جانیم آذربایجان

تلگرامدا کانالیمیز https://t.me/tarixbastan @tarixbastan

آسیمیلاسیون .تغییر هویت.از خود بیگانگی فرهنگی.

متنی واقعا زیبا

  متن زیر طولانیه ولی واقعا ارزش حداقل یک بار خوندن رو داره  
  حرف دل یکی از ترک زبانان همدان   
منم یه روزی جزو آسیمیله شده ها بودم.تو اون روزا من هم مثل همه آدمای آسیمیله شده دوست نداشتم حتی یک کلمه با کسی ترکی صحبت کنم.همین طور دوست نداشتم کسی باهام ترکی حرف بزنه.در این مورد با هم سن وسالای خودم خیلی راحت بودم.
چون تمام اونا هم بدون استثنا افکاری مشابه من را داشتند.با پدر و مادر و خانواده هم کما بیش راحت بودم.اما با کسایی که رودروایسی داشتم و مجبور بودم با زبان ترکی باهاشون حرف بزنم (مثل بزرگای فامیل) سعی می کردم ارتباطم را باهاشون کمتر کنم.
این افکار و احساسات تو ایام دبیرستان شدیدتر شده بود.حتی سعی می کردم طوری حرف بزنم که لحجه ام هم ضایع نباشه.چون پس فردا قراره برم دانشگاه وتو اون محیط فرهنگی نباید طوری حرف بزنم که باعث سرشکستگیم بشه.

یک روز عموم که خودش دانشجوی مقطع کارشناسی ارشد در دانشگاه اصفهان بود،در این مورد ازم پرسید:چرا سعی میکنی با همه در حالی که ترکی بلدند فارسی حرف بزنی؟
مگه با زبان اصلی نمیتونی منظورت را برسونی؟یا دیگران نمیتونند منظورت را بفهمند؟ آیا دلیل خاصی داره؟
گفتم آخه عموجون زبان ترکی زبان دهاتی هاست.
اون در حالی که انتظار نداشت چنین جوابی بشنوه با تعجب گفت: دهاتیها!!!
مگه آپارتاید داریم که زبان دهاتی ها و شهری ها باهم متفاوت باشه؟!
در ثانی ، تو دهاتی ها را خیلی حقیر می دونی و شهرنشینای مرفه را از اونا برتر میدونی؟ تو که به دین و مذهب و عقیده و مقدسات خیلی پایبندی! پس نشنیدی این حدیث پیغمبر را که فرمودند:"نزد خدا فقط کسانی که پرهیزکارترند برترند،عرب یا عجم بودن،فقیر یا غنی بودن،سیاه یا سفید بودن و ... نشانه برتری نیست"
فکرش را بکن، اگه فقط پنجاه در صد ادما اون صفا و صمیمیت و صداقت روستاییا را داشتند ،دنیا مدینه فاضله میشد! تنها چیزی که اونها را متفاوت از بقیه کرده اینه که اونا تو محرومیت زندگی میکنند و امثال من وتو توی رفاه و آسایش.و این قوانین قراردادیه که باعث این بی عدالتی ها و فرصتهای نابرابر میشه و گر نه از لحاظ ویژگی های طبیعی و انسانی اونا خیلی از من و تو بالاترند.
من که از گفته ام خجالت زده بودم گفتم منظورم بی کلاسها بود.ترکی زبان بی کلاسهاست.
عموم که تعجبش از قبل هم بیشتر شده بود گفت: منظورت از "کلاس" چیه؟ اینکه اصالت خودت را انکار کنی وسعی کنی مثل کسانی باشی که خودت فکر می کنی ازت برترند؟
اینکه بدون مطالعه یک تفکر عمومی را بپذیری؟ خبر داری بخاطر همین زبان مادری که تو فکر میکنی زبان بی کلاس است، تو همه جای دنیا حاضرند بخاطرش خون و جان و هستی شان را بدهند تا زنده بمونه؟ بخاطرش رنج زندان و تبعید و هزاران رنج دیگه را تحمل می کنند.چون زبان مادری مهمترین پایه و اساس هویت و فرهنگ ماست. مگه اینا را تو کتابات نخوندی که:
"زبان پرچم وجود انسانهاست.زبان دروازه ذهن انسان به محیط اطراف و شالوده ذهنی انسان است.زبان نقش اساسی در تفهیم وتفاهم بین انسانهاست. ابتدایی ترین و طبیعی ترین حق هر انسان آزاده برخورداری او از زبان مادری است.انسان با زبان است که محیط اطرافش را درک می کنه و نظام فکری اش شکل میگیرد.زبان وسیله خلاقیت و نوآوری است.زبان و فرهنگ دست آورد بشری در طی هزاران سال زندگی بر روی کره زمین است و گنجینه ارزشمندی است که مستحق محافظت، شکوفایی و نگه داری است."
می دونستی کسی که ضعف بیان داره، از هویت خودش بیگانه است ؟این همون کسیه که اگه ازش بپرسند کجایی هستی؟ میگه"پدر و مادرم ترکند ولی خودم فارسم".مگه هویت ما چیزی جدای از هویت پدر و مادرمونه؟ انگار که بگن اون پدر منه ولی من فرزند اون نیستم!
این حرفها من را به فکر انداخت.تمام این حرفها را توی کتابهای درسی خونده بودم.اما همش در مورد زبان رسمی گفته شده بود نه زبان مادری. و ما هم بدون برو برگرد اونا را حفظ کرده بودیم و اصلا در مورد اینکه در مورد کدام زبان صدق می کنه فکر نکرده بودیم.
واقعا چرا این طوری برامون جاافتاده؟کسانی از یک زبان دیگه استفاده می کنن که نتونند با زبان خودشان منظورشون را برسونند و زبان خودشان کم و کاستیهایی داشته باشه. همین طور به این نتیجه رسیدم که وقتی آدما تو وجود خودشان یک کاستیهایی احساس کنن سعی میکنن مثل دیگران باشند و از اونا تقلید کنن. حالا این تقلید میتونه یا در نوع پوشش باشه یا در نوع راه رفتن یا در نوع صحبت کردن و یا هرنوع رفتار دیگه ای.
از همان موقع مطالعاتم را در این زمینه بیشتر کردم. واقعا که تا آن موقع قدر و ارزش زبان خودم را نشناخته بودم و تنها بر اساس یک داوری مغرضانه و یک پیش زمینه فکری از قبل طراحی شده توسط دیگران ویک تقلید سبکسرانه و کورکورانه در مورد آن قضاوت می کردم. واقعا که چقدر فرزندان نااهلی هستیم!

