جانیم آذربایجان******CANIM AZƏRBAYCAN

زبان تورکی آخرین سنگر ماست

هولوکاست آذربایجان

اگر این حادثه در گوشه ای دیگر از این کشور و جهان اتفاق افتاده بود گوش فلک از فریاد وا انسانا کر شده بود و این غرب آذربایجان چه منطقه ای نفرین شده است که حداقل دویست هزار نفر از مردم آن همین صد سال پیش قتل و عام می شوند و امروز کسی لب از لب هم بر نمی دارد.

اجساد آذربایجانیان بعد از قتل‌وعام جیلولوق

معظم له حتی در این سخرانی خود در بیان این حوادث می فرمایند ” من وقتی آنچه را که بر این استان و بر این شهرها در آن برهه گذشته است، به یادم میآورم، قلبم متلاطم میشود. کاری کردند که مورّخ مینویسد: «در اطراف سلماس، دیگر هیچ آبادیای باقی نماند. هزاران نفر در ارومیه کشته شدند. با مردم این منطقه کاری کردند که وقتی عثمانیهای متجاوز وارد مرزهای ایران و وارد ارومیه و خوی شدند، مردم از آنها استقبال کردند»!”جملات بالا بخشی سخنان مقام معظم رهبری در بیست و هفتم شهریور ماه سال هفتاد و پنج در جمع مردم اورمیه است که از عدم توجه به حوادث جنگ جهانی اول در غرب آذربایجان و کشتار مردم بی گناه مردم منطقه گلایه می کند.

عمق فاجعه جیلولوق به حدی است که رهبر انقلاب به صورت بی سابقه از متلاطم شدن قلب خود سخن می گوید، حادثه ای که صدها هزار نفر مردم ترک و مسلمان غرب آذربایجان توسط جیلوهای مهاجر به رهبری مارشیمون (اهل موصل) قتل و عام شدند، خانه هایشان ویران شد، به نوامیس شان تجاوز و …

اینجاست اگر نام هولوکاست آذربایجان را بر آن نهیم به براستی به بیراه نرفتیم، اما آنچه اکنون بیش از آن حوادث، قلب هر انسانی را آزار می دهد بی توجهی به این مقطع تاریخی در آستانه صدمین سالگرد آن می باشد که حتی یک خط از کتب تاریخ درسی چه در مدارس و چه در دانشگاها را به خود اختصاص نداده است، هنوز هیچ خیابانی برای گرامی داشت کشته شدگان این فاجعه انسانی وجود ندارد، هنوز هیچ مجسمه یاد بودی ساخته نشده است، هنوز هیچ مستند و برنامه ای از آن در تلوزیون ملی پخش نگردیده است، هنوز قریب به اتفاق ملت ایران از آن بی خبر اند و بیشتر از همه قلب انسان را به درد می آورد مسئولان منطقه و استانی آذربایجان غربی هستند که تاکنون سخنی بر زبان جاری نخواسته اند انگار از این مردم نیستند، انگار اینان خود از جرگه جیلوها هستند که اینگونه این فاجعه عظیم را که قلب رهبر انقلاب را متلاطم می کند بی توجهی می کنند.

اگر این حادثه در گوشه ای دیگر از این کشور و جهان اتفاق افتاده بود گوش فلک از فریاد وا انسانا کر شده بود و این غرب آذربایجان چه منطقه ای نفرین شده است که حداقل دویست هزار نفر از مردم آن همین صد سال پیش قتل و عام می شوند و امروز کسی لب از لب هم بر نمی دارد.

نگارش این سطور آن قدر قلبم را به درد آورده که باچشمان گریان می نویسم نه برای کشته شدگان، بلکه برای خودمان که این چنین روزه سکوت برای مرگ پدران و مادران خود گرفته ایم و این گونه روشنفکر ما، مسئول ما، نماینده ما، وزیر ما، رئیس جمهور ما این چنین بی توجه هستند باید گفت ” گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله من/ آنچه البته به جائی نرسد فریاد است”

اما باید ما جوانان غیور آذربایجان روزه سکوت را بشکنیم به به گلایه رهبر معظم انقلاب توجه کنیم در سال ۱۳۹۶ که صدمین سال کشتار مردم بی گناه در اورمیه، خوی، سلماس، ماکو و … با صدای رسا به نام انسانیت فریاد بزنیم جیلولوق یک نسل کشی است، فریاد بزنیم زمانی که مردم شرق در چهارشنبه آخر سال جشن و سور برگزار می کردند بیش از ۲۰ هزار نفر در اورمیه در همین قتل و عام شدند، فریاد بزنیم ما در طول تاریخ عذار دار پدران و مادران خود خواهیم بود، فریاد بزنیم اینجا هم فلسطین بود که دول غرب و شرق در آن مقطع تاریخی به صورت بی سابقه ای دست در دست هم نهادند تا فاجعه ای بیافریند که قلم طاقت بیان آن را ندارد و می شکند، اشک چشم به دریا تبدیل می شود.

چه شده است که این داغ بزرگ را فراموش کرده ایم، چه شده است تاریخ خود فراموش کردیم، مگر نشده ایم که هر ملتی تاریخ خود را ندادند محکوم به فنا ست، مگر درس عبرت از روزگار کنونی خاورمیانه نمی گیریم؟ یا منتظریم بار دیگر چنین حوادثی بر سر ما بیایند؟ یا نمی بینیم تروریستها امروز در سوریه مار می خورند و اژدها می شوند؟ یا نمی بینیم غرب و شرق دوباره برای نابودی کشور عزیزمان متحد شده اند؟ همانگونه که ولی امر مسلمین جهان حضرت آیت الله خامنه ای می فرمایند “این جور نیست که شما خیال کنید توطئه نسبت به این کشور، یک توهم است؛ نه، یک واقعیت است؛ از همه طرف، دارد توطئه می شود. ممکن است آن کسی که در جهت آن توطئه ها، در داخل کشور، محور حرکت قرار می گیرد، خودش اصلاً نفهمد. فهمیدن این هم ذکاوت می خواهد.”  بیاید در محور توطئه دشمن قرار نگیریم، بیاید بصیرت خود را بیافزایم و یکی مصدیق افزایش بصیرت خواندن تاریخمان است که بدانیم دشمن با ما چه کارها که نکرد.

دیگر بس است، دیگر بس است، دیگر بس است

اختصاصی گروه رسانه ای یول(سرمقاله مدیر مسئول گروه رسانه ای یول در شماره پنجم نشریه آچیق یول) 

آردینی اوخو(بقیه مطلب)
یکشنبه 29 اسفند 1395

جیلولوق؛ فاجعه ای فراتر از درگیری نژادی – مذهبی

رویای تشکیل کشور ارمنستان بزرگ در قلب سرزمین های اسلامی، همواره دلیلی بوده است بر وحشیگری ها و خونریزی ها به دست داشناک های ارمنی تا از این طریق ضمن پیاده کردن سیاست های روسیه و انگلستان – فرانسه در منطقه، حمایت های لازم برای نیل به رویای خود را کسب کنند.

جیلولوق؛ فاجعه ای فراتر از درگیری نژادی – مذهبی

ارمنی هایی که به صورت پراکنده در سرزمین های ایران، عثمانی و قفقاز ساکن بودند، در طول جنگ های ایران – روسیه و عثمانی – روسیه همواره به عنوان ستون پنجم دشمن عمل کرده و منافع روس ها را با مشی خائنانه خود تامین می کردند.

انگلستان که نقش مهمی در انحراف و به بیراهه کشیده شدن انقلاب مشروطیت در ایران داشت می تواند بخش بزرگی از موفقیت خود را مدیون عوامل خیانت پیشه ارمنی باشد. قتل سردار مشروطه «ستار خان» در تهران به دست عوامل ارمنی با حمایت انگلستان صورت می گیرد.

رویای تشکیل کشور ارمنستان بزرگ در قلب سرزمین های اسلامی، همواره دلیلی بوده است بر وحشیگری ها و خونریزی ها به دست داشناک های ارمنی تا از این طریق ضمن پیاده کردن سیاست های روسیه و انگلستان – فرانسه در منطقه، حمایت های لازم برای نیل به رویای خود را کسب کنند.

مناطق قفقاز جنوبی و آذربایجان ایران درجنگ جهانی اول دارای اهمیت استراتژیک فراوانی بودند که این اهمیت استراتژیک تا پایان جنگ دوم و شروع جنگ سرد همچنان پابرجا می باشد. در نتیجه همین اهمیت بود که این مناطق همواره مورد توجه قدرت های منطقه و غرب بوده است. در جنگ های مابین دولت عثمانی و روسیه تزاری مناطق آذربایجان و قفقاز جنوبی محل مناقشه و رقابت این دو قدرت بر سر تسلط بر آن مناطق بوده است. در نتیجه ضعف و بی کفایتی حکومت مرکزی در تهران، در دوران استبداد صغیر تا پیروزی انقلاب اکتبربه مدت ۹ سال منطقه آذربایجان ایران در اشغال نیروهای روس بود و قوای عثمانی همواره تلاش می کردند این مناطق را در حوزه نفوذ خود قرار دهند. امتیاز اشغال آذربایجان ایران کفه ترازو را برای قوای متفق سنگین تر می کرد. همین اهمیت استراتژک می تواند یکی از دلایل تبدیل شدن آذربایجان به میدان رقابت قدرت های جهانی که خود مانعی برای توسعه و عاملی برای تخریب زیرساخت های تجاری در این منطقه می باشد.

ارامنه و سایر مسیحیانی که در طول جنگ های عثمانی – روسیه به دلیل خیانت و توطئه علیه دولت مرکزی از خاک های عثماتنی رانده شده بودند، درمنطقه قفقاز جنوبی و مخصوصا نواحی غربی آذربایجان ایران (در کل نواحی تحت نفوذ روس ها) ساکن می شوند و رفته رفته جمعیت و تاثیر گذاری شان در این مناطق با حمایت روس ها افزایش می یابد.

با وقوع انقلاب در روسیه و فروپاشی امپراتوری تزار، فرصت مناسبی برای ملیت های مختلف در محدوده مرزهای سیاسی روسیه تزاری پدید می آید تا در بازآرایی قدرت و در خلال فقدان دولتی مقتدر، برای خود جایگاه بهتری از نظر منافع سیاسی – اقتصادی دست و پا کنند. اقوام مسلمان منطقه قفقاز و آذربایجان نیز در حین این تحولات در تلاش برای رهایی از سلطه استبداد و دست یابی به استقلال ملی بودند. اما در این کشاکش اقوام، نزاع بین ملیت های مختلف بر سر زیاده خواهی ها و منافع بیشتر بحران آفرینی می کند. ارمنیانی که با فرصت ایجاد شده پس از فروپاشی امپراتوری تزار با قتل عام مسلمانان ایروان و شهرهای اطراف آن توانسته بودند برای خود محدوده مشخصی را ایجاد کنند، در شمال رود ارس پروژه ارمنستان بزرگ را با هدف تصاحب منطقه آذربایجان تا دستیابی به شهر باکو دنبال کرده و خونریزیها و وحشیگری های بی سابقه ای را بر مردم مسلمان آذربایجان با حمایت روس ها تحمیل می کنند.

در جنوب ارس وضع به همان روال و اندکی تفاوت ادامه دارد. آذربایجان جنوب ارس غارتگر دیگری علاوه بر ارمنیان را در خود جای داده است. اکراد ایل شکاک به رهبری سیمیتقو مدعی دیگری هستند که با همان شیوه تجاوز به خاک آذربایجان چشم دوخته اند. اکرادی که آنها نیز از سوی انگلستان و قوای متفق تغذیه می شوند تا به عنوان آلترناتیوی احتمالی به جای قوای روس و ارمنی ها در منطقه حفظ شوند.

