز منتقل گردید و مردم تبریز را از قحطی و مرگ رهانید به همین علت از این تاریخ به بعد «بیجار گروس» را حتی «تبریز کوچک» نیز نامیده‌اند.


بعد از تشکیل استان کردستان که کوه «چنگ الماس» به عنوان حد و مرز آذربایجان و کردستان تعیین شد، شاعر ترک‌زبان بیجار ترانه‌ایی می‌سراید که اکنون نیز زنان منطقه هنگام تنهایی و هنگام قالی بافی این ترانه را زمزمه میکنند: 


چـنگ الماسین یئلی اسدی
آجـیسی دوغـرادی کـسدی
حاجامـات آلمـایـیـن بـسـدی
قــان آپـاردی حـالــدان مـنی
ایـراق سـالدی ائـلـدن مـنی

بیجار شهر شیعه و ترک نشین هست.

آردینی اوخو(بقیه مطلب)
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396

سنده وارسا تورکون قانی گل ساتما آذربایجانی (اوزو قارا سیمیتقویا)

اوزو قارا !
 Image result for ‫اوزو قارا سیمیتقو‬‎
اود ووردو آذربایجانا 
بیر مارشیمون! 
بیر سیمیتقو! 
 
کیم اورمونو چکدی قانا؟
بیر مارشیمون !
بیر سیمیتقو! 
 
نه باغ قالدی نده بهر 
نه کند قالدی نه ده شهر
قانیمیزا قاتدی زهر 
هم مارشیمون !
هم سیمیتقو!
 
تپه‌دن دیرناغا یارا 
قالدیق یالوارا-یالوارا 
تاریخ بویو اوزو قارا !
هم مارشیمون ! 
هم سیمیتقو!
 
یوز ایل کئچسه جینایتدن 
پاکا چیخماز خیانتدن 
قاچا بیلمز عدالتدن
نه مارشیمون ! 
نه سیمیتقو!
 
آسلان گئتسه قوجالماغا 
تولکو گلر باج آلماغا 
مجال وئرمه اوجالماغا 
نه مارشیمون ! 
نه سیمیتقو!
 
سنده وارسا  تورکون قانی 
گل ساتما آذربایجانی 
اوز وئرمه تاپسین میدانی
یا مارشیمون !
یا سیمیتقو  !!
 
کریم گول اندام، اورمو-1394

آردینی اوخو(بقیه مطلب)
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396
  بیزیمله یول بیراولون** لینک کانال این وبلاگ در تلگرام