چون ادبیات غنی خودمان را که دارای قدمت چندین هزار ساله اند، نشناختیمشون. ما آثار ادبی ارزشمندی چون کوراوغلو، اصلی کرم، عاباس و گولگز، عاشیق غریب، ازری و قنبر، عاشیق معصوم، دده قورقود و داستانهای فولکوریک دیگه داریم.
چون سکوت کردیم و اجازه دادیم ادبیات مکتوبمان را طعمه حریق کنند و برای یادگیری ادبیات شفاهی هیچ وقتی را اختصاص ندادیم! نمیدونیم که بیاتی ها و اشعار شفاهی مان به تنهایی نسخه بسیار ارزشمندی اند که با ادبیات شفاهی دیگر ملت ها قابل مقایسه نیستند.
چون مشاهیر خودمان را نشناخته ایم و هرگز اسمی از نسیمی، فضولی، ساهر، سهند، صمد وورغون، بختیار وهاب زاده، عزیز نسین، قاضی برهان الدین، یونس امر و... نشنیدیم و تنها شهریار را به عنوان شاعر ترک میشناسیم، اون هم با اثری به نام "سلام بر بابا حیدر"!!!
چون با حماسه ها واسطوره های خودمون آشنایی نداریم! نمی دانیم که اثر حماسی دده قورقود که سال 1999 از طرف سازمان یونسکو به اون اختصاص داده شد،مملو از افکار و احساسات والای انسان دوستانه است. اما مدح نامه شاهان باستانی را از الف اول تا یای آخر از بر هستیم.
چون اجازه داده ایم هر کی از راه رسید ،بتونه در مورد تاریخمان، نژادمون و زبانمون نظریه های ضد و نقیضی بده.
ما این را نمیدونیم که زبان ما از لحاظ غنی بودن افعال و کلمات سومین زبان برتر دنیاست.
ما این را نمیدونیم که سازمان یونسکو چند سال پیاپی را در دنیا به زبان و ادبیات و مشاهیر تورک اختصاص داده.
ما هیچ وقت این را نمیدونستیم که موسیقی آذربایجانی از شهرت جهانی برخوردار است.
هرگز تو تقویمهای ما این را نمی نویسندکه 21 فوریه مصادف با 2 اسفند روز جهانی زبان مادریه. 
هیچ وقت سعی نکردیم که بدونیم چقدر زبان مادریمان شیرینه!
با اطلاعات و شناختی که از خودمون به دست آوردم، حالا دیگه زبان مادریم را دوست دارم.عاشقش هستم.بخاطر اون حاضرم جونم را بدم.حاضر نیستم اون را با هیچ زبان دیگه ای عوض کنم.
زبان مادریم را دوست دارم حتی اگه نظریه های ناقص و مسخره کسانی چون کسروی،افشار،ناصح ناطق و... درست باشه.
زبان مادریم را دوست دارم حتی اگر صدها سال دیگه هم بهمون بگند که تورکها از قوم تاتار و مغول هستند.
زبان مادریم را دوست دارم حتی اگه میلیون ها آدم نا آگاه و آسیمیله شده بگن زبان تورکی زبان بی فرهنگهاست.
زبان مادریم را دوست دارم حتی اگه هزاران هزار آدم که از لحاظ فرهنگی عقب مانده اند و باید به حالشون تاسف خورد، برای لودگی و مزه پراکنی بگن یه روز یه ترکه............
زبان مادرم را دوست دارم چون مادرم را دوست دارم.
زبان مادرم را دوست دارم و وقتی که به این زبان حرف می زنم، می شنوم،می نویسم و می خونم،احساس غرور می کنم.
با این اوصاف چطوری زیر بار اسیمیلاسیون برم؟
وقتی می بینم که زبان مردم آذربایجان شمالی با وجود 200 سال حکومت روسها و سوسیالیستها تغییر نکرده، چطور بپذیرم که زبانم را تغییر بدم؟

از وبلاگ تورکان همدان

آردینی اوخو(بقیه مطلب)
یکشنبه 31 اردیبهشت 1396

اسناد تاریخی که نشان میدهد همدان جزو آذربایجان است :

همدان جز آذربایجان


🎯   ابوعلی بلعمی در کتاب تاریخ بلعمی درباره محدوده آذربایجان می نویسد : اول از حد همدان درگیرند تا به ابهر و زنگان بیرون شوند و آخرش به دربند خزران و بدین میانه اندر هر چه شهر ها است همه را آذربایجان خوانند.(تاریخ بلعمی تصحیح محمد روشن صفحه 529)

🎯  خردادبه در کتاب المسالک والممالک حد آذربایجان را تا مناطق ری و دماوند که همدان نیز شامل آن می شود از جنوب و تا ارمنستان را زیر نظر اسپهبد آذربایجان می آورد.