گرچه نسل کشی مسلمانان غرب آذربایجان (فاجعه جیلولوق) با وحشیگری های ارامنه به وقوع پیوسته است اما بررسی تاریخی و علت شناسی این فاجعه بدون در نظر گرفتن نقش کردهای شیکاک و بدون بازخوانی طرح ایجاد منطقه کردستان در خاک های آذربایجان به عنوان مانعی در برابر پیشروی عثمانی ها در جنگ (به عنوان پروژه ای کوتاه مدت) و ایجاد خلوتگاهی برای نیروهای غرب در منطقه استراتژیکی همچون آذربایجان به منظور دسترسی به مسیر تجاری شمال – جنوب و تسلط بر خاورمیانه (به عنوان طرحی بلند مدت) ممکن نخواهد بود.

 فراخوانی سریع ارتش روسیه از منطقه آذربایجان ایران پس از انقلاب ا

کتبر ۱۹۱۷ و خروج روسیه از جنگ، امکان حمل و خروج کامل مهمات و تسلیحات نظامی را به همراه ارتش سلب می کرد. بنابرین اغلب این مهمات در آذربایجان به دست نیروهای ارمنی ساکن که تحت تاثیر اندیشه ارمنستان بزرگ و همچنین انتقام جویی از مسلمانان بودند سپرده شد و بخش دیگری نیز به دست نیروهای کُرد به رهبری اسماعیل سیمیتقو افتاد.

خروج نیروهای روس از آذربایجان و اوضاع نابسامان روسیه پس از انقلاب، نیروهای متفق را بر آن می داشت تا جایگزینی برای قوای روس در منطقه قفقاز و آذربایجان ایجاد کنند. نیروهای مسیحی با اکثریت ارمنی ها با حمایت کامل انگلستان – فرانسه و تجهیزات روسی و کرد های شیکاک گوشه های مختلف طرح دفع قوای متحد و ایجاد شکاف در جهان اسلام و تسلط بر خاورمیانه به منظور اجرای نقشه های استعماری می باشند. دستیابی بر مستعمره بزرگ و پرجمعیتی همچون خاورمیانه و کشورهای مسلمان می توانست یکی از بزرگترین دستاوردهای جنگ برای قوای متفق باشد تا از این طریق جبران خسارت جنگ و بازسازی اقتصادی خود را پس از جنگ تسریع بخشند.

ارمنی های مسلح شروع به غارت و قتل عام مردم شهرهای ارومیه، سلماس و خوی می کنند. در این میان، سیمیتقو خواهان پیوستن به صف درنده ارمنی ها می شود تا با اتفاق بتوانند طرح خود را پیاده کنند. اما خیانت سیمیتقو و قتل بنیامین مارشیمون رهبر مذهبی ارمنی ها آتش وحشیگری را تشدید و می کند و ارمنی ها با کمک قوای پشتیبان رسیده از ایروان و شهرهای شمال ارس، قتل و غارت مسلمانان آذربایجان را شدت می بخشند. سیمیتقو خاک آذربایجان را برای خود می خواست و قتل عام مردم آذربایجان به دست ارامنه می توانست راه را برای سیطره اکراد بر آذربایجان هموار کند.

مردم مسلمان آذربایجان قربانی همیشگی قدرت های استعمارگر غربی بوده اند. تاریخ این مردم با مبارزه بر علیه استبداد و استعمار خارجی و سرکوب و ویرانی نوشته شده است. سقوط آذربایجان می توانست نتیجه جنگ های صلیبی را پس از گذشت صدها سال به گونه دیگری رقم زند. جنگ هایی که سعی در نابودی تمدن اسلامی داشتند و این بار قلعه شکست ناپذیر اسلام در آذربایجان مقاومت کرد. رسیدن قوای عثمانی نیروهای غارت گر ارمنی را از شهر ها بیرون و روانه آنسوی ارس می کند. قوای مسلمان عثمانی مسلمانان آذربایجان را نجات می دهند و در همان حین دولت مرکزی در تهران همچنان مشغول خرید و فروش خاک ایالات و ولایات می باشد.

در صورتی که ارمنی ها می توانستند شهرهای غرب آذربایجان را نیز همچون ایروان و سایر شهرهای مسلمان نشین شمال ارس قتل عام کنند و محور ایروان – نخجوان – وان تکمیل می شد، غده دیگری در دل سرزمین های اسلامی می رویید و جهان اسلام بی شک تکه تکه می شد. طرح ایجاد ممالک کوچک و ضعیف اسلامی مخصوصا در خاورمیانه به عنوان خلوتگاه و مستعمرات جهان غرب نابودی اندیشه اسلامی و وابستگی کامل به استعمارگران را دنبال می کرد و امروزه نیز این پروژه در منطقه ادامه دارد.

در نهایت بایستی گفت قتل عام مسلمانان آذربایجان در دو سوی ارس توسط ارامنه فراتر از یک درگیری نژادی-مذهبی بوده و امروزه درگیری ها در منطقه قره باغ و مقاومت اسلامی در این منطقه نمی تواند محدود به یک دولت یا کشور باشد و این مقاومت تمثیل گر تقابل جهان اسلام و جهان غرب می باشد که متاسفانه همچنان دور از چشم و در محاق نگه داشته شده است.

منبع سایت یول پرس

آردینی اوخو(بقیه مطلب)
یکشنبه 29 اسفند 1395

جشن سال نو بهاری ( نوروز ) میراث ملل

بنا به پیشنهادجمهوری آذربایجان،[۱]مجمع عمومی سازمان ملل در نشست  ۲۳ فوریه ۲۰۱۰ ( ۴ اسفند۱۳۸۸) ۲۱ ماه مارس را به‌عنوان روز جهانی عید نوروز، به‌رسمیت شناخت و آن را در تقویم خود جای داد. در متن به تصویب رسیده در مجمع عمومی سازمان ملل، نوروز، جشنی که قدمتی بیش از ۳ هزار سال دارد و امروزه بیش از ۳۰۰ میلیون نفر آن را در کشورهای بالکان ، اطراف دریای سیاه ، قفقاز ، خاورمیانه ، آسیای میانه و …جشن می‌گیرند توصیف شده‌است.
Image result for ‫جشن سال نو بهاری ( نوروز ) میراث ملل‬‎
گرچه بعضیها اجرای مراسم روز نو بهاری و یا نوروز را به پارسیان نسبت می دهند ولی این جشن  سابقه بسیاری طولانی تر از آن دارد که بعضی ها آنرا به سلاطین ساسانی پارسیان و یا حتی هخامنشیان نسبت دهند .
عده ای از ناسیونالیستهای فارس بدون توجه به اسناد تاریخی و باستانشناسانه و صرفا از روی تعصب ، با استناد به افسانه های شاهنامه فردوسی ، آفرینش جشن سال نو بهاری را به پادشاه افسانه ای شاهنامه  " جمشید شاه " نسبت می دهند ، لاکن دانشمندان و محققین واقع بین این قوم  تاریخ برپا داشته شدن مراسم روز زایش نباتات و اول فصل بهار را بسیار جلوتر از کوچ اقوام  هند و ایرانی  به سرزمین کنونی ایران ( حدود ۹۰۰ الی ۱۰۰۰ سال پیش از میلاد ) دانسته و مرسوم بودن این جشن را در سه هزار سال پیش از میلاد در اراضی وسیع اقوام سومری ، دو هزار سال پیش از میلاد در میان بابلیهای ساکن بین النهرین  و همچنین دو هزار سال قبل از میلاد در خوزستان امروزی در بین ایلامیان می دانند  (2)