🎯  محمود میرزا در کتاب سفینه محمودی که در سال 1240 تالیف شده همدان را جزؤ آذربایجان می آورد و در ذیل شهرهای آذربایجان می نویسد:شهرهای اردبیل تبریز مرند نخجوان ایروان گنجه قاراباغ شروان دربند همدان و ....و اهل آن دیار به صداقت معروفند و اغلب ترک زبانند

🎯  در دربند نامه ای که در سال 1898م درتفلیس چاپ شده است در صفحه 25 آن می نویسد که حدود جغرافیایی آذربایجان از شهر همدان تا دربند خزران می باشد.در اکثر دوره های قاجار نیز همدان ازلحاظ اداری وابسته به آذربایجان بوده است.ولی هنگامی که برای اولین بار در ایران تقسیمات استانی صورت گرفت و به خاطر محو کردن هویت فرهنگی ترکها آذربایجان را تکه تکه کردند و همدان را به استان کردستان دادند تا از تفاوت زبانی که بین ترک ها و کردها هست به سود خودشان استفاده نمایند

👈  ولی سخن ما در اینجا چیز دیگری است و آن اینست که بگوییم نه تنها همدان 
بلکه دیگر مناطقی که اسم آذربایجان را از روی آن برداشته اند از نظر زبانی و ملیتی جزئی از ملت آذربایجانی محسوب می شوند.
مگر نه اینکه در گذشته مرزها را ازروی یک مشخصه برجسته طبیعی
 و یا تفاوت اقلیمی یا تفاوت زبانی یا مذهبی تقسیم بندی می کردند
ما نیز امروزه می توانیم مرز آذربایجان را زبانی و ملیتی در نظر بگیریم و تمام کسانی که در محدوده همدان اراک قزوین سنقر بیجار قروه و ....زندگی می کنند جزیی از ملت آذربایجانی هستند 
که به زبان ترکی صحبت می کنند و به ملیت آذربایجانی تعلق دارند.ما نمی توانیم هیچ فرقی بین یک ترک زبان که در دربند یا در تفلیس یا ایغدیر  یا در همدان یا قزوین یا اراک زندگی می کند را با یک ترک زبان که در تبریز یا باکو یا ارومیه زندگی می کند بگذاریم.
مگر نه اینکه مفهوم ملیت این است که یک زبان واحد یک فرهنگ واحد یک موسیقی واحد و یا یک آداب و رسوم و عقایدی داشته باشند هنگامی  که عزاداری ها عروسی ها اعیاد بازیها یکیست.

ما می بینیم که ترکی همدان قزوین تبریز ارومیه و...یکیست و برای همه قابل فهم است.

و قتی شعر حیدربابا برای یک ترک همدانی خوانده می شود عینا همان لذتی را می برد که یک تبریز ی یا باکویی یا اردبیلی.

ویا موسیقی و آشیقی که در تبریز یا در باکو در عروسی ها نواخته می شود عینا همان نوع موسیقی و آشیق در عروسی های همدان قزوین اراک ایغدیر بورچالی و ....است که نواخته می شود.

یک ترانه و لالایی که یک مادر برای فرزند عزیز خود در همدان خوانده می شود عبنا همان است که یک مادر تبریز ی با باکویی یا ایغدیری یا بورچالی یا دربندی برای عزیزش می خواند. وهمه اینها تشکیل یک ملت واحد را می دهد

در یک سرزمین پیوسته و واحد با نام ملت آذربایجان با زبان عقاید فرهنگ و آداب و رسوم واحد. 
و با این تعریف تمام منطقه از همدان اراک قزوین گرفته تا دربند داغستان در شمال و بورچالی در گرجستان و ارمنستان و تا ارزنجان ترکیه در داخل مرزهای فرهنگی و زبانی و ملی آذربایجان محسوب می شوند.
و به قول مرحوم محمد امین رسول زاده متفکر و اندیشمند بزرگ تاریخ که گفته بود اگر ممکن باشد از نقطه نظر جغرافیایی آذربایجان را جرح و تعدیل کرد از نظر ملیت و نژادی انکار کردن آن ممکن نیست.
زیرا من نمی توانم فرقی و امتیازی احساس کنم که اتراک گنجه و ایروان و باکو را از اتراک تبریز و خلخال و مراغه اردبیل و همدان جدا نماید.
عین لسان عین عادت عین مذهب همچنین سایر مشخصات چه در اینجا و چه در آنجا به یک نحو حکم فرماست