در میان بابلیان قدیم جشن سال نو بهاری  12 روز بوده و روز سیزدهم پایان این جشن به حساب می آمده است ، سال نو بابلیان در نخستین روزهای فصل بهار و زمانی که اولین هلال ماه دیده می شد شروع می شده است ، همچنان رومیان قدیم سال نو را در پایان روزهای ماه مارس ( در ۱۰ روز اول فروردین ماه ) جشن می گرفته اند . (۳)
پیام آور شادی و فصل بهار " حاجی فیروز " مشهور در میان اقوام فارس که با لباس قرمز و صورت سیاه پیشاپیش عید نوروز ، نغمه های شاد بهاری را در جلو خانه های مردم  ترنم می کند در اصل " الهه قربانی " به نام " داموزی " سومریان است . (۴)
همچنین در میان بابلیها جشنی بوده است موسوم به "زاگموگ" که در سالهای حدود ۲۳۰ پیش از میلاد، در فصل اعتدال ربیعی، در یازده روز از اول ماه نیسان بر گزار می شده است.
این جشن به یاد و احترام " مردوک " بت بزرگ بابلیان در معبد " آزگیلا" واقع در شهر بابل برپا می شده است.
 نوروز در میان فنیقیهای حوزه دریای مدیترانه، در میان یونان باستان، در آسیای صغیر، مندائیان (سامی زبانان عراق)، جزیرة العرب، مصر و آسیای میانه گرامی داشته می شد.
مراسم جشن نوروز در کتاب مشهور  "سینوهه پزشک مخصوص فرعون " در سفر سینوهه و خدمتکار  وی "کاپتا" به کشورهای امروزی خاورمیانه در حدود ۳۵۰۰ سال پیش  نیز آمده است .
با توجه به اینکه عده ای  نوروز و جشنهای جنبی آن را جشن هایی صد در صد متعلق به پارسیان می دانند و بعضی از این مراسم، بخصوص چهارشنبه سوری، بخاطر اهمیت آتش در آن، حتی وابسته به دین زرتشت دانسته شده اما شواهد مختلف نشاندهنده این مطلب هستند که این جشنها ، تاریخی به مراتب جلوتر از  تعلق این آیین به قوم "پارس" (به معنای قوم هندو-اروپایی مهاجری که در حدود سال ۱۰۰۰  قبل از میلاد به ایران آمدند) دارند و احتمالا" از مراسمی که  قبل از مهاجرت اقوام آریایی در این فلات مرسوم بوده سرچشمه می گیرند و چه بسا اقوام سومری ، ایلامی، کاسی، گوتی ، لولوبی ، ماننا و دیگر اقوام باستانی نیز آنها را جشن می گرفته اند.
منبع اطلاعات ما در مورد باورهای اقوام هندو- ایرانی و بعدا" پارسی، در درجه اول قدیمترین قسمتهای اوستا و در حالت دوم، مقایسه باورهای دیگر مردم هندو-اروپایی (بخصوص هندو-آریایی ها) با باورهای پارسیان باستان است. ریگ ودا، قدیمیترین بخش وداهای هندو-آریایی، یکی از بهترین منابع موجود برای پی بردن به اصول اعتقادی و جشنها و مراسم اقوام (هندو-ایرانی) است.
در اوستا، بخصوص در گاثاها و بقیه یسناها که قدیمی ترین بخش های این کتاب هستند، هیچگاه صحبتی از نوروز و جشنهای وابسته به آن نشده است. مراسم اوستایی اصولا" نیایشهایی به امشاسپندان مختلف و فره وشی ها هستند. یسناها سرودهایی هستند که برای ستایش میترا، آناهیتا، ورونا، هوم، و دیگر امشاسپندان نوشته شده اند که در جشنهای وابسته به آنها باید خوانده شوند (کلمه های "جشن" و "یسنا" از یک ریشه هستند). در نتیجه، دربخشهای قدیم اوستا ذکری از جشنهای نوروز، چهارشنبه سوری، سیزده بدر و یا حتی سده نداریم. نخستین نشانه از نوروز در اوستا، در فرگرد دوم "ویدیودات" است که در ضمن توضیح زندگی "ییم" (جمشید)، به دستور برگزاری نوروز نیز اشاره شده (این روایت را فردوسی نیز ذکر می کند).
اما ویدیودات از اخیرترین بخش های اوستاست که به احتمال زیاد یا در دوران ساسانی نوشته شده و یا در آن دوران به طور کامل بازنویسی شده و بسیاری از باورهای زرتشتی ساسانی در این کتاب وارد شده است.
با نگاه به باورهای مندرج در ریگ ودا نیز اثری از مراسمی مانند جشنهای بالا نمی بینیم. جشن شروع سال در نزد این اقوام اهمیت زیادی نداشته و ذکر خاصی از برگزاری مراسم بخصوصی برای آن نمی کنند. همچنین در باورهای مردم نورستان افغانستان که تا صد سال قبل که به جبر مسلمان شدند، زیر نام "کافران" که به پرستش خدایان باستانی هندو-ایرانی ادامه می دادند، هیچ اثری از نوروز وجود ندارد، هرچند که جشنهای سنتی نزد این مردم کاملا" حفظ شده است.
اوستا کتاب دینی زرتشیان دستخوش تغییرات نسبتا زیادی در متن خود  بسته به خواست سلاطین و حاکمان پارسی قبل از اسلام شده است ، چنانچه  رسم خَویدوده یا خوه‌دوده نوعی پیوند ازدواج در پارس  باستان بود که بین محارم (خواهر و برادر یا والدین و فرزندان) انجام می گرفت که در کتاب‌های پهلوی زرتشتی از اصول رستگاری دانسته شده‌است.
ترجمهٔ بخشی از پرسش ۳۷ از مینوی خرد:
«پرسید دانا مینوی خرد را که مردمان به چند راه و بهانهٔ کرفه به بهشت بیش رسند؟
مینوی خرد پاسخ کرد که:
………..
……… نهم آن که دوستی روان را خوه‌دوده کند…» (5)
به هر حال به احتمال زیاد ازدواج بین خویشان در پارس  باستان مرسوم بوده و قدیمترین سند در مورد ازدواج با محارم مربوط به کمبوجیه پسر کوروش است که با دو خواهر خود رکسانا و آتوسا وصلت کرده و در کتاب تاریخی هردوت هم نقل شده است . (6)  اما وارد کردن این رسم به متن کتاب دینی زرتشتیان (اوستا ) مطمئنا با فشار سلاطین و پادشاهان  پارس و توسط کاهنان زرتشتی انجام شده است و در دین زرتشتی و اصل اوستا نبوده است .
چنانکه از تواریخ بر می‌آید، در عهد ساسانیان نیز نوروز ـ یعنی روز اول سال پارسی و نخستین روز فروردین ماه در اول فصل بهار نبود بلکه مانند عید فطر و عید اضحی ،  آنچنانکه در میان مسلمانان مرسوم است ، در فصول مختلف سال خورشیدی می‌ چرخید .
در سال یازدهم هجرت که مبدأ تاریخ یزدگردی و مصادف با جلوس یزدگرد پسر شهریار آخرین شاه ساسانی است، نوروز در شانزدهم حزیران رومی (ژوئن فرنگی) یعنی نزدیک به اول تابستان بود و از آن تاریخ به این طرف به تدریج هر چهار سال یک روز عقب‌تر افتاد تا در حدود سال ۳۹۲ هجری، نوروز به اول حمل رسید ـ در سال ۴۶۷ هجری ، نوروز در بیست و سوم برج حوت یعنی هفده روز به پایان زمستان مانده واقع بود ـ در این هنگام جلال‌الدین ملکشاه  امپراتور  ترک سلجوقی (۴۶۵-۴۸۵ هجری قمری) ترتیب تقویم جدید جلالی را بنا نهاد و نوروز را در روز اول بهار که موقع نجومی تحویل آفتاب به برج حمل است ـ قرار داده و ثابت نگاهداشت. بدین طریق که قرار شد در هر چهار سال یک بار سال را به ۳۶۶ روز بشمرند و پس از تکرار این عمل هفت بار یعنی پس از هفت مرتبه چهار سال (یا ۲۸ سال ( بار هشتم به جای اینکه سال چهارم را ۳۶۶ روز حساب کنند با سال پنجم (یعنی درواقع با سال سی و سوم از آغاز حمل) این کار را انجام بدهند  و بدین ترتیب روی هم رفته سال جلالی نزدیک‌ترین سال‌های دنیا به سال خورشیدی حقیقی که ۳۶۵ روز و ۵ ساعت و ۴۸ دقیقه و ۴۶ ثانیه است می‌شود. (۷)
علاوه بر جشن نوروز ، جشن دیگری نیز که به "مهرگان" مشهور است و در گذشته های دور  و در  پاییز بر گزار می شده است باز از طرف عده ایی به  پارسیان نسبت داده میشود ، در حالی که این جشن نیز مبدا و منشأ بسیار قدیمی تر از بر گزاری این جشن توسط  پارسیان در ایران دارد چنانچه "منوچهری دامغانی" شاعر معروف نیمه اول قرن پنجم هجری در مسمطی می گوید :
شاد باشید که جشن مهرگان آمد
                                       بانگ و آوای درای کاروان آمد
کاروان مهرگان از "خزران " آمد
                                       یا ز اقصای  بلاد "چینیان" آمد
نه از این آمد ، بل نه از ان آمد
                                      که ز فردوس برین وز آسمان آمد….
 
در این شعر "منوچهری" جشن مهرگان را بر آمده از میان "ترکان خزر" و یا از "بلاد چین" دانسته و در آخر می گوید  شاید این جشن از بهشت برین آمده باشد!
جشن سال نو بهاری امروزه در بسیاری از کشورها از جمله در هندوستان از ۱۳ الی ۱۵ ماه آوریل (۲۴- ۲۶ فروردین ) برپا داشته می شود ، این جشن  در تایلند ، برمه ، سریلانکا ، کامبوج و لائوس از  روز اول ماه آپریل (۱۲ فروردین ) و به مدت ۳ روز جشن گرفته می شود ، آنها نام این جشن بهاری را " سونگ کران " می نامند .
ترکان اوغوز ( آذربایجان ، ترکیه ، تورکمنستان ، قبرس شمالی و ترکان شمال عراق )  به سال نو بهاری جشن اوغوز هم می گویند ؛ در افسانه های  ترکان ،  ترکان اوغوز پس از محاصره و گرفتاری  400 ساله در میان کوههای " ارگنه قون " در اوایل فصل بهار و در زمان زایش درختان و در هوای خوش بهاری ، کوه فلزی را شکافته و از این گرفتاری ۴۰۰ ساله رهایی می یابند که از آن تاریخ به بعد ترکان روزهای اوائل بهار را جشن می گیرند . 
  امروزه جشن سال نو بهاری یا نوروز  علاوه  بر اینکه در میان مردم و با حمایت کامل دولت و با  شکوه تمام در جمهوری آذبایجان برپا داشته می شود در بین مردم  ایران ، افغانستان، جمهوریهای آسیای میانه، ، غرب چین ، ترکیه ، عراق ، گرجستان ، اروپای شرقی و در بین مردم کشورهای آسیای دور  نیز بر گزار میگردد.
نوروز در میان مردم آذربایجان جنوبی با نامهای "تزه ایل بایرامی" ، "بایرام" ، "یئنگی ایل"  با مراسم خاص جشن گرفته میشود.
اصولا مردم آذربایجان جنوبی بخصوص مردم  شهرهای اردبیل، خلخال ،خیاو (مشکین شهر)، گرمی، مغانشهر (پارساآباد) ، بیلسوار  و دیگر مناطق مغان از نام "نوروز" برای مراسم سال نو استفاده نمی کنند ، "بایرام "  ، "تزه ایل بایرامی " و " یئنگی ایل " مشهورترین و متداولترین نام  برای " نوروز " در میان آنان است.
سفره "هفت سین " نوروزی  هم از مراسماتی است که مثل مراسم عید نوروز ناسیونالیستهای فارس  آنرا متعلق به خود می دانند و تفسیرهای گوناگون و بی مسمایی در تفسیر فلسفه " سین " های این سفره  دارند ، از جمله اینکه گویا " هفت سین " اوائل و قبل از اسلام  "هفت شین "‌ بوده و در این سفره هفت ماده ای که حرف اول نامشان با شین شروع می شده  از جمله شراب و شربت و شینهای دیگر گذاشته می شده که بعد از اسلام بخاطر حرام بودن شراب به هفت سین تبدیل شده  و تفسیرهای از نوع آقای  "محمد علی دادخواه" که اخیراً پژوهشی با عنوان "نوروز و فلسفه هفت سین" را به نگارش در آورده و در این باره می‌نویسد:‌
"عدد هفت برگزیده و مقدس است. در سفره نوروزی انتخاب این عدد بسیار قابل توجه است. ایرانیان باستان این عدد را با هفت امشاسپند یا هفت جاودانه مقدس ارتباط می‌دادند. در نجوم عدد هفت، خانه آرزوهاست و رسیدن به امیدها را در خانه هفتم نوید می‌دهند. علامه مجلسی می‌فرما ید: آسمان هفت‌ طبقه و زمین هفت طبقه است و هفت ملک یا فرشته موکل برآنند و اگر موقع تحویل سال، هفت آیه از قرآن مجید را که باحرف سین شروع می‌شودبخوانند آنان را از آفات زمینی و آسمانی محفوظ می‌دارند."  که هیچکدام از اینها نمی تواند علمی باشد و  این در حالی است که در کشور افغانستان که همنژاد، همزبان و هم فرهنگ فارس زبانان ایران هستند در مراسم نوروزی بجای هفت سین ایرانی ، هفت میوه در سفره می چینند که به هیچوجه با هفت سین و یا هفت شین ایرانی ارتباطی ندارد .
در این باره محقق محترم جناب آقای ناصر منظوری تحقیقات ارزنده علمی و جالبی  تحت عنوان : "  منشاء برخی ترکیب­های عجیب در فارسی " انجام داده اند که مطالعه آنرا به عموم علاقمندان توصیه می کنیم :

(1)     
      General Assembly                  23 February 2010
                                        GA/10916
Department of Public Information • News and Media Division • New York
Sixty-fourth General Assembly
Plenary
71st Meeting (PM)
General Assembly Recognizes 21 March as International Day of Nowruz,
Also Changes to 23-24 March Dialogue on Financing for Development
……. The text was introduced by Azerbaijan’s representative, who said that, as a holiday celebrated in many parts of the world with themes important to all humanity, Nowruz encouraged intercultural dialogue and understanding.  Speaking after the Assembly took action on the draft, the representative of Iran marked its adoption by quoting lines of the Persian poet Jalaluddin Rumi that expressed the holiday’s theme of rebirth “on our planet and in our souls”.
گزارش کامل سازمان ملل را در لینک پایین می بینید :
(2)  روزنامه همشهری ۲۸ اسفند ۱۳۸۷ ص ۱۳
(۳) روزنامه همشهری ۲۱ اسفند ۱۳۸۷ ص ۱۳
(۴) روزنامه همشهری ۲۸ اسفند ۱۳۸۷ ص ۱۳
(۵) ویکی پدیا "خویدوده "  لینک
 نویسنده: حسن راشدی : 27 اسفند 1395
(برگرفته از کانال تلگرام استاد راشدی)

آردینی اوخو(بقیه مطلب)
یکشنبه 29 اسفند 1395

فجایع اوروسلوق جیلولوق و کوردلوک در محال بار اندوز چای

وقوع فجایع وشرارت های  اسفناک در اواخر سده 13 عواقبی  جز فلاکت و بدبختی وقتل عام چیزی برای اهالی  مظلوم وبی گناه غرب آذربایجان در بر نداشته است.محال بار اندوز چای  که در جنوب محال اورمو واقع می باشد از این قاعده مستثنی نبوده است.در زیر به طور مختصر به ترتیب به فجایع اوروسلوق-جیلولوق وکوردلوک می پردازیم.