آردینی اوخو(بقیه مطلب)
چهارشنبه 27 اردیبهشت 1396

همدان جزءآذربایجان -توصیف همدان در سفرنامه اولیا چلبی

توصیف همدان در کتاب جهانگرد مشهور  اولیا چلبی

اولیاء چلبی (1622-1682) سیاح و جهانگرد پرآوازه ای که  40 سال تمام نزدیک به 50 کشور کنونی جهان را گشت و مشاهدات خود را در 10 جلد کتاب و بالغ بر شش هزار صفحه کتابت نمود. جلد دوم و چهارم از سیاحت نامه وی عمدتا روایت های وی از آذربایجان (شمالی و جنوبی) و عراق عجم است. وی در جای جای این دو کتاب به سبک زندگی و ساختار اجتماعی مردم مختلف شهری و روستایی این مناطق اشاره دارد. چلبی در جلد چهارم و صفحات 346-350 شهر  💞 همدان 💞 و حومه  آن را توصیف می کند. در صفحه ی 348 به اسامی رایج مردان و زنان و زبان مردم شهرهمدان اشاره می کند:
اسامی مردان: قره خان، قره جان، قره قول خان، قره یبره، سیف الدین، شمسی، خرم قای، صونقورقای، شاه لوندقای، گیجه بای، الونداقاکبی.
اسامی زنان: مرجنه خانم، هنکونه خانم، شادباد خانم، مرحبا خانم، سوندک خانم، کل بان، تنزیله، گل چهره، ملک روح، جان دلان،
و سپس اسامی کنیزان و غلامان را ذکر می کند و ادامه می دهد:
✌آنها (همدانی ها): به زبان ترکمنی (ترکی) سخن می گویند: سخنانی همچون «هارده ایدک ، پس من نیلرم ،  من دیله دیگم ایدر من،  هزیتسه من یمینلری گؤزلجه شاه باسجویه و علی مرتضی حقیچون و دووازده اماملر ارواحیچون» تکلم می کنند. 
یونسکو در سال 2014 چلبی را در بین چند شخصیت سال خود قرار داد و سیاحتنامه وی را ثبت جهانی نمود.


منبع
http://hamadanlo.blogfa.com/

آردینی اوخو(بقیه مطلب)
چهارشنبه 27 اردیبهشت 1396

نگاهی اجمالی به مناطق تورکنشین همدان از شهر های تاریخی آذربایجان و تورک نشین



دراین متن سعی شده است نگاهی کلی داشته باشیم به ترکیب قومی استان همدان و مناطق ترکنشین این استان.استان همدان یکی استان های هفتگانه کشور با اکثریت نسبی ترکزبان است که درجنوبی ترین نقطه ی منطقه آذربایجان واقع شده است.
به طورکلی قوم ترک در نیمه ی شمالی استان واقوام غیر ترک(علی الخصوص لر زبانان) درنیمه ی جنوبی استان ساکنند.حال به بررسی ترکیب قومی شهرستان های نه گانه استان می پردازیم.👇👇👇
Image result for ‫تورکنشین همدان‬‎
✅1.شهرستان‌ بهار:
شهرستان بهار باجمعیتی بالغ بر ۱۲۳۰۰۰نفر درشمال غربی استان واقع شدهه است.این شهرستان از گذشته محل سکونت ایل ترک بهارلوبوده است.اکثربهارلوها به تیره های ایل ترک بیگدلی شاملو منتصب هستندکه درعهدصفویه ازشمال شام وجنوب آناطولی به آذربایجان مهاجرت کردند.ایشان در ابتدای ورودشان به منطقه با عنوان شاملو مطرح می شدند وسپس به واسطه سکونت درمنطقه بهار، به بهارلو معروف شدند.همچنین برخی ازبهارلوها بیگدلی نبوده واز بقایای ترکان سلجوقی درآذربایجان هستند. 
اکثریت مطلق اهالی شهرستان به زبان ترکی آذربایجانی بالهجه ی بهاری سخن میگویند؛ بهاری یکی از گونه های لهجه ی ترکی همدانی است که مختص این منطقه می باشد.همچنین در برخی از نقاط شهر بهار اقلیتی کوچکی از فارس زبانان مهاجر ساکنند وتعداد انگشت شماری از روستاهای این شهرستان که مشرف به استان کردستان هستند کردنشین میباشند. 
✅2. شهرستان کبودراهنگ:
نام اصلی وقدیمی این محل،درترکی کورنگ است. این شهرستان وسیع ترین شهرستان استان همدان است که درشمال این استان و درجوار استان زنجان واقع شده است. 
این منطقه درگذشته سکونتگاه اصلی خاندان ترک قزلباش "قاراگوزلی"بوده است.این خاندان از دو تیره عاشقلی و حاجیلی تشکیل می شده است که طبعا زمین داران ومالکان این منطقه محسوب می شدند.
اکثریت قریب به اتفاق اهالی شهرستان را ترکزبانان تشکیل می دهند هرچند تعداد اندکی روستای کردزبان نیز درشهرستان وجود دارد. 
✅3.شهرستان اسد آباد:
 این شهرستان از چهار قوم ترک،فارس،کرد ولر تشکیلل شده است.بخش بزرگی از روستاهای شهرستان ترکنشین می باشندو از عمده ترین مراکز جمعیتی ترکان میتوان روستا های جنت آباد، بادخوره و آجین را نام برد. ترکزبانان این شهرستان عمدتا ازایل ترک افشار هستند که احتمالادر دوره افشاریه در این منطقه ساکن شده اند؛از این رو به‌ این منطقه اسدآباد افشار و دشت افشار(آوشار دوزو) نیز گفته می شود.