این مصیبت ها که همگی  در پی  اعمال سیاست های استعمار گرایانه غرب وشرق صورت می  گرفت حاصلی  جز قتل عام مردم بی گناه و بی  خانمان شدن سکنه اورمیه چیزی در پی  نداشته است.هر سه این فجایع تقریبا در یک بازه زمانی ولی  با اهداف گوناگون صورت می  گرفت.

اوروسلوق
 استعمارگر روس  که از  قدیم چشم طمع به خاک ایران وآذربایجان دوخته بود در جنگ جهانی  اول مصاف با مشروطیت در ایران سعی  در تسخیر غرب آذربایجان وقطع ارتباط مشروطه خواهان با دولت عثمانی  برامد ودر پیشبرد اهداف خویش با دادن وعده وعید اکراد ارمنه وآسوریها را متحد خویش ساخت وتمامی  مهمات جنگی  را  به همراه دولت امریکا که در این قضیه خود را بی  طرف اعلام کرده بود تقبل نمود.درگیری  بین دولت عثمانی ودولت روسیه در قاسملی دره سی وشکست روسها وعقب نشینی  تا روستای  قره آغاج همگی  حاکی  از  کشتار مردم بی گناه مردم باراندوز چای بوده است.هم اکنون سنگر های  روسی  وعثمانی در روستای  منطقه بار اندوز  چای من جمله روستای نیولی باقی است.گفتنی  است هنوز هم که هنوز است باوجود گذشت زمان جنایات روسها ذهنیتی را در منطقه مبنی بر تنفرداشتن از  انسانهایی که دارای موی زرد وصورتی قرمز وچشمانی آبی  می باشند به وجود اورده  که این تنفر به صورت ضربالمثلی  نیز وارد فولکور منطقه شده است.

 بر هذر ائتمک گرک اوچ شی دن 
گؤی گؤز اوز قیرمیزی توک ساریدن

روسها در عمارتها و قلاع روستای محال بار اندوز  من جمله کوکیا.نیولو.نئی بین.باراندوز.قرالر و.....مستقر بودند وشرارتها کردند.


جیلولوق 

Image result for ‫فجایع جیلولوق‬‎
با شروع جنگ جهانی اول به تاریخ شش تیر 1293(28 ژوئن1914)جنگ بین روسها ومشروطه خواهان که از حمایتدولت عثمانی  برخوردار بودند در گرفت ومشروطه خواهان شکست خورده وآذربایجان به دست روسها افتاد.به تابستان 1296آسوریها وارامنه ساکن در خاک عثمانی به دولت عثمانی  اعلان جنگ نموده و در پی  شکست از آنها با راهنمایی روسها که به آنها وعده ارمنستان بزرگ در خاک اذربایجان را داده بودند.از غرب وارد اورمیه وسلماس شدند.این نقشه استعماری  قبلا توسط میسیونر ها ومبلغین واطبائ آمریکایی وفرانسوی وانگلیسی به اسوریها وارامنه منطقه آذربایجان اعلام شده بود واین افراد به ظاهر متمدن وخدمتگذار مدتهای طولانی افکار عمومی  را برای  اجرای نقشه شوم دول غربی  آماده کرده بودند.
جمعیت بالغ بر یکصد هزار نفر توسط قوای وسدر حومه شهر روستاها وخود شهر ساکن شدند.با تشکیل ارتش  مسیحی در اورمیه قتل وغارت در اطراف شهر وخود شهر به اوج رسید.روز جمعه مصادف با3 اسفند 1296 روز غارتو کشتار دسته جمعی  اهالی روستاها وشهر اورمیه بودو مارشیمون(مارشیمون که خود با نام مبلغ دینی وارد خاک اذربایجان شده بود فتنه جیلولوق را هدایت نمودو در نهایت درروز 19 مارس 1918 در خسرو اباد سلماس به دست هم پیمانش  سمیتقو کشته ودر همانجا نیز دفنشد)سرکرده جیلوها وسمیتقو(سمیتقو نیز به سال 1309 توسط سرهنگ  صادق خان رئیس هنگ مرزی  اشنویه کشته شد)سرکره اکراد دست خود را به خون هزاران اذربایجانی  بی گناهآلوده کردندودر اخر خود با خفت وخاری  کشته شدند.دولت عثمانی  با مشاهده کشتار مسلمانان به دست جیلوهاو اکراد ارتش  این کشور سه تیپ 4.15.12 را از  جنوب غرب وشمال به یارزی مردم اذربایجان فرستاد چرا که قوای  دولتی  ایران در اثنای  در گیری  با رسها ومشروطه خواهان تضعف شده بودند  وارتش  عثمانی  با نقشه محاصره جیلوها واشرار تیپ چهار خود را در جهت تنگ کردن حلقه محاصره جیلوها واشراربه این منطقه اعزام کرد.جیلوها نیز با مشاهده شکست ودر سلماس وغرب اورمیه به دست تیپ 15 و4 ارتش عثمانی تنها راه را در رسیدن به مقر  انگلیسی ها در سایین قالا دیدندچرا که از طرف این دولت حمایت می شدند .بنابریان تمام قوای  خود را جمع و با شکست تیپ چهار عثمانی از منطقه دو‏‏‏ل (dol)گذشته و به سایین قالا روانه شدند.جیلوها در حال حرکت به سمت جنوب اورمیه .به روستاهای  دولاما وتپه مکی که در قسمت ورودی محال باراندوز چای  به محال دول قرار داشتند حمله برده  ساکنانش  را قتل وعام  روستاها را تاراج و سپس ویران نمودند قوای  عثمانی  که از غربو شمال و ارد اورمیه شده بودنددر  اثنای  تعقیب جیلوهای در حال فرار در دشت بار اندوز ضربات اساسی  به اشرار وارد و جمع کثیری از آنان را کشتند .پس  از کشتن از محال دول در دره منتهی  به اشنویه توسط ایل قارا پاپاق و افراد مجد السلطنه افشار انتقام سنگینی  از اشرار گرفته شد.لازم به ذکر است کمتر قبرستانی در منطقه بار اندوز یافت می شود که تن زنان وکودکان بی گناه را در بستر خاکش نبیند.

فتنه سیمیتکو
Image result for ‫سیمیتقو یاغی‬‎
با پایان جنگ جهانی اول در اواخر سال 1297و شکست جیلوها ازارتش عثمانی و خروج این ارتش از خاک اذربایجان یاغی  دیگری  به نام سمیتقو چشم طمع به خاک اذربایجان دوخت.
در حین خروج ارتش  عثمانی  از اذربایجان ارتش عثمانی  از اورمو ریاست قشون غنائم و اسلحه های  جنگی  را با قیمت نازل به بزرگان شهر پیشنهاد داد تا در بروز  جنگ احتمالی  از خود دفاع کنند ولی  علمای ان زمان گفتند ما با کسی  سر جنگ نداریم.گفتنی  است روستاهای  شیعه نشین دشت بار اندوز.دول تورکمان.امامزاده باش قالا .انزل.قوشچی .نازلی و...که در مقابل اشرار دفاع می کردند و روستاهای  محال صومای دشت مرگور وترگور همگی  در امان بودند واز ترس کشته شدن یاغیان را حمایت می کردند چون افراد سیمیتکو به شیعه سنی  تورک و کرد ومسیحی رحم نمی کردند.حمله اشرار به روستا ها جهت به دست اوردن غنائم وتاراج حیوانات اهلی وامال مردم جهت تامین اذوقه قوای  خویش شروع فتنه جدیدی را خبر میداد.قوای  اورمیه که تازه جنگ با جیلوها تمام شده ودر جهت انسجام قوای  نظامی  خویش بودند نتوانستند در مقابل اشرار که نیرویی بالغ بر ده هزار نفر داشتند مقاومت کنند وقسمتی  از نواحی  غرب اذربایجان به دست یاغیان افتاد .با انحلال دولت قاجاریه  چهل و پنج روز پس از کودتای  رضاخان در هیجده فروردین 1300سه گروهان ژاندارم به اذربایجان فرستاده شدوبا شکست اکراد وتسلط بر چهریق اسناعیل اقا به همراه خانواده به سوی مرزهای  عثمانی  روانه شد ولی توسط مرزبانان عثمانی پسرو همسرش کشته وخود به مرزهای ایران وعراق متواری گردید.سرانجام به سال 1303 مورد عفودولت قرار گرفت.ولی باز هم با در دست گرفتن ریاست ایل شکاک وعزل عمرخان قصد شورش در منطقه را داشت ودر نهایت نیز توسط سرهنگ صادق خان رئیس هنگ مرزی  اشنویه کشته وجسدش با خفت وخواری در معرض دید مردم شهر اورمیه قرار گرفت.

منابع 
1:نگاهی به محال باراندوز چای ومحال دول
اورمیه علی بابایی نیلویی
2:دائره المعارف آبادیهای بخش مرکزی شهرستان اورمیه -علی بابایی نیلولویی

این مطلب از دوهفته نامه تورکی آچیق یول 21 اسفند 95-شماره 5  توسط  مدیر این وبلاگ رونوشت شده است

فجایع اوروسلوق جیلولوق و کوردلوک در محال بار اندوز چای(علی بابایی .محقق ونویسنده .از  دوهفته نامه آچیق یول 21 اسفند 95-شماره 5)

آردینی اوخو(بقیه مطلب)
شنبه 28 اسفند 1395

نگاهی به تقویم ترکان براساس اسامی حیوانات

برخلاف تبلیغات مغرضانه، این نوع تقویم که در ایران بطور رسمی کاربردی حداقل ششصد ساله دارد پایه‌ای ترکی دارد. قدیمی‌ترین اثر دال بر استفاده از این سیستم تقویمی در سنگنوشته های اورخون نوشته شده به زبان ترکی قدیم در 1300 سال قبل، موجود است.

پس از اسلام در آثار ابوریحان بیرونی نیز به این سیستم تقویم اشاراتی شده ولی شرح آن به طور کامل در کتاب مشهور دیوان لغات الترک محمود کاشغری آمده است: یکی از خاقانهای ترک می‌خواهد که تاریخ وقوع جنگی را بداند، ولی ممکن نمی‌شود. از اینروی با ملتش مشورت می‌کند و در قورولتای اعلام می‌دارد که همانطور که ما درباره تاریخ وقوع این جنگ دچار سردرگمی شدیم آیندگان نیز سردرگم خواهند شد. بنابراین ما اکنون به تعداد دوازده (ماه و) برج آسمان دوازده سال را نامگذاری می‌کنیم، تا سالهایمان را از گذر این تقویم بفهمیم. این در میانمان یادگاری باشد. ملّت هم پیشنهاد خاقان را تأیید می‌کند.