✅ 4.شهرستان تویسرکان:
شهرستان در دامنه ی جنوبی کوهستان الوند واقع شده است. در واقع اکثریت نفوس شهرستان شامل لک ها ولر ها می شوندو درکنار آن اقلیتی از فارس زبانان وترکزبانان و کردزبانان حضور دارند.
Image result for ‫ترک همدان آذربایجان‬‎
✅5.شهرستان رزن:
این شهرستان باجمعیتی حدود صد هزار نفر درشمال استان همدان ودر مجاورت استان قزوین واقع شده است. بخشی از جنوب شهرستان ،شامل منطقه تاریخی خرقان(قاراقان) می شود که بین سه استان: همدان،مرکزی وقزوین تقسیم شده است. منطقه قاراقان،خود شامل سه قسمت می شود: قاراقان بکیشلی،قاراقان آوشار و قاراقان قوتلی. بخشی ازاین ناحیه درگذشته محل اسکان ایل ترک شاهسون بغدادی بوده است.
 زبان اهالی شهرستان تماما ترکی آذربایجانی با لهجه همدانی و خرقانی است.

✅ 6.شهرستان ملایر: 
این شهرستان درجنوب استان همدان واقع است.درخودشهر ملایر اکثریت بافارس زبانان است که فارسی را با لهجه ملایری صحبت می کنند که به گویش لری شباهت زیادی دارد.در روستاهای شهرستان نیز به زبان های ترکی،لری،لکی و فارسی سخن گفته می شود. یکی از مراکز عمده ترکها درشهرستان ملایر،شهر ده هزار نفری ازندریان(ازن دریان) است.

✅7.شهرستان فامنین: 
نام اصلی این شهرستان در زبان ترکی پامبوخلی به معنای پنه زار است که در دوران پهلوی و درپی سیاست های فاشیستی و ترکستیزی رضا خان به این نام جعلی تغییر کرده است. دشت پامبوخلی درشرق همدان واقع است ومنطقه ای حاصلخیز است. زبان کلیه اهالی شهرستان ترکی آذربایجانی است.

✅8.شهرستان همدان:

همدان یکی از قدیمی ترین شهرهای ایران و مرکز سلسه مقتدر ماد(مدیا) بوده است که در منابع تاریخی با اسامی اکباتان و هکمتانه آمده است.همچنین این شهر حدود یک قرن پایتخت امپراطوری مقتدر ترکان سلجوقی بوده است.

شهرستان همدان از دوبخش شراء و مرکزی تشکلیل یافته است که از این میان بخش شراء به مرکزیت قهاوند تماما ترکنشین است و اغلب روستاهای بخش مرکزی ترکنشین وتعدادی نیز لرنشین هستند.

خودشهر همدان ،شهری چندقومیتی است و از اقوام متعددی از جمله ترک،فارس،لر،کرد ویهودی تشکیل شده است‌ ولی اکثریت نسبی با ترکزبانان و فارسزبانان است‌ و سایر اقوام دراقلیت هستند. 
ترکزبانان همدان به لهجه ی ترکی همدانی صحبت می کنند؛لهجه همدانی اززیرشاخه های ترکی آذربایجانی محسوب می شودکه ازلحاظ زبان شناختی بالهجه خمسه ای وسونقوری قرابت دارد.
نویسنده:فرهادتوفیق

آردینی اوخو(بقیه مطلب)
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396

بیجار جگر گوشه آذربایجان در استان اقوام ومذاهب مختلف کردستان(کردستان رنگین کمان اقوام ومذاهب مختلف)

بیجار در غرب ایران واقع شده و از نظر اداری تابع سنندج است. این شهرستان دارای ۷۷۳۰ کیلومتر مربع مساحت بوده و از شمال شرقی به استان زنجان، از شمال غربی به شهرستان تکاب (در آذربایجان غربی)، از جنوب به شهرستان قروه، از جنوب شرقی به قسمت کوچکی از استان همدان و از غرب به سنندج و دیواندره محدود است. بیجار منطقه‌ای است در امتداد سلسله جبال غربی ایران و یک سوم اراضی آن کوهستانی است. جنس خاک آن از سنگ‌های رسوبی مخصوصاْ ترکیبات رسی و آهکی و متعلق به دگرگونی‌های دوران سوم است. ارتفاع متوسط این شهرستان از سطح آب‌های آزاد ۱۹۴۰ متر و۷۷۰ متر از تهران بلندتراست.


این شهر بعد از شهرکرد مرتفع‌ترین شهر ایران بوده و در طول ۴۷ درجه و ۳۶ دقیقه شرقی گرینویچ و عرض شمالی ۳۵ درج و ۵۲ دقیقه استوا قرار دارد. قدمت تاریخی این منطقه به هفت هزار سال قبل برمیگردد و آثار به دست آمده از تپه‌های باستانی آن قابل مقایسه با آثار به دست آمده از تپه «یانیق تپه» می‌باشد. قلعه «قمچیقای» با قدمتی شش‌هزار ساله در فاصله ۴۵کیلومتری شمال بیجار و در نزدیکی شهر «یاستی کند» قرار دارد. در قرن پانزدهم، بیجار روستایی بیش نبود و گفته می‌شود که به «شاه اسماعیل» نخستین پادشاه دودمان صفویه تعلق داشت.
در حدود یک قرن قبل ساکنان آن تا اندازه‌ای متمکن شدند که توانستند مالک زمین و خانه‌های خود شوند. این تمکن در ایران علامت آزادی به شمار می‌رود. بیجار به یک شهر تبدیل یافت، ولی موقع جغرافیایی آن طوری نبود که به صورت مرکز بازرگانی درآید. بلکه تنها بازاری شد برای فروش فرآورده‌های کشاورزی و اهمیت چندانی پیدا نکرد.
در سال ۱۲۹۶ ه.ق با قحطی بزرگی که در تبریز و آذربایجان به وقوع پیوست، در این هنگام به دستور «امیر نظام گروسی» حاکم وقت بیجار، دهها خروار گندم از گروس به تبریز منتقل گردید و مردم تبریز را از قحطی و مرگ رهانید به همین علت از این تاریخ به بعد «بیجار گروس» را حتی «تبریز کوچک» نیز نامیده‌اند.


بعد از تشکیل استان کردستان که کوه «چنگ الماس» به عنوان حد و مرز آذربایجان و کردستان تعیین شد، شاعر ترک‌زبان بیجار ترانه‌ایی می‌سراید که اکنون نیز زنان منطقه هنگام تنهایی و هنگام قالی بافی این ترانه را زمزمه میکنند: 


چـنگ الماسین یئلی اسدی
آجـیسی دوغـرادی کـسدی
حاجامـات آلمـایـیـن بـسـدی
قــان آپـاردی حـالــدان مـنی
ایـراق سـالدی ائـلـدن مـنی

بیجار شهر شیعه و ترک نشین هست.

آردینی اوخو(بقیه مطلب)
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396

سنده وارسا تورکون قانی گل ساتما آذربایجانی (اوزو قارا سیمیتقویا)

اوزو قارا !
 Image result for ‫اوزو قارا سیمیتقو‬‎
اود ووردو آذربایجانا 
بیر مارشیمون! 
بیر سیمیتقو! 
 
کیم اورمونو چکدی قانا؟
بیر مارشیمون !
بیر سیمیتقو! 
 
نه باغ قالدی نده بهر 
نه کند قالدی نه ده شهر
قانیمیزا قاتدی زهر 
هم مارشیمون !
هم سیمیتقو!
 
تپه‌دن دیرناغا یارا 
قالدیق یالوارا-یالوارا 
تاریخ بویو اوزو قارا !
هم مارشیمون ! 
هم سیمیتقو!
 
یوز ایل کئچسه جینایتدن 
پاکا چیخماز خیانتدن 
قاچا بیلمز عدالتدن
نه مارشیمون ! 
نه سیمیتقو!
 
آسلان گئتسه قوجالماغا 
تولکو گلر باج آلماغا 
مجال وئرمه اوجالماغا 
نه مارشیمون ! 
نه سیمیتقو!
 
سنده وارسا  تورکون قانی 
گل ساتما آذربایجانی 
اوز وئرمه تاپسین میدانی
یا مارشیمون !
یا سیمیتقو  !!
 
کریم گول اندام، اورمو-1394

آردینی اوخو(بقیه مطلب)
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396

آذربایجان تاریخی و محدودة آن از نظر مورخین استاد در این نوشته کاملا ثابت کرده که اران یا آران یا آلبانی جزئی از آذربایجان است

    حسن راشدی                                بخشی از کتاب : " ترکان و بررسی تاریخ ، زبان و هویت آنها در ایران " 


اغلب پان­‌آریائیست­ها و ناسیونالیستها­ی افراطی فارس بر جدایی نام سرزمینی که در شمال رود ارس قرار دارد با سرزمینهایی که در جنوب این رود واقع است اصرار دارند, در حالیکه تاریخ واقعیتها را به گونه­‌ای دیگر بیان می­کند!
 به نظر می­رسد زمانیکه در تاریخ, از آذربایجان و اران به عنوان دو ایالت جدا از هم یاد می­شود, «آذربایجان» علاوه بر اینکه نام مملکت بزرگی را که از اراک و همدان و زنجان گرفته تا دربند قفقاز را شامل می­شده و دو ولایت اران و شیروان هم در محدودة این مملکت قرار می­گرفته است به نام ولایتی هم اتلاق می­شده که شهرهای این ولایت در جنوب رود ارس قرار داشته و در بیشتر موارد شهرهای استانهای امروزی آذربایجان شرقی, آذربایجان غربی, اردبیل, زنجان, همدان, قزوین, مرکزی و قسمتی از استان تهران جزء این ولایت به حساب می­آمده است؛ چنانچه در «برهان قاطع» در مورد رود ارس چنین آمده است: رودی است که بین آذربایجان و اران جاری است. ولی باز در همان کتاب در جلد اوّل صفحه ۹۶ آمده است: اران نام ولایتی است از آذربایجان که گنجه و بردعه از اعمال آن است.
از نوشته­‌های فوق چنین استنباط می­گردد هنگامیکه از آذربایجان به عنوان ولایت یاد می­شود, اران همسایه آذربایجان است, و هنگامیکه از آذربایجان به عنوان مملکت سخن به میان می­آید «اران» ولایتی از ولایات مملکت آذربایجان به حساب می­آید.

آردینی اوخو(بقیه مطلب)
جمعه 22 اردیبهشت 1396

استان مرکزی شهر رنگین کمان اقوام با اکثریت تورکان

ترکیب جمعیتی استان مرکزی 

خنداب
شهرستان خُنداب یکی از شهرستان‌های تازه‌تأسیس در استان مرکزی است. زبان رایج در خنداب ترکی آذربایجانی است.

زرندیه

مردم مرکز شهرستان (مامونیه) به زبان فارسی با گویش‌های (مامونیه - زرند کهنه - امیرآباد) و برخی نیز به ترکی سخن می‌گویند. زبان بسیاری از مناطق دیگر این شهرستان ترکی است.