خاقان به این مناسبت به شکار می‌رود و فرمان می‌دهد که حیوانات را به سوی رود «ایلا» برانندمردم حیوانات را به تنگنا انداخته به سوی رودخانه می‌رانند. بعضی از این حیوانات را شکار می‌کنند و تعدادی از آنها خود را به آب می‌زنند. دوازده حیوان از آن میان از آب می‌گذرند. نام هر یک از این حیوانات به سالی داده می‌شود. نخستین این حیوانات سیچان (موش) بوده … نام نخستین سال «سیچغان ییلی» (سال موش) گذاشته می‌شود. بعد نام حیواناتی که یکی بعد از دیگری از آب گذشته بودند به ترتیب به سالها داده می‌شود: «اود ییلی» (سال گاو) و …

ترکمنها نیز روایت پند‌آمیزی در مورد پیدایش سالشمار حیوانی دارند. روزی تمامی حیوانات به پیشواز سال جدید می‌روند. شتر که به قد و بالای خودمغرور شده بود گفت: «حتماً پیش از همه سال جدید را خواهم دید.» امّا موش کوچک با زرنگی تمام روی سر شتر جهیده و پیش از همه، سال جدید را می بیند. شتر که مات و مبهوت مانده بود، از تمامی دوازده حیوان دوره که موفق به مشاهده سال جدید شده بودند عقب می‌ماند و بدین ترتیب غرور شتر باعث می شود که جایی در دوره سالها نداشته باشد .این روایت به مدد مایه اخلاقی و پندآمیز آن که نهی از غرور است، در میان ترکمنها نسل اندر نسل نقل شده و بصورت ضرب‌آلمثل درآمده است: «دویه بوینونا بویسانیپ ییلدان کور قالیپدیر!» یعنی (شتر به علّت مباهات به گردنش از مشاهده سال جدید محروم ماندهاست).

عموما اعتقاد بر این است که سالها با ویژگی هر یک از حیوانات همراه می باشد.

نام سال‌های دوازده‌گانه حیوانی ترکی که در ایران به کار می‌رفته به ترتیب عبارت بوده است از:

سیچقان ایل (سال موش)

اود ایل (سال گاو)

بارس ایل (سال پلنگ)

توشقان ایل (خرگوش)

لوی ایل (سال نهنگ)

ایلان ایل (سال مار)

یوند ایل (سال اسب)

قوی ایل (سال گوسفند)

بیچین ایل (سال میمون)

تخاقوی ایل (سال مرغ )

ایت ایل (سال سگ)

تنغوز ئیل (سال خوک)

این سیستم تقویمی از دوران صفویه رسما در تقویم ایران بکار رفت که تا سال ۱۳۲۹ هجری قمری ادامه داشت. در این سال ماه‌های شمسی با نام برج‌های دوازده‌گانه پذیرفته شده و در تقویم‌های سالیانه ثبت شدند.

این تقویم در سال ۱۳۰۴ شمسی با آغاز سلطنت پهلوی و در راستای ترکی ستیزی و مقابله با نشانه های ترکی در ایران ممنوع اعلام گردید. از تحریفات جالب اینکه در سال ۱۳۹۶ سال مرغ به یکباره با تبلیغات تفکری خاص در ایران تبدیل به خروس شد

آردینی اوخو(بقیه مطلب)
جمعه 27 اسفند 1395

آیا چهره ترکان زشت و صورت تاجیکان ( فارسها ) زیبا بوده است ؟ حسن راشدی اول بهمن 1395

افراطیون فارس که هیچگونه حق و حقوق تحصیلی به زبان غیر فارسها در ایران ، بخصوص به ترکانی که بنا با اقرار وزیر امور خارجه سابق ایران دکتر علی اکبر صالحی در 28 دی ماه 1390 در آنکارا ، حداقل 40% از جمعیت کشور را تشکیل می دهند، قائل نیستند ؛ ترکان ایران را نه ترکان اصیل بلکه ترک شدگانی می نامند که زبان آنها به زور و یا به حمایت سلاطین ترکی که بعد از اسلام و به مدت هزار سال بر ایران حاکمیت داشته اند ترکی شده و زبان قدیمی آنها که بنا به تئوری کسروی باصطلاح "آذری" از نوع غیر ترکی  بوده را از بین برده است!  آنها ادعاهای خودرا بر این دو موضوع استوار می دانند  :
1-  تئوری " زبان آذری" کسروی و موجود بودن چند روستای غیر ترک در مناطق مختلف آذربایحان از جمله در اطراف مرند ، خلخال و اهر که بر این اساس ادعا می‌کنند زبان قدیمی و بومی مردم آذربایجان غیر ترکی بوده ، زیرا اهالی این چند روستا به زبان غیر ترکی صحبت می کنند.    
2 -متفاوت و زیبا روی بودن سیمای مردم آذربایجان در مقایسه با ترکان آسیای میانه. 
Image result for ‫چهره ترکان آذربایجان‬‎
        گرچه بومی و یا مهاجر بودن زبانی در منطقه ای تاثیری درکم و زیاد بودن حقوق زبانی و بهره مندی و یا بی بهره شدن آنها از حق تحصیل به زبان مادری در آن منطقه ندارد و اساس حق و حقوق انسانها بر محوریت وجودی انسانها استوار است و ترکان امروزی آذربایجان و دیگر نقاط ایران چه ترکان بومی و از نسل سومرهای های 7000 ساله ایران بوده و یا مهاجرانی باشند که در قالب امپراتوران و سلاطین ترک فاتح از آسیای میانه و از هزار سال پیش به آذربایحان آمده باشند و یا حتی به تعبیر افراطیون فارس آذریهایی باشند که بعدا ترک زبان شده باشند ، آنها به نسبت جمعیت خود که کمتر از فارسها در ایران نیست در تمام زمینه‌ها از جمله تحصیل به زبان ترکی از اول  ابتدایی تا پایان دانشگاه  حقوق زبانی و فرهنگی مساوی با فارس زبانان داشته و در دیگر زمینه ها از جمله اقتصادی ، اجتماعی ، سیاسی و ... حقوق برابر با فارسیان در ایران دارند. ضمنا ترکی بودن زبان مردم آذربایجان و دیگر نقاط ایران از دو حال خارج نیست :
1-  این زبان از7000 سال پیش و از زمان سومریان که بنیان گذاران اولین تمدن بشری هستند و اعقاب آنها به مردم ترک ایران به ارث رسیده است که اسناد زیادی در این مورد موجود است و ترکانی هم که سال 700 قبل از میلاد ، 400 بعد از میلاد و بعد از اسلام و در ترکیب امپراتوران غزنوی، سلجوقی ، خوارزمشاهی و .... به این سرزمین آمده¬اند به همزبانان قبلی خود پیوسته و زبان ترکی آذربایجان و آناتولی را پدید آورده¬اند 
  2-  این زبان، زبان ترکانی است که بعداٌ و بقول احمد کسروی و کسرویست¬ها از زمان غزنوی¬ها، سلجوقی¬ها ، خوارزمشاهی ها و . . .   با جمعیت انبوه به آذربایجان ، آناتولی و دیگر مناطق ایران آمده و اکثریت مطلق جمعیت این مناطق را تشکیل داده اند و اگر اقلیت غیر ترکی هم در میانشان بوده با اکثریت بودن ترکان و ازدواجهای متقابل در طول سالیان دراز و چند قرن گذشته این اقلیتها  بدون زور و اجبار و به اقتضای زمان و مکان در میان ترکان جذب شده اند ، که در هر دو حال اینها ترکانی هستند که بعد از حاکمیت اسلام به مدت هزار سال مستمر از چین تا قلب اروپا را با تدبیر و کاردانی و سیاستمداری خردمندانه ، زیر حاکمیت و اداره خود داشتند و آذریهای ترک شده هم نیستند ، چه اگر آذریهای آقای کسروی در آذربایجان اکثریت می بودند و ترکان مهاجر در اقلیت ،  باید مهاجرین ترک در داخل بومیان باصطلاح آذری مستحیل می شدند و زبان مردم کنونی آذربایجان هم زبان آذری مورد ادعای آقای کسروی می شد نه زبان ترکی آذربایجان ! چرا که بنا به گواهی تاریخ ،امپراتوران و سلاطین ترک در زمان حاکمیت هزار ساله خود بر ایران و دیگر نقاط  وسیع آسیا و اروپا هیچ تحرکی در جهت تحمیل زبان ترکی خود به مردم غیر همزبان نداشته برعکس در رونق زبان فارسی در ایران و هند و دیگر مناطق تحت امپراتوری خود نقش اساسی داشتند ، زیرا فارسها  به آنچه که به عنوان میراث ادبی فارسی چند قرن گذشته افتخار می کنند، همه در زمان امپراتوری هزار ساله ترکان بر ایران آفریده شده است نه در زمان حاکمیت ساسانیان و هخامنشیان همزبان خود در ایران.  
  از طرفی ، از مریدان تئوری احمد کسروی و طرفداران زبان "آذری " غیر ترکی باید پرسید ، اگر ترکان امروز باصطلاح آذریهایی باشند که زبانشان ترکی شده است ، پس ترکانی که بنا به اذعان کسروی در ترکیب حکومتهای مقتدر سلجوقی و دیگر امپراتوران ترک از آسیای میانه به انبوهی به آذربایجان و آناتولی آمده و در آن پیرامونیان ساکن شدند کجا رفتند؟  آیا آنهاآب شدند رفتند زیر زمین و فقط آذریهای ترک شده اشان باقی ماندند ؟! 
و اما در مورد تفاوت نسبی سیمای امروزی مردم آذربایجان و ترکیه  در مقایسه با ترکان آسیای میانه‌ی امروز باید گفت ،  مردم آسیای میانه امروز در طول چند قرن گذشته بیشتر در مناطق شرقی‌تر  قاره آسیا و در نزدیکی مناطقی که امروزه  در خاک مغولستان قرار دارد زندگی می کردند و شباهت نسبی به مردم شرق این این قاره داشتندکه بر اثر موقعیت جغرافیایی و آب و هوایی دارای صورت گرد و بینی کوچک و چشمهای بادامی (مثل ژاپنیها ، چینی ها و مغولها) بودند  ، چنانکه کتیبه های ترکی "اورخون " که  سنگ نوشته های امپراتوران گؤک ترک می باشد در کنار رودخانه ای که به همین نام و در خاک کشور مغولستان امروزی است، پیدا شده است.  در حالی که مردم آسیای میانه قرون چهارم، پنجم  و ششم هجری معروف به ترکستان که بیشتر در قالب امپراتوریهای غزنوی ، سلجوقی ، خوارزمشاهی و ... به مناطق غربی تر از جمله ایران ، آذربایجان و ترکیه امروزی هم مهاجرت کردند سیمایشان با سیمای ترکان آذربایجان و ترکیه امروزی فرقی نداشته است ، چنانکه زیبا روی بودن ترکان ترکستان آن زمان در اشعار تقریبا همه شعرای فارسی گوی آنچنان جای والایی کسب کرده که این شعرا در اشعارشان  بجای استفاده از کلمه زیباروی ، درخشان ، نورانی ، ماه تابان ، خورشید فام ، دلفریب از کلمه " ترک " استفاده کرده حتی بجای استفاده از کلمه بهشت واژه "ترکستان " را به کار برده اند.
       مورخین نیز در هر جا به مردم زیبا روی و خوش سیما رسیده اند آنها را " ترک وش " نامیده اند ، چنانکه حمداله مستوفی مورخ قرن هشتم  (750 هجری) در ذکر بلاد آذربایجان و در مورد شهر خوی و مردمش می نویسد : 
         خوی :  " تومان خوی چهار شهر است، خوی و سلماس و ارمیه و اشنویه ؛ خوی از اقلیم چهارم است   ... هوایش به گرمی مایل است و آبش از جبال سلماس آید و به ارس ریزد و باغستان بسیار دارد و از انگور و امرود پیغمبری ، مانندش جای دیگر نیست به شیرینی و بزرگی و آبداری ، مردمش سفید چهره و ختای نژاد و خوب صورتند و بدین سبب خوی را ترکستان ایران خوانند؛ قریب هشتاد پاره دیه از توابع آن است."  
        فرخار : " مملکتی است از اقلیم ششم و ولایات و توابع بسیار دارد و اهل آنجا در حُسن و خوبی صورت درجه کمال دارند ، در حق ایشان گفته اند - بیت:
همه جور من از فرخاریان است            که مارا هم همی باید کُشیدن 
گنه فرخاریان را نیز هم هست              بگویم گر تو بتوانی شنیدن 
خدایا این بلا و فتنه از توست                ولیکن کس نمی یارد چخیدن
لب و دندان آن ترکان چون ماه             بدین خوبی نبایست آفریدن"   
     کشمیر : " شهر بزرگ است از اقلیم سیّم و بارو خندق عظیم دارد و ولایت بسیار. اقلیم سیّم و چهارم از توابع اوست و مردم آنجا چون با ترک آمیخته شدند حُسن صورت دارند و به غلبه حسن و فرط ملاحت مشهورند ." 
     مراغه : "تومان مراغه چهار شهر است، مراغه، بسوی ، دهخوارگان و نیلان . مراغه از اقلیم چهارم است ...سراجون، نیاجون،درجرود، گاودول، ،بهستان،انگوران و لاوران از توابع اوست؛ مردمش سفیدچهره و ترک وش می باشند و بیشتر بر مذهب حنفی می باشند."   
 و این در حالی است که در هیچکدام از دیوان شعرای فارسی گوی در مورد زیبا رویی و خوش سیما بودن مردم فارس و یا تاجیک سخنی به میان نیامده است، در این دیوانها بیشتر، از سیمای هندوان و هندو سخن رفته که در معنای واقعی اشاره به تیرگی و رنگ انسان سیاه چهره و در معنای مجازی بجای  بردگی ، غلامی، تباهی و کلا در معنای منفی در مقابل معنای مثبت "ترک " به کار گرفته شده است!
بکار گیری کلمه " ترک " بجای زیبارویی در یکی از ابیات شعر حافظ شیرازی شاعر قرن هشتم هجری، مشهور و زبانزد خاص و عام هر ایرانی و فارس دان است :
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را    
                                 به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا 
      حافظ در غزلیات دیگرش به کرّات از کلمه تُرک به جای زیبارویی و درخشندگی استفاده کرده است : 