کمیجان
مردم شهرستان کمیجان در روستاها و مرکز شهرستان ترک بوده و به ترکی آذربایجانی سخن می‌گویند..

شازند
مردم این شهرستان در شهر و روستاهای آن به ترکی و لری و فارسی سخن میگویند ترکها در بخش روستایی جمعیت بسیار زیادی دارند اما در بخش شهری فارسها بیشترند.

فراهان

زبان‌ اکثریت مردم فراهان، ترکی می‌باشد. البته گویشوران زبان فارسی هم در این شهرستان وجود دارد. ترکان در هر روستا، لهجه خاص خود را دارند. خلجی که قدیمی‌ترین زبان از خانواده زبان‌های ترکی است، از دیگر زبانهای فراهان است و در تلخاب و خلجستان صحبت می‌شود. 

خمین
 زبان رایج در منطقه فارسی با لهجه محلی . همچنین دهستان چهار چشمه و چند روستای دیگر نیز ترک زبان هستند. 
ساوه 
حدود نیمی از مردم شهرستان ساوه در روستاها و شهر ساوه تورک 
و حدود نیمی از آن فارس زبان هستند.


شهرستان تفرش 
در شهر تفرش و بیشتر روستاهای بخش مرکزی آن فارسی زبان رایج است.
زبان تمامی روستاهای دهستان رودبار ترکی است

آشتیان 
ببیشتر مردم شهر فارسی سخن میگویند اما در روستاها اکثرا به ترکی با لهجه خلجی تکلم میکنند.

اراک
شهرستان اراک مرکز استان مرکزی میباشد حدود 70 درصد از مردم اراک را فارس زبان و بیش از 25 درصد ترک زبان میباشد. و همچنین در شهر اراک مردم لر و لک زبان با اقلیتی 1-2درصد زندگی میکنند.

آردینی اوخو(بقیه مطلب)
دوشنبه 18 اردیبهشت 1396

❤️«شعور ملی» ❤️

چه چیزی برای بقای یک ملت حتی از زبان هم مهمتر می باشد؟؟؟؟؟در این متن بخوانید
شعور ملی ادراک دیدن و شنیدن خود ملت است.
چهار فاکتور سبب بقای ملت است اول استقلال دوم ارتش سوم زبان وچهارم شعور ملی
یک ملت ممکن است ارتش خود را از دست بدهد یا ممکن است استقلال خود را از دست بدهد فقط تا زمانی که زبان خود را حفظ کرده آن ملت زنده است و زمانی که زبان خود را از دست بدهد آن ملت مرده محسوب می شود. بعضی ملت ها ممکن است زیر فشار استعمار یا اسیمیلاسیون سیستماتیک زبان خود را از دست بدهند فقط زمانی که آنها شعور ملی دارند با این که زبان مادری خود را از دست داده اند ولی با اعتماد به نفس و شخصیت وغرور ناشی آن شعورملی هیچ بیگانه ای به آنها نمی تواند ظلم کند و روزی مستقل شده و شاید به زبان مادری خود برگردند. 
بهترین مثال برای این موضوع تورکهای لهستان است که قرن ها زبان خود را فراموش کرده بوده اند و به زبان لهی صحبت می کردند ولی شعور ملی خود را حفظ کرده بودند و امروز در خیلی از شهرهایشان به زبان تورکی صحبت می شود و در پارلمان لهستان نمایندگان خود را دارند.

1.جایی که شعور ملی باشد عنصرهای بیگانه نمی توانند نفوذ کنند ملت آن ها را از خود نمی بیند اگر شهروند یا طبعه باشد باز اعتماد نمی کنند با آنها ازدواج نمی کنند و پست های مهم اداری و دولتی دست بیگانگان نمی دهند

2. علم در راستای منفعت ملی رشد می کند و علم به خاطر علم نخواهد بود بلکه به خاطر شان و بزرگی ملت ها خواهد بود.

3.قانون در راستای منفعت ملی خواهد بود و به پیشرفت و ترقی ملت کمک خواهد کرد.

4.تاریخ درست نوشته شده و غرور ملی انسان ها را تقویت می کند و قهرمانان ملی را بنا به ارزش کارشان یاد خواهند کرد.

5.دولت بیگانه نمی تواند به آنها حکومت کند و دولت خودشان را تشکیل می دهند و همچنین دولت خودشان نمی تواند حقوق شهروندی حقوق کارگران حقوق اجتمایی مسئله آموزش مسئله ی کار زندگی شخصی ... و تمام حقوق یک انسان مدرن را زیر پا بگذارد که اگر آن دولت به سمت دیکتاتوری برود ملت دولت خودشان را سرنگون می کنند. یک انسان دارای شعور ملی اینگونه رفتار می کند.

6.جایی که شعور ملی باشد التماس رشوه بی عدالتی اختلاص ظلم نیست.

7. اشخاص بی سواد که به زبان ادبی نمی توانند بنویسند و خود را رهبران جوانان خطاب می کنند در فضای رسانه ی آزاد در روزنامه ها مجله ها تلویزیون و اینترنت نمی توانند با افراد لایق رقابت کنند .

8.جایی که شعور ملی باشد دکترها راپورهای جعلی نمی نویسند.

9.جایی که شعور ملی باشد دانش آموزان به بهانه ی مریضی کلاس را تعطیل نمیکنند و واحدهای تحصیلی شان را با تقلب و جزوه بازی نمی توانند پاس کنند.