آن ترک پری چهره که دوش از بر ما رفت  
                                         آیا چه خطا دید که از راه خطا رفت
تا رفت مرا از نظر آن چشم جهان بین    
                                     کس واقف ما نیست که از دیده چه‌ها رفت
بر شمع نرفت از گذر آتش دل دوش
                                                    آن دود که از سوز جگر بر سر ما رفت
دور از رخ تو دم به دم از گوشه چشمم
                                                      سیلاب سرشک آمد و طوفان بلا رفت  
انوری شاعر فارسی گوی قرن ششم هجری (583 هجری) هم  میگوید : 
تُرکِ من ای من سگِ هندوی تو                دورم از رویِ تو دور از روی تو 
بر لبِ و چشمت نهادم دین و دل                   هر دو بر طاقِ خمِ ابروی تو 
من به گردت کِی رسم چون باد را                 آب رویت پی کند در کوی تو                 گویی از من بگذران می‌نگزرد                      این کمان را هم تو و بازوی تو 
       امیر خسرو دهلوی شاعر قرن هفتم و هشتم هجری و فارسی گوی دهلی هند  می گوید :  
ای ترک کمان ابرو، من کشته ابرویت    
                                                 ملک همه چین و هند، ندهم به یکی مویت
وقتی به طفیل گوی بنواز سرم آخر
                                                تا چند به هر زخمی حسرت خورم از کویت
گفتی که بدین سودا غمناک چه می گردی
                                                              آواره دلی دارم در حلقه گیسویت
مسجد چه روم چندین، آخر چه نمازست این
                                                           رویم به سوی قبله دل جانب ابرویت
شبها همه کس خفته جز من که به بیداری
                                              افسانه دل گویم در پیش سگ کویت 
       خاقانی شیروانی شاعر قرن ششم ( 520 هجری ) هم گوید : 
ای تُرک دِلستان ز شبستان کیستی                    خوش دلبری، ندانم جانان کیستی؟
بس نادره نگاری، بس بوالعجب بُتی                  ما را بگو که لعبت خندان کیستی؟
ای آنکه در صحیفه حسن آیتی شدی         گوئی کز ایزد آمده در شان کیستی؟
ای تازه گلبنی که شکفتی به ماه دی              با این نسیم خوش ز گلستان کیستی؟ 
        سعدی شیرازی شاعر قرن هفتم هم در غزلیات خود از دیگر شاعران فارسی گوی  عقب نمانده از کلمه تُرک در چنین ترکیباتی به کرّات استفاده می کند :
زین سبب خلق جهانند مرید سخنم             که ریاضت کش محراب دو ابروی توام
دست موتم نکند میخ سراپرده عمر                گر سعادت بزند خیمه به پهلوی توام
تو مپندار کز این در به ملامت بروم                 که گرم تیغ زنی بنده بازوی توام
سعدی از پرده عشاق چه خوش می‌گوید      تُرک من پرده برانداز که هندوی توام 
          سنایی شاعر قرن پنجم و ششم هجری هم چنین می سراید :
از عزیزی گر نخواهی تا به خواری اوفتی 
                                                   روی نیکو را عزیز و مال و نعمت خوار دار
ماه ترکستان بسی از ماه گردون خوبتر
                                             مه ز ترکستان گزین و ز ماه گردون دون عار دار
زلف عنبر بار گیر و جام مالامال کش
                                                       دوستی با جام و با زلفین عنبر بار دار
ور همی خواهی که گردد کار تو همچون نگار
                                                          چون سنایی خویشتن در عشق او بر کار دار 
       مولانا مولوی رومی ترکستان را بهشت نامیده و مسکن زیبا رویان ، وی  در این باره گوید :
 همی‌زد چشمک آن نرگس به سوی گل که خندانی
                                          بدو گفتا که خندانم که یار اندر کنار آمد
صنوبر گفت راه سخت آسان شد به فضل حق
                                           که هر برگی به ره بری چو تیغ آبدار آمد

ز ترکستان آن دنیا بنه ترکان زیبارو
                                         به هندستان آب و گل به امر شهریار آمد 
 بسیاری از شاعران فارسی گوی و شاید بتوان گفت همه آنها در زیبایی تُرکان قلم فرسایی کرده اند که تنها نمونه های اندکی از آن ابیات در اینجا آورده شد ، حتی فردوسی طوسی که در شاهنامه جنگ ایران و توران راه انداخته و از ریختن خون تُرکان در عالم خیال لذت می برد، نیز اعتراف به زیبارویی ترکان می کند :  
که تُرکان به دیدن پریچهره اند                    بجنگ اندرون پاک بی بهره اند 
حال با این مستندات ، شبهه ایی بر زیبا روی بودن تُرکان تُرکستان و شباهت زیبایی آنها به ترکان آذربایجان و ترکیه باقی می ماند ؟!   

آردینی اوخو(بقیه مطلب)
جمعه 15 بهمن 1395

دانلود تاریخ دیرین تورکان ایران -تاریخ قبل از اسلام -پروفسور دکتر محمدتقی زهتابی


پروفسور محمدتقی زهتابی (کیریشچی)دوغوم؛۲۲ آذر ۱۳۰۲، شبیستر(چای محله سی)- وفات؛۱۲ دی ۱۳۷۷، شبیستر شهری نده؛ میللی سیاسال چالیشقان (آذربایجان دئموکرات فیرقه سینین اویه‌سی) و تورک – آذربایجان تاریخینده بویوک بیر بیلیجی ایدی

                                                     Image result for ‫پروفسور دکتر محمدتقی زهتابی‬‎

زهتابی و تورک لرین تاریخی

زهتابی بویوک ایراده ایله پان فارس‌لار و فارس شوونیزمی نین تاریخی یالان لارین آچیب، یالانچی آزری (تورک یوخ غئیری تورک بیر قوم) نظریه سین تاریخی آشغال دان لیغا آتیب و آذربایجان ی اولدوغو کیمین 70000 ایل دن بری تورک لرین یوردو اولماغین ثوبوت ائدیب. پروفسور زهتابی بویوک چالیشماق ایلا ایلامیلر، سومرلر، مادلار، اشکانیلر، اورارتولار، ماننالار، لولوبیلر، قوتیلر، هوریلر، و.... تورک اولماق لارین ثبوت ائتدی.


پروفسور دکتر محمدتقی زهتابی‌نین بیوقرافیسی اوز دیلیندن

1302 ینجی ایلین اذر آیی‌نین 22 سینده شبیسترده ، کیریشچی عاییله‌سینده دوغولدوم.

1309 ونجو تازا آچیلمیش دوولتی مدرسه‌یه گئدیب 1315 ینجی ایلده ابتدایی التینجی کیلاسی قورتاردیم.

1317 ینجی آیلده تبریزه گلیب، اوچ ایل فیوضات اورتا مکتب‌ینده دوققوزونجو کلاسی بیتیردیم.

1320 ینجی ایلده تبریز دانیشسراسینا داخل اولوب اورانی بیتیردیکدن سونرا 1322 1323 ونجو ایل‌لرده رشدیه ادب اورتا مکتب لرینده معلیم‌لیک ائتدیم.

1320 1324 ونجو ایل‌لرده تبریزده حاجی یوسف شعارین کلاسلاریندا عربجه کاتولیک‌لر کلیاسیندا فرانساجانی اویرندیم.

1325 ینجی ایلده آذربایجان دئموکرات فیرقه‌سی واسیطه‌سی ایله تبریزده دانشگاه آچیلدی من بو دانشگاهین ادبیات فاکولته‌سینه قبول اولموش ایلک طلبه‌لردن ایدیم.

1327 ینجی ایلده عالی تحصیل آلماق اوجون قاچاق شورویه گئتدیم، حیزب-ی توده و دئموکرات فیرقه‌سی رهبرلری‌نین گوسته‌ریشی ایله ایکی ایل زیندانا محکوم اولوب سیبیری‌ه گونده‌ریلدیم سونرا دوشنبه شهرینه سورگون اولدو.

1333 ونجو ایلده باکی یا گلیب بئش ایل سوره‌سینده باکی دوولت اونیورسیته سی‌نین آذربایجان دیل و ادبیات فاکولته‌سینی بیتیریب عئینی زاماندا همین اونیورسیته‌نین شرق‌شناسلیق فاکولته‌سینده عرب دیلینی تدریس ائتمه‌یه باشلادیم و بو ایل‌لرده عرب ادبیاتی اوزره (ابونواسین حیات و یارادیجیلیغی) موضوعوندا اثریمدن مودافعه ائدیب، اوچ ایل سونرا ایسه دوچنت لقبی آلدیم . باکی دا اولدوغوم ایل‌لرده آذربایجان دئموکرات فرقه‌سی رهبرلری‌نین مخالفتی نتیجه‌سینده هئچ نه چاپ ائتدیره بیلمه‌دیم.

1350 ینجی ایلده عراقا گئتدیم و اورادا باغداد اونیورسیته‌سینده فارس دیلی و اسکی تورک دیلینی تدریس ائتدیم و یازدیغیم علمی اثرلر اساسیندا باغداد اونیورسیته‌سی منه پروفسورلوق لقبی  وئردی.

1358 ینجی ایلده وطنه گلدیم تبریز اونیورسیته‌سینده آذربایجان تورکجه‌سی و عرب دیل‌لرینی تدریس ائتدیم

آنجاق ایکی ایل سونرا ...