10.ملتی که شعور ملی داشته باشد به خاطر جامعه ی خود دروغ نمی گوید.

11.مردها و زنان احساسات وطن دوستی و وطن پروری را به فرزندان خود می شناسانند.

12. شور ملی در تمام اقشار جامعه در بازی های ملی دیده می شود.

13.هیچ شخصی به خاطر گرایش جنسی از جامعه طرد نمی شود البته اگر آن فرد احترام خود را حفظ کرده باشد.

14. شخصی که شعور ملی داشته باشد به خاطر اعتقادش و دین ومذهبش از جامعه طرد نمی شود و حتی خودش این اجازه را به دیگران نمی دهد.

15.ملتی که شعور ملی دارد دانشجویش بر علیه استادش، کوچکترش بر ضد بزرگترش، مامورش بر ضد مدیرش حرفی نمی زند.

16.ملتی که شعور ملی دارد به حق خود راضی می شود و مسئولیت را مقدس می شمارد.

17.جایی که شعور ملی باشد زبان مادری با حساسیت و حسادت حفظ می شود.

18.اگر شعور ملی در جامعه باشد انسان بی مسئولیت شهردار و یا فرماندار نمی شود، انسان خائن عالم معلم و روحانی نمی شود حکیم و یا دکتر زبان شناس نمی شود، جاهل تاریخدان و مورخ نمی شود بیگانه وکیل نمی شود و دیوانه ملی گرا نمی شود.

شعور ملی مانند یک نور اللهی است که سرزمین ها را روشن می کند مانند ملت آلمان فرانسه ژاپن آمریکا. اهمیت و کاربردی که مغز در بدن دارد شعور ملی هم درمسئله ی ملت دارد، انسانی که کلیه هایش ریه هایش یا حتی بعضا قلبش به رگبار گلوله گرفته می شود ممکن است زنده بماند ولی انسانی که مغزش صدمه ببیند مرگ او قطعی است. این شرایط در مسئله شعورملی هم دیده می شود. اگر استقلال، ارتش و یا حتی زبان ملتی از بین برود وجود شعور ملی برای احیای دوباره  آن ملت کافی است.
بزرگترین سلاح ملت شعور ملی است. 

منبع : دست نوشته ها و مقاله های نیهال آتسیز تاریخ دان زبان شناس شاعر و رمان نویس اوایل جمهوری تورکیه

آردینی اوخو(بقیه مطلب)
جمعه 15 اردیبهشت 1396

هویت آذربایجانی شهرهای کردنشین جنوب آذربایجان غربی + سند تاریخی- مهاباد اشنویه سردشت

تمامی شهرهای کردنشین جنوبی این استان از دیرباز در قلمرو جغرافیایی و سیاسی منطقه آذربایجان بوده و تغییر بافت قومی و جمعیتی این مناطق به سبب مهاجرت‌های انجام پذیرفته طی سال‌های اخیر نمی‌تواند هویت آذربایجانی آن‌ها را زیرسوال بببرد.

شهرهای کردنشین جنوب استان آذربایجان غربی نظیر اشنویه، سردشت و مهاباد همواره از سوی گروه‌های تروریستی، ضدانقلاب و نژادپرست پانکردیسم به عنوان بخشی از جغرافیای سرزمین موهوم “کردستان بزرگ” معرفی شده و کردنشین بودن این منطقه در مقطع کنونی را بهانه‌ای برای طرح ادعاهای ارضی و انکار هویت آذربایجانی این شهرها قرار داده‌اند که در همین راستا تلاش‌هایی نیز از سوی جریانات وابسته به تروریسم برای تشکیل استانی جدید در جنوب آذربایجان غربی با محوریت شهرهای کردنشین تحت عناوینی چون کردستان شمالی و… انجام شده است.

اما همچنان که در سند تاریخی زیر مربوط به دوران حکومت قاجار آمده است، تمامی شهرهای کردنشین جنوبی این استان از دیرباز در قلمرو جغرافیایی و سیاسی منطقه آذربایجان بوده و تغییر بافت قومی و جمعیتی این مناطق به سبب مهاجرت‌های انجام پذیرفته طی سال‌های اخیر نمی‌تواند هویت آذربایجانی آن‌ها را زیرسوال بببرد.

در سند زیر نام شهرهای ساوجبلاغ (مهاباد کنونی – همچنان که کردزبان‌های ساکن این شهر امروزه نیز آن را در لهجه کردی سابلاغ می‌نامند)، اشنویه و سردشت به وضوح به چشم می‌خورد. همچنین نکته قابل توجه آن استفاده از نام تاریخی سولدوز برای اشاره به شهرستان نقده امروزی می‌باشد. حال آن که جریانات تروریستی پا را فراتر گذاشته و برای سولدوز نیز اسامی جعلی ساخته و به دنبال تحریف تاریخ و هویت آن در راستای اهداف توسعه طلبانه ارضی خود می‌باشند.


 در ادامه بیشتر بخوانید:

اذعان رسانه وابسته به بارزانی بر مهاجرت صدها هزار کرد عراقی به غرب آذربایجان
امام جمعه اورمیه: یک میلیون کُرد مهاجر عراقی را در آذربایجان غربی اسکان داده‌ایم


آردینی اوخو(بقیه مطلب)
پنجشنبه 24 فروردین 1396
  بیزیمله یول بیراولون** لینک کانال این وبلاگ در تلگرام