ائومیده مطالعه و یازماقلا مشغول اولدوم.


دانلود کتاب-277 صفحه-50 مگا-

لینک دانلود

آردینی اوخو(بقیه مطلب)
دوشنبه 27 دی 1395

دانلود دیوان بولود قاراچورلو سهند-آثار بولود قارا چورلو شاعر ملی آذربایجان

بولود قارا چورلو (سهند) 

  او در سال 1305در مراغه یکی از شهرهای عالم‌پرور آذربایجان، در خانواده‌ای از تبار قاراچورلو از ایلات مشهور و حماسه‌آفرین آذربایجان بدنیا آمد و در سال 1358 با جهان هستی وداع گفت. سهند یکی از بارزترین چهره‌های شعر مقاومت آذربایجان در دوره تسلط استبداد و ستم ملی است. او با برخورداری از استعداد سخنوری سرشار و سیراب نمودن از چشمه فیاض ادبیات فوکلوریک و بدایع زبان خلق و شعر شاعران نامور معاصر پا به عرصه شعر ترکی آذربایجانی نهاد.

 قاراچورلو از شاعران بنام معاصر ادبیات ترکی است که در تک تک اشعار حضور نماد، تاریخ و گوشه‌هایی از فرهنگ آذربایجان را می‌توان یافت. چنانچه در طول حیات شعری‌اش که با حیات زندگی‌اش سرانجامی داشت در صحنه شعر مقاومت آذربایجان حضور فعال داشته است.


1-کتاب دیوان بولود قاراچورلو-ائلدار محمد زاده-384 صفحه- 5 مگا


2- کتاب قارداش  آندی-1080 صفحه-حجم 28 مگا-کتاب کامل -بوتون شعرلر

آردینی اوخو(بقیه مطلب)
دوشنبه 27 دی 1395

رفیق اؤزدک -دانلود تورکون قیزیل کیتابی -جلد یک و دو-کتابی کامل درباره تاریخ تورکان در دو جلد-

پدیدآورندگان : نویسنده: رفیق اوزده‌ک 
موضوع : ترکها - تاریخ , ادبیات ترکی - مجموعه‌ها
هر جلد حدود 290  صفحه.کتاب به زبان ترکی  آذربایجانی  است
این کتاب خلاصه‌ای است از تاریخ اقوام و قبایل و دودمان‌های ترک نژاد .جلد دوم این کتاب مروری است بر تاریخ خاندان و قبایل حکومتگر ترک‌های مسلمان شده از قرن چهارم تا قرن یازدهم هجری قمری (از زمان غزنویان تا صفویان)، در محدوده جغرافیایی فلات ایران، آسیای میانه و آسیای صغیر، قفقاز و سرزمین‌های مجاور مانند هندوستان و حتی مصر .مهمترین مباحث کتاب با این موضوعات شکل گرفته است : بلغاری‌های رود ایتیل (در نزدیکی اوکراین)، که نخستین ترک‌های مسلمان شده بودند ; قاراخانلی‌ها که در محل ازبکستان کنونی می‌زیستند و دومین قوم ترک بودند که اسلام را پذیرفتند ;محمود کاشغری و دیوان لغات ترک او ;احمد یسوی ;غزنویان ;اوغوزها ; سلاجقه بزرگ ;آلب ارسلان سلجوقی ;جنگ ملازگرد ;سلطان ملکشاه سلجوقی ;سلجوقیان آناتولی ;مولوی ;فرهنگ و صنعت سلجوقیان ;خوارزمشاهیان ;بیگ‌ها ;اتابکان ;دولت ایوبی ;حکومت ترکان مصر (فاطمیان) ;قراقویونلوها ;آق قویونلوها ;قیچاق‌ها، ترکان هند ;تیمور ;فرزندان تیمور ;سلطان حسین بایقرا ;ایلخانان ;علیشیرنوایی ; الغ بیک و ستاره‌شناسی ;صفویان ;امپراتوری بابر .در صفحات پایانی کتاب شرح و معنی برخی اسامی و واژه‌ها و اصطلاحات، جمع آمده است ."




آردینی اوخو(بقیه مطلب)
دوشنبه 27 دی 1395

دانلود کتاب دده قورقوت- دانلودبرسی کتاب دده قورقود

Dede Korkut Destanları

حماسه دده قورقود

کتاب دده قورقود که از شاهکارهای ادبی-فولکوریک جهانی است،از یک مقدمه و 12 داستان تشکیل شده است.داستانها به نثر و نظم نوشته شده است و در خلال آنها انواع مختلف آثار ادبی شفاهی مانند بایاتی،نغمه،ضرب المثل و حتی مرثیه دیده میشود.
در این داستانها جسارت و مردانگی و قهرمانیها و عادات و معیشت و عقاید ترکان اغوز شرح داده شده و وطن خواهی و مهمان دوستی و محبت مادر و فرزند و حرمت زنان و خصلتهای انسانی ستوده شده است.داستانها از قسمتهای منثور و منظوم تشکیل شده و نثر داستانها ساده و به زبان مردم است
کتاب‌ «دده‌ قورقود» از آثار کلاسیک‌ جهان‌ به‌ شمار می‌رود.  با اینکه‌ حماسة‌ ملی‌ ترکان‌ محسوب‌ می‌شود، تنها به‌ تُرکان‌ تعلق‌ ندارد، بلکه‌متعلق‌ به‌ همة‌ جهانیان‌ است‌.


Image result for ‫ددهقورقود‬‎

1 )برسی کتاب دده قورقوت نویسنده میر علی سید سلامت-نوشته شده به فارسی-250 صفحه
حجم فایل4,115 KB

2)دده قورقود کتابی و ودده قورقود کتابیندا سؤزلر-آدلار (نوسنده حسین-م-گونئیلی)
237 صفحه -به زبان تورکی آذربایجانی-نسخه درسدن آلمان-
حجم فایل5,070 KB

3)کتاب دده قورقود نسخه درسدن-پرویز زارع شاهمرسی.152 صفحه-با زیر نویس معنی  کلمات مشکل 
حجم فایل1,368 KB

4)دده قورقود داستانلارینین آچیقلاماسی  -فاروق سومر-96 صفحه-زبان ترکی آذربایجانی
حجم 2.91 مگا

5)دده قورقودداستانلاری کتابی-معاصر آذربایجان تورکجه سی دیلینده-رسول اسماعیل زاده
5.8 مگا-300صفحه

6)نسخه خطی موزه درسدن دده قورقود-3.2 مگا-نسخه خطی
دده قورقود کیتابینین درسدن ال یازما نسخه سی.

آردینی اوخو(بقیه مطلب)
پنجشنبه 23 دی 1395

تأثیر مخرب عدم آموزش به زبان مادری بر پیشرفت تحصیلی

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خانم سولماز مدرس، دانش آموخته رشته زبان شناسی از دانشگاه علامه طباطبایی تهران در سال ۱۹۹۳ موضوع تحقیق پایانامه فوق لیسانس خود را "بررسی مسائل آموزشی کودکان دوزبانه در آذربایجان شرقی" انتخاب کرد. ایشان کار را به شکل مقایسه ای بین مدارس تهران و مدارس تبریز انتخاب کرد. ملاک آن بود که دانش آموز هنگامی که به مدرسه می رود فارسی بلد است یا خیر.  از هر کلاس اول ابتدایی 10 نفر محصل را به طور اتفاقی از روی پرونده هایشان انتخاب می کند و قبل و بعد از امتحانات ثلث سوم به کلیه این مدارس مراجعه
می کند. نتایج جالب است:
۱ -در امتحان دیکته فارسی دانش آموزان ترک زبان به طور متوسط ۷ غلط و دانش آموزان فارس زبان۱.۵غلط دارند.
2 -آذربایجانیها در بین کلیه امتحانات بهترین نمره را در درس ریاضی اخذ کرده اند. حال آنکه بهترین نمره تهرانیها در درس روخوانی فارسی است. علت این امر نیز روشن است درس ریاضی بیش از آنکه به مهارت زبانی نیاز داشته باشد به مهارت علمی نیازمند است. لذا آذربایجانیها در درس ریاضی مشکل کمتری دارند.
3 -در محیط روستایی معدل نمرات دانش آموزان فارس زبانی که والدینشان هیچ کدام سواد ندارند ۱۴ است. اما معدل نمرات دانش آموزان ترک زبانی که هر دو والدین آنها هم باسواد بوده اند ۱۰ شده است.
4 -متوسط معدل نمرات فارس زبانها در این آزمون ۱۵ و متوسط معدل ترک زبانها ۸.۵ شده است.
در درس علوم خانم مدرس دست به آزمایش جالبی میزند و ان اینکه از گروهی از دانش آموزان آذربایجانی سئوالاتی به فارسی می پرسد و از آنها میخواهد که جواب را نیز به زبان فارسی بگویند. از گروهی دیگر همان سئوالات را به زبان مادری میپرسد و از آنان میخواهد جواب را نیز به زبان مادری خود ارائه دهند.
نتیجه اینکه در حالت اول متوسط نمرات میشود ۹ و در حالت دوم متوسط نمرات ۱۶ میشود.
وی در پایان تز خود پیشنهاد میکند که آموزش دوره ابتدایی به زبان مادری و آموزش دورههای متوسط و عالی به زبان فارسی باشد. 

*برگرفته شده از: محرومیت کودکان تورک آذربایجانی از آموزش زبان مادری در ایران و تبعات آن

آردینی اوخو(بقیه مطلب)
پنجشنبه 9 دی 1395

هویت تورکان و و نقد تحریفات در باره زبان وتاریخ ترکان ایران (نوشته حسن راشدی)

بخوانیم و تفکر کنیم؛

کسروی  اذعان می¬دارد قبل از کوچ ایران (ایرها= مادها, پارس¬ها) از سرزمین یخبندان شمالی به سرزمین ایران کنونی, مردمان بومی در آذربایجان زندگی می¬کردند: «. . . آری ما این را نیز می¬دانیم که پیش از ایران [ایرها] بومیان دیگری در آذربایجان می¬ نشسته ¬اند و ایران چون به آنجا درآمده و بر بومیان چیره شدند دو تیره بهم در آمیخته¬ اند. ولی این در همه جا بوده است. و ما در پی آن نیستیم که بگوئیم مردم آذربایجان یا مردم ایران تنها از ریشه ایر بوده ¬اند و هیچ آمیختگی با دیگران نمی¬داشته ¬اند.»
کسروی در عین حالیکه مستحیل شدن بومیان التصاقی زبان آذربایجان را در داخل مهاجرین تحلیلی زبان «ایر» طبیعی می¬داند و ترکیب جدید را نه به نام مردم بومی منطقه, بلکه به نام آریائیان مهاجر به حساب می¬آورد, لاکن مهاجرین بعدی آذربایجان را و به تعبیر خود او مهاجرین ترکی که «در دوران غزنوی, سلجوقی و. . . با انبوه فراوان به آذربایجان در آمده» و اکثریت جمعیت آذربایجان را تشکیل داده و زبان ترکی هم, زبان اکثریت و غالب آنان شده است, راجزء «آذری»های خود ساخته می¬شمارد !
حال اگر اصل را بر جمعیت غالب بگذاریم و بر فرضیه¬ های کسروی هم استناد کنیم, بعد از مهاجرت ایرها (مادها و پارسها) به ایران و آذربایجان, جمعیت چیره و غالب در آذربایجان ایرها و بقول کسروی آذری¬ها بوده ¬اند؛ در دوران بعد هم مهاجرت دیگری به منطقه صورت گرفته و ترکان جمعیت غالب و چیره در آذربایجان شده ¬اند و زبان غالب هم زبان ترکی شده است, و اگر مردمی با نام آذری هم در منطقه بوده است در میان جمعیت انبوه ترکان آذربایجان مستحیل شده از بین رفته است, پس طبیعی است که آذربایجان نیز با نام و با ترکیب جمعیت جدید و با زبان غالب که ترکی است شناخته شود نه بر نام چیزی که وجود خارجی ندارد و در ذهنیات و تصورات کسروی ساخته و پرداخته شده و متناقض با فرضیه خود کسروی هم هست !
اگر آذری¬های کسروی بنا به اعتراف خود ایشان در یک دوره با بومیان آذربایجان (سومریان, ایلامیان, مانناها و. . . که به استناد مورخین و زبانشناسان معتبر, غیرآریایی و التصاقی زبان و از مردم گروه زبانهای اورال- آلتایی بودند) آمیخته شده ¬اند و در دورة دیگر با ترکان خزر, هون پچنک, قپچاق, و در دورة سوم با انبوه ترکان سلجوقی و . . . در آمیخته و مستحیل شده¬ اند دیگر چه نشان و اثری از این آذری¬های آریایی باقی مانده است که کسروی در پی زنده کردن آن هست؟ !
اگر کسروی و کسروسیت¬ها در پی نژاد آنها هستند, که با در آمیخته شدن سه مرحله ¬ای آنها, دیگر چیزی از خصوصیات نژادی¬شان باقی نمانده است که در پی نژادشان باشند ! زبانشان نیز با این آمیختگی در درون زبانهای التصاقی پرتو تورک و ترک, به صورت طبیعی مستحیل شده و از بین رفته است و نوشته و اثر مکتوبی هم از آنها باقی نمانده است که در پی زنده کردن آن باشند ! و به قول خود کسروی: «پیش از این درباره ریشه و نژاد مردمان هر کسی آنچه میپنداشتی می¬نوشتی. در توریت ایرانیان را با تازیان یکرشته شمارده. مسعودی و دیگران کُردان را از «بنی عامر» نگاشته -اند. لیکن اینها عامیانه است و ارجی بر آنها نتوان نهاد. ما امروز راه برای شناختن نژاد یک توده, زبان ایشان را می¬شناسیم.»
لذا با دلایل و مدارک مستند و عقلایی که موجود است و حتی با این دلیل کسروی که نژاد یک توده را از زبانشان باید شناخت, آیا شک و شبهه¬ ای بر ترک بودن آذربایجانیان و دیگر ترکان ایران باقی می¬ماند ؟ ! 
از طرف دیگر, با اینکه صفویان ۱۲۹ سال (از سال ۱۰۰۶ الی ۱۱۳۵ هـ. ق) اصفهان را مرکز حکومت خود و پایتخت قرار دادند و به شهادت سیاحان خارجی چون پیترو دلاواله, آدام اولئاروس, سانسون, رافائل دومان, انگلبرت کمپفر و حتی خود کسروی, در طول این مدت, در دربار صفوی در اصفهان به جز زبان ترکی به زبان دیگری صحبت نمی¬شد, و به شهادت تاریخ و اذعان کسروی, از بزرگان لشکری و کشوری «کار صفویان همه در دست ترکان بود», در طول این مدت نه تنها هیچکدام از ساکنین شهر اصفهان ترک زبان نشدند بلکه تبریزیهایی که در زمان صفویان از تبریز به اصفهان کوچ داده شده و در محلة «عباس آباد», معروف به محلة «تبریزیها» سکونت داده شدند, زبان ترکی خود را از دست داده و فارس زبان گردیدند, و امروز در محلة عباس ¬آباد اصفهان (که اکنون هم به همین نام مشهور و موجود است) کسی به ترکی سخن نمی¬گوید!
Hasan rashidi:
حال چطور این صفویان که ۱۲۹ سال اصفهان را پایتخت خود قرار داده د اصفهانیها را نتوانستند ترک ربان کنند اما فقط ۲۴ سال (از سال ۹۰۶ الی ۹۳۰ هـ. ق) تبریز را پایتخت خود قرار دادند و در طول این ۲۴ سال زبان ترکی را آنچنان در شهرها و روستاهای ترک از اراک, همدان و زنجان و تبریز گرفته تا دربند در داغستان در شمال جمهوری آذربایجان کنونی توسعه دادند که «ترکی به یکباره چیره شده و آذری از شهرها ناپدید گردید»! و این معمّایی است که باید مدعیان زبان ساختگی آذری و کسرویست¬های معاصر- رمز آنرا بگشایند؟!
حال زبان ترکی مردم آذربایجان و دیگر نقاط ایران چه از زمان سومریان و ایلامیان و از ۷۰۰۰ سال پیش در این مناطق مرسوم شده باشد, و یا این زبان, از زمان ساسانیان یا غزنویان, سلجوقیان و یا صفویان زبان اکثریت غالب مردم منطقه شده باشد, فرقی نمی¬کند, این زبان, زبانِ اکثریت مطلق مردم این دیار است و مردمشان هم نه آریایی و نه آذری خود ساخته کسروی, بلکه ترک هستند!
آیا امروز به مردم ترکیه می¬توان گفت شما ترک نیستید؟ ! چه آنها نیز اکثراً بعداً به این سرزمین آمده و پس از شکست دادن امپراتوری بیزانس بر آن منطقه حاکم شده و اکثریت مطلق و ترک زبان آسیای صغیر را تشکیل داده و امپراتوری بزرگ عثمانی و سپس ترکیه امروزی را بنا نهاده ¬اند که مطمئناً در بینشان اقلیت بیزانسی و یونانی هم بوده است. به خصوص اینکه همه می¬دانند زبان دولت بیزانس ترکی نبوده و قسطنطنیه (استانبول) تا قرن پانزده میلادی هم شهر بیزانسی و غیرترکی بوده است, ولی امروز کسی از غیر ترک بودن اهالی استانبول حرفی به میان نمی¬آورد و اگر هم بیاورد تأثیری در ترکیب ساکنین ترک آنها نخواهد داشت !
از این گذشته, ترکانی که بعداً در آسیای صغیر, آن امپراتوری عظیم را پدید آوردند و تا قلب اروپا پیش رفتند از نوادگان سلجوقیانی هستند که در سال ۴۳۳ هـ. ق اولین بار در مناطق مرکزی ایران چون نیشابور ، شهر ری, اصفهان, قم و اراک, سپس در آذربایجان حاکمیت خود را تثبیت کرده و حکومت پر قدرت زمان خود را تشکیل دادند.
یعنی حرکت سلجوقیان ترک از شرق ایران (خراسان) شروع در مرکز آن (نیشابور، ری و اصفهان) تثبیت می¬شود, سپس از طریق آذربایجان به ترکیه امروزی می¬رسد! به بیان دیگر باید گفت ترکانی که در ترکیب دولت سلجوقی در آسیای صغیر (ترکیه امروزی) مستقر شدند و آن دولتهای پر قدرت را تشکیل دادند از ترکان اوغوز سلجوقی هستند که در اراک, همدان, زنجان, تبریز, اردبیل, باکو, گنجه و دیگر مناطق آذربایجان سکونت پیدا کردند و با ترکان بومی این مناطق در آمیخته سپس ترکان ترکیه, سوریه, عراق و آذربایجان امروزی را پدید آوردند.  
نباید راه دور و دراز را پیمود, همه می¬دانیم مهاجرت اروپائیان به قاره آمریکا به بیش از چهارصد سال نمی¬رسد ولی سرخپوستان آمریکایی از مردم بومی و شاید چند هزار ساله این قاره به شمار روند, در حال حاضر آیا می¬توان گفت که چون زبان بومی مردم این قاره سرخپوستی بوده و آمریکائیان مهاجر, از اروپا به این قاره مهاجرت کرده و در این مناطق ساکن شده ¬اند لذا این مهاجرین باید زبان انگلیسی, فرانسوی و اسپانیولی خود را رها کرده به زبان سرخپوستانی که ساکنین اصلی و بومی آمریکا هستند سخن بگویند و خود را هم از نسل سرخپوستان بدانند ؟ !
شواهد تاریخی نشان میدهد ترکان نه تنها در هیچ دوره ای از حاکمیت 1000 ساله اشان بعد از اسلام بر ایران و کشورهای خاورمیانه ، افریقا و اروپای شرقی  زبان ترکی خودرا چه به صورت اجبار و چه به صورت تشویق شعرا و مورخین بر هیچ قومی تحمیل  نکرده اند  بلکه آنها با دادن انعام و اطعام به شعرای دری گوی ( فارسی گوی ) بیشتر زبان فارسی را توسعه و یا به بیان دیگر ، به اقوام  تحت حاکمیت خود  تحمیل می کردند !   زبان ترکی که زبان مردم آذربایجان و دیگر مناطق ترک ایران است وضع و موقعیتش از دو حال خارج نیست:
۱- این زبان از ۷۰۰۰ سال پیش و از زمان سومریان که بنیان¬گذاران اولین تمدن بشری هستند, ایلامیان و اعقاب آنها به مردم ترک ایران به ارث رسیده است که اسناد زیادی در این مورد موجود است و ترکانی هم که بعداً به این سرزمین آمده¬ اند به همزبانان قبلی خود پیوسته و زبان ترکی آذربایجان و آناتولی را پدید آورده ¬اند.
- این زبان, زبان ترکانی است که بعداً و بقول احمد کسروی و کسرویست¬ها از زمان غزنوی¬ها, سلجوقی¬ها و با جمعیت انبوه به آذربایجان, آناتولی و دیگر مناطق ایران آمده و اکثریت مطلق جمعیت این مناطق را تشکیل داده و ترکیب جمعیت را به نفع خود تغییر داده ¬اند. که در هر دو حال اینها ترکان اصیلی هستند که بعد از حاکمیت اسلام به مدت هزارسال مستمر از چین تا قلب اروپا را زیر حاکمیت خود داشتند و آذری¬های ترک شده هم نیستند, چه اگر آذری¬های آقای کسروی در آذربایجان اکثریت می¬بودند و ترکان مهاجر در اقلیت, باید مهاجرین ترک در داخل بومیان باصطلاح آذری مستحیل می¬شدند و زبان مردم کنونی آذربایجان هم زبان آذری مورد ادعای آقای کسروی می¬شد نه زبانِ ترکی آذربایجان !
هم اکنون هم ترکان در آذربایجان و در دیگر مناطق ترک زبان ایران, اکثریت مطلق جمعیت این مناطق را تشکیل می¬دهند و در هر جامعه ¬ای هم, بنیان آن جامعه بر اساس جمعیت اکثریت شکل می¬گیرد و گروه¬های اقلیت, قالب اکثریت را به خود می¬گیرند و همانند آنها می¬شوند.
با همة این احوال خود فارسها هم مهاجر هستند و بعدها به ایران آمده ¬اند و مکان اصلی و بومیشان هم ایران نبوده و استپ¬های جنوب سیبری بوده است. زبان بومی ایرانیان ساکن استانهای فارس¬ نشین امروز هم قبل از مهاجرت فارسها به ایران, ایلامی بوده است. ولی چون فارسها با آمدنشان به ایران و مناطق فارس, اکثریت نسبی جمعیت منطقه را تشکیل داده¬اند, خود را فارس خواندند و کسی هم نگفت فارسها زبانشان را بر بومیان ایلامی تحمیل کرده -اند, و یا کسی ادعا نکرد که فارسهای کنونی در اصل فارس نیستند و ایلامی هستند

حسن راشدی

آردینی اوخو(بقیه مطلب)
جمعه 3 دی 